<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236</id><updated>2011-04-22T00:09:00.900+03:00</updated><title type='text'>DAGLARA</title><subtitle type='html'>toranly@yahoo.com</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>13</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-704856286430362561</id><published>2007-10-14T00:46:00.000+03:00</published><updated>2007-10-14T01:01:04.414+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;اندیشه بدون مطالعه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;کنفوسیوس، در دو هزار سال قبل گفته بود که، " مطالعه بدون اندیشه اتلاف وقت است، اما اندیشه بدون مطالعه خطرناک است"! از اهمیت این گفتار حتی نه تنها تا به امروز نیز ذره ای کاسته نشده است، بلکه آنرا با آب طلا قاب گرفته و هر روشنفکر و مبارزی باید آنرا بالای سر خود بیاویزد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه با خواندن مقاله ای تحت عنوان،" درباره پراکندگی"، بقلم آقای "جلیل.گ"، متوجه گردیدم که هنوز نیز در میان ما کسانی یافت میشوند که بعد از گذشت دو هزار سال از این گفته پر معنای کنفوسیوس،" اندیشه بدون مطالعه" کرده و پیش داوریها، ذهنیت های خود را اطراف موضوعی و یا نیرویی را با تیتر ساختن از"پراکندگی ما "، نه تنها به داوری می نشینند بلکه به نتیجه گیری و صدور حکم نهائی نیز در مورد آن می پردازند! عدم مطالعه و تحقیق در مورد هر پدیده و مقوله ای نه تنها فقط به ناشناخته ماندن و ایجاد وهم و توهم و شایعات در اطراف آن منجر نمیگردد، بلکه میتواند به پرستش و تابو سازی آن و یا به جسارتی ناآگاهانه در نفی مطلق آن نیز ختم بشود و ضرورت مطالعه قبل از اظهار نظر و صدور حکم نهایی در مورد هر مسئله ای، از همین مسئله ناشی میشود!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگر در باره"پراکندگی موجود بین روشنفکران تورکمن"، علیرغم مطالعه و پژوهش و مشاوره چندین ساله برای شناخت از علل اصلی آن از میان انبوهی از اختلافات شخصی، ظاهری، محفلی و گاهاً سیاسی و غیر ماهوی و معلولی، کسانی که خود از روز اول آغاز جنبش، و بعضاً قبل از آن، در بطن آن و تا به امروز همراه آن بوده اند، نه تنها چنین ادعایی از شناخت کامل از علت اصلی و ریشه ای آن ندارند، بلکه هنوز نیز به کنکاش، پژوهش و یافتن راه برون رفت از آن و دیالوگ با یکدیگر در مورد این مقوله مخرب برای جنبش ما، تلاش میورزند. اما، بنظر میرسد که آقای "جلیل.گ"ما، گویا برای هر مشکل اجتماعی و سیاسی حاد جامعه روشنفکران خارج از کشور نسخه از قبل آماده شده ای حتی قبل از شناخت از مسئله مورد اختلاف و مباحثه آنها برای حل آن دارند! وی با جسارتی که از عدم شناخت و عدم مطالعه ناشی شده است، دلیل این " پراکندگی" را نیز قاطعانه، "صرفاً ناشی از شرایط ملی و عوامل خارجی"، ندانسته بلکه آنرا معلول، "درک ما از تشکیلات و کار تشکیلاتی، هدف و وظایف آن در خارج از کشور، اشکال تأثیرگذاری بر روند جریانات منطقه"، میدانند!! بنابراین نظریه قاطعانه که آقای "جلیل .گ"، ذره ای شک و شبهه در نادرستی آن ندارند، جنبش تورکمنها و مآلاً مناسبات حاکم بین روشنفکران تورکمن، تافته ای جدا بافته از "شرایط ملی و عوامل خارجی" و کمترین تأثیر را از آن دارد و تنها اشکال اساسی در خود این روشنفکران است که حتی تلاش اصولی برای غلبه بر این "پراکنده گی" ها صورت نداده اند! زیرا، بنظر ایشان، " اگر کارنامه نزدیک به 20 سال مهاجرت به اروپا در رابطه با مبارزه با پراکندگی را ورق بزنیم ... بیلان با ارزشی ارائه نداده ایم" و باید چون از ماست که بر ماست، در این ندانم کاری بی عملی تا ابد دست و پا بزنیم! حتی بنظر وی، این روشنفکران هر چند پیرامون، " علل پراکندگی ها را در نشستهای خصوصی و عمومی شان از زوایای گوناگون بیان میکنند ولی متأسفانه این نظرات به صورت نوشتاری کمتر وجود دارد تا سندیت یافته، تا به نقد سازنده بتوان آنرا بارور و تکمیل"، از طرف آقای جلیل.گ"، نمود! از اینرو ایشان آستینها را بالا زده و بتنهایی" از زاویه دید خود به آن پرداخته اند! در صورتیکه اعلان وارد شدن به میدان مترادف با پاکسازی دیگران از میدان نبوده و همراه با الحاق بدیگرانی استکه قبل از وی در این میدان وجود دارند. از سوی دیگر، اگر وی بخود زحمتی داده و یا از ابراز اندیشه بدون مطالعه خود کمی صبر میکردند، نه تنها در مورد، "علل پراکندگی"، بلکه به کوهی از اسناد برای تأمین وحدت اصولی حول برنامه ای معین با مرحله بندی حداقل و حداکثر خواست ها، تعریف کنکرت از وظایف نیروها و روشنفکران تورکمن در خارج از کشور، تعریف از "درک ما از تشکیلات و کار تشکیلاتی" در شرایط نوین و برنامه ما برای" اشکال تأثیر گذاری بر روند جریانات منطقه" در امنیتی ترین شرایط منطقه و تغییر تعریف فعالیت سیاسی در جامعه سیاسی شده ایران و منطقه و ... حداقل در نشریات و در وبلاگ کانون، از همان روز اعلام استقلال آن تا به امروز برخورد میکردند! و ایکاش ایشان بحث خود را حول بخشی از این اسناد ارائه شده، متمرکز می ساختند و نه بدون مطالعه و با چشم پوشی بر واقعیت بزرگ کارهای انجام شده از طرف دیگران، تا از طریق گشایش دیالوگی مفید به نتایج مفیدتری می رسیدند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما،" از زاویه دید، آقای جلیل .گ"، یکی از دلایل این"پراکندگی"، گویا،"انحصار طلبی" استکه " بنام خودی و غیر خودی یعنی بیماری که فقط مختص حاکمان ج.ا " نبوده و " همیشه گریبانگیر ما بوده و هنوز هم با جان سختی به حیات خود نه تنها در بین ما بلکه در بین تمامی نیروهای سیاسی ادامه میدهد"! از مضرات و نتایج آن بنظر وی، &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;" اینکه 4 یا 5 نفر از همفکران خود را بنام " سازمان" بدور خود جمع کرده اند"، میباشد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در پایبندی به عقل هر سخن جائی و هر کلام معنائی دارد و هر واژه و ترمولوژی نیز دارای تعریف و بار معین و مشخص خود را دارند که نمیتوان آنها را در هر کلام و سخنی بدون درک تفاوت و معانی خاص آنها، بکار برد. مثلاً، همین واژه "انحصار طلبی" بکار رفته شده از طرف آقای "جلیل.گ" در مورد روشنفکران تورکمن، در مورد گروه و یا جریانی بکار میرود که یا در آستانه دست یابی به قدرت و یا به آن دست یافته، ولی با حذف متحدین خود و یا با دور نگه داشتن جناحی از گروه خود، به تنهایی با سیاستی تمامیت گرایانه سعی دارد آنرا به " انحصار" خود در بیاورد و یا بخشی از یک حزب و یا نیروی بزرگ و تأثیرگذار بر روند سیاسی منطقه و ایران، در مبارزه ای درون حزبی، بخواهد کلیت آنرابه "انحصار " خود در بیاورد. حال، خود آقای" جلیل.گ" قضاوت بکنند که آیا ما در آستانه کسب قدرت هستیم و یا به آن به تنهائی تکیه زده ایم که با "انحصار طلبی"، متحدین خود و یا جناحی از گروه خود را میخواهیم با تصاحب تمامی مالکیت یک دستاورد جمعی، از شرکت در آن محروم بسازیم و یا صاحب یک حزب و یا جبهه ای فراگیر و پر قدرت هستیم که شاهد به " انحصار" در آوردن آن از طرف جناحی در درون آن باشیم؟&lt;br /&gt;اگر آقای "جلیل.گ"هر چقدر نیزبه توانایی و رشد فکری روشنفکران تورکمن بی اعتماد نیز باشند، حداقل باید این انتظار ابتدائی و ساده را از آنها باید داشته باشند که بقول تورکمنها آنها نیز میدانند که:" بیتمدیک یاوشانئنگ دویبیندأکی دوغمادیک تاوشانینگ داواسئنی ادیلمئز"! دلایلی نیز که جهت اثبات صفت ابداعی " انحصار طلبی" برای جمع روشنفکران تورکمن در خارج از کشور اقای "جلیل.گ"، برشمرده اند، اتفاقاً همگی بکار اثبات صفت، "خودمحوربینی" میأیند! متأسفانه، "خود محور بینی" یکی از امراضی استکه منشاٌ رقابت ناسالم، عدم ارزیابی از توان و جایگاه واقعی خود، خود فریبی، حسادت به کسی که ذره ای در زمینه ای نسبت بدیگران برتری دارد، ترور شخصیت افراد مؤثرتر و مثمرثمرتر بحال جنبش نسبت به خود، تابو سازی از محفل و جمع خود، فراتر قرار دادن منافع گروهی و محفلی نسبت به منافع ملی ملت خود، بی اعتنائی و عدم پذیرش اقدامی مثبت که بدست دیگری و نه بدست خود انجام گرفته است و ... از عوارض خود محور بینی در جمع ما است. اگر زمانی کسانی از دوستان ما با عدم اعتماد بنفس و ناباوری به توان خود و به سطح رشد جنبش، هویتی مستقل و قائم به ذات برای جنبش ملی- دمکراتیک تورکمنها، از احزاب به اصطلاح سراسری قائل نبوده و برای حفظ وابستگی تمام عیار جنبش ملی به احزاب و سازمانهای طبقه ای با برعهده گرفتن نقش سیاهی لشکری برای آنها با چنگ و دندان مبارزه کرده و حتی از برخورد فیزیکی، بستن تهمت و افترا به حاملان ایده استقلال و هویت ملی برای این جنبش نیز پیش رفته بودند، امروزه بدون آنکه صراحتاً و صادقانه دیدگاههای ضد ملی گذشته خود را به زیر صلابه انتقاد بکشانند، به چیزی کمتر از رهبری جنبش ملی، راضی نیستند و کسانیکه در راه هویت یابی ملی و ببار نشانیدن نهال اندیشه و ایده استقلال و پایبندی روشنفکران تورکمن به منافع ملی ملت خود، پوست انداخته اند، باید به دور محور آنها گرد آیند و آنها را طواف بکنند! هستند کسانی در میان ما که بدون آنکه "خودباوری و اعتماد بنفس" را فهمیده و یا درک کرده باشند، از آن سبقت گرفته و یا به بیانی دیگر از آن سوم بام فرود آمده و برای هیچ حرکتی بدون محوریت خود، هستی، آینده و فرجامی قائل نیستند. افرادی که تا دیروز به عضویت در حوزه ای و حداکثر به ارتقاء مسئول حوزه ای کوچک در احزاب به اصطلاح سراسری، افتخار و قناعت میکردند، امروز در میان جنبش و مبارزه خودی به چیزی کمتر از ذعامت و رهبری آن راضی نیستند. این روحیه خود محوری و خود باوری کاذب، منجر به رشد فردگرائی و اگوئیسم شدیدی در میان ما شده استکه اکنون هر کسی توانائی خرید و کاربرد کامپیوتری در خود ببیند با روحیه ای جمع گریزی فوراً برای خود وبلاگ و سایتی و یا گروهی راه میاندازد و همه را به وحدت حول خود دعوت می نماید!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه، روح مقاله آقای"جلیل.گ" نیز مبرا از آلودگی برای پلشتی نیست. مثلاً، آنجا که ایشان بدون هیچ مطالعه ای و نقد و انتقادی از برنامه و یا گفتار و کردار آن، "4-5 نفر"ی که همفکران خود را بنام "سازمان" بدور خود جمع کرده اند، تنها در نیم جمله بر آنها خط بطلان میکشند و آن "وحدت طلبان" را نیز به اتهام اینکه: صرف نظر از شعارهای " وحدت طلبانه" با پزهای دمکرات منشانه همیشه با روحیه هژمونی طلبانه با دیگران برخورد کرده اند، براحتی بدون هیچگونه نیازی به آوردن دلیل و استدلالی، نفی میکنند، نشان از خود وخودمحور بینی وی دارد! زیرا، این "4 - 5 نفر"، نه،"همفکران" خود وی هستند و نه بر اساس محور وی اقدام به تشکیل "سازمان" کرده اند و نه آن شعارهای "وحدت طلبانه" از آن ایشان بوده اند! بنابراین هر اقدامی که خارج از اراده و محوریت وی شکل بگیرد، از قبل باطل بوده و فوراً باید بدون هیچ اندیشه و درنگی حکم نهائی مبنی بر نابودی آنها صادر گردد! آیا، نابودی اقدام افرادی که با اعتقاد به فعالیتی دسته جمعی با "همفکران خود" بنابه باور خود که چه مورد قبول دیگران واقع گردد و یا نه،" سازمانی" برای خود تشکیل داده اند، خود نه تنها صداقت آقای "جلیل.گ" در تلاش برای غلبه بر " پراکندگی" موجود را بزیر سوال میبرد، بلکه دقیقاً صدق این نوشته وی در مورد خود خواهد بود که : من با کسی اتحاد و اتفاق دارم که نظرات و اندیشه های مرا تأئید نماید"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;غلبه بر"پراکندگی" از راه اتحاد عمل و نزدیکتر ساختن همین جمع های کوچک و فراروئی آنها به اتحادی مضمونی و ارگانیک در یک جمع بزرگتر مقدور خواهد بود و نه با پراکنده ساختن و نفی هر آنچه که "نظرات و اندیشه های مرا تأئید" نمی کنند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای"جلیل.گ"، باز معتقدند که" برکات دمکراسی به درستی در بین ما درک نشده است"! زیرا، بنابه استدلال ایشان، ملتهای ما به استبداد راغب تر از آزادی طلبی بوده اند" و از این رو نیز،" بعد از انقلاب بهمن، مردم و حتی برخی از سازمانهای چپ به شعارهای تو خالی روحانیت در حمایت از "مستضعفین" بیشتر گرایش داشتند تا به تلاشهای بازرگان برای استقرار شکلی از دمکراسیهای سیاسی و اجتماعی برای توده های میلیونی شهر و روستا"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ایشان، در اینجا نیز اگر بجای استفاده از درک نشدن"برکات دمکراسی" از عدم شناخت از دمکراسی استفاده میکردند، دقیقتر می بود. زیرا، ما نمیدانیم که جمعی از روشنفکران تورکمن که از بدو انقلاب تا به امروز برای برقراری دمکراسی، آزادی و در یک کلام برای حقوق شهروندی در کل ایران و حقوق ملی برای ملتهای تحت ستم در آن، اندیشده ورزمیده و حتی بصورت هر چند ناکافی و بدون احاطه کامل به آن فعالیت کرده و میکند، چگونه برای هدفی که از"برکات" آن بیخبر و نآگاه است، جانفشانی میکند!؟ چگونه کشوریکه تاریخ سده گذشته و معاصر آن از انقلاب مشروطه به اینسو شاهد پرشکوه ترین و حماسیترین مقاومتها و پیکار مبارزین راه و استقلال، آزادی، دمکراسی و عدالت بوده است، هنوز به "برکات" موضوع مبارزه خودناآگاه است!؟ آیا فریبکاری و خلاف وعده روحانیت بقدرت خزیده در اوایل انقلاب در برابر مردم و باور توده های مذهبی و بعضی از احراب سیاسی ایران به آنها، دلیلی بر"راغب تر" بود آنها به استبداد... از آزادی طلبی" بوده و یا عدم شناخت کافی آنها از مقوله دمکراسی بوده است؟مهمتر از همه آیا در یک نظام تئوکراتیک مذهبی" استقرار شکلی از دمکراسی در ایران"با"تلاشهای بازرگان" که خود از پایه گذاران و بانیان آن بوده است، امکانپذیر است و یا این"تلاشها" تنها منجر به سبکتر شد فضای تنفسی جامعه و گشایش سیاسی در مواردی خاص و بطور موقتی میگردید؟&lt;br /&gt;آقای "جلیل.گ" که جزو آندسته از افرادی هستند که با فعال شدن مجدد تشکیلات کانون در اروپا فعالیت قلمی خود را نه برای مبارزه با رژیم شوونیستی و استبدادی در ایران، بلکه برای مبارزه با کانونی که علیه این رژیم مبارزه میکند آغاز کرده اند، قبل از اینکه کنه و ریشه "پراکندگی" موجود در میان روشنفکران تورکمن را بشکافند و راه برون رفتن از آن ارائه بکنند، فوراً بر سر موضوع اصلی مبارزه خود یعنی کانون رفته اند! وی بدون ذکر حتی نام کانون که مبادا چنین امری نیز بسود آن تمام گردد و در اصل با حذف فاعل جمله خود می نویسند:"بر برخی از فعالین برون مرزی ما، توهم ایجاد شده که تنها متفکرینی هستند که بار تمامی مسئولیتها بر دوش آنهاست و سعی در خداگونه جلوه دادن خود هستند، خود را رهبر بلامنازع مردم تورکمن دانسته، رسالت خود میدانند که از طرف مردم تصمیم بگیرند، نام تورکمنصحرا را به تورکمنستان جنوبی تغییر داده، پرچم ملی تعیین نمایند و ... بدون احساس مسئولیت از اینکه این سیاستها در جنبش آزادیخواهانه ملیتهای ایران چقدر وحدت برانگیز و یا تفرقه افکنانه خواهد بود و چه اندازه با اتخاذ شعارها و سیاستهای نسنجیده و احساسی از همسو گشتن مبارزات مردم تورکمن با جنبش آزادیخواهانه سراسری جلوگیری خواهد نمود"!!؟&lt;br /&gt;من بعنوان یکی از هواداران کانون، جهت روشنتر شدن حداقل گوشه ای از اندیشه تاریک آقای "جلیل.گ"در مورد کانون باید بگویم که این سازمان هیچگونه توهمی ندارد که با مسئولیت پذیری متعهدانه و آگاهانه در قبال ملت خود، حاضر است بدون هیچگونه چشمداشتی،"بار تمامی مسئولیتها" در مبارزه برای هستی و یا نیستی ملی آنرا "بردوش" بکشد و به وظیفه ملی خود تا به آخر عمل بکند و اگر آقای "جلیل.گ" توهمی در "خداگونه" بودن کانون در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها دارند، این دیگر مربوط به خود ایشان است کانون هیچ نقشی در ایجاد چنین توهمی نه تنها در وی نداشته است، بلکه چنین ادعای فراانسانی و ماوراء الطبیعه را نیز هیچگاه نکرده است!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از دیگر تراوشات ذهنی و اتهامات غیر مستدل و واهی آقای "جلیل.گ" به یگانه موضوع مبارزه خود یعنی کانون، اینستکه این سازمان، خود را رهبر بلامنازع مردم تورکمن" میداند! وی که بدون هیچ گونه استنادی بر یکی از اسناد و یا نشریات کانون به یاوه گوئی پرداخته است، آیا هیچگونه مسئولیتی در قبال گفته ها و نوشته های خود احساس نمیکنند؟ وآیا برای رسیدن به هدف خدشه وارد آوردن به حیثیت کانون دیگر حتی احترامی به قلم و بیان خود نیز قائل نبوده و حاضرند در اینراه سطح خود را تا حد یک اتهام زننده و مهمل گوی وراج پائین بیاورند!؟ اصولاً، کانونی که به رهبری فیزیکی یا تشکیلاتی در جنبش اعتقادی ندارد و آنرا بعنوان دیدگاه هژمونیستی و قیم مابانه به ارث رسیده از احزاب به اصطلاح سراسری در ایران تلقی کرده و تنها به هدایت فکری و مادیت بخشیدن به ایده های دمکراتیک و ملی از طرف خود مردم معتقد است، چگونه میتواند در تناقض بزرگ با دیدگاههای خود، مدعی "رهبری بلامنازع مردم تورکمن" گردد؟!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آیا، "جلیل.گ"ها تا به امروز این توانائی را در خود نمیبیند که بجای ابراز دشمنی کور خود و از رو بستن شمشیر علیه کانون، بصورتی منطقی و آگاهانه و منصفانه برنامه و اساسنامه هفتاد و هشت صفحه ای کانون را جلوی خود قرار داده و آنرا بنقد بکشند و مخالفت خود با کانون را با منطقی مستدل و بر اساس بنیانهای تئوریک ناظر بر مبارزه سیاسی و نه بر اساس افترا، تهمت و مهمل گوئی بیان بدارند؟ آیا وقت آن فرا نرسیده استکه اینگونه افرادمنطق مبارزه با مخالفین خود را بعد از دو دهه اقامت در کشورهای دمکراتیک جهان فرا بگیرند و بی هیچ استدلال و پایه و اساسی دیگران را مورد نفرت کور خود قرار نداده و ناآگاهانه آب به آسیاب دشمنان ملت ما و دمکراسی و آزادی نریزند و از مضحکه عام و خاص شدن هر چه بیشتر دست بردارند؟&lt;br /&gt;اما، بنظر میرسد که آقای "جلیل.گ"، از این توانائی فکری و از پایبندی به موازین دمکراتیک و اخلاقی رایج درپلمیک های سیاسی در کشورهای دمکراتیک فرسنگها بدور هستند و آنرا در به اصطلاح انتقاد از کانون نقد اقدامات آن باز به عینه به نمایش گذاشته اند. مثلاً وی باز در ادامه مقاله خود اتهام را بجای انتقاد درک کرده و مدعی شده اند که کانون:"رسالت خود میدانند که از طرف مردم تصمیم بگیرند"!! یعنی ایشان، اول اتهامی بی پایه و اساس بر کانون میبندند و بعد با باوری عمیق به اتهام خود ساخته به نقد و انتقاد از آن می نشینند!! وی اگر باز نیز نمیخواستند این ادعای خود را در حد یک اتهام و یاوه گوئی به کانون در نزد دیگران تداعی بشود، می بایستی حداقل جستجویی در اسناد و مقالات نوشته شده از طرف کانون بعمل میاوردند تا به ما نیز نشان بدهند که کی کانون خود را ملت اعلام کرده و در کجا مدعی شده استکه ملت منم و من ملتم!!؟&lt;br /&gt;شاید دلیل آقای "جلیل.گ" ، در روا داشتن بی مهابای این اتهام به کانون،"تغییر نام تورکمنصحرا" و ارائه طرح پیشنهادی برای"پرچم ملی" و یا بنابه تحریف وی "تعیین"پرچم از طرف کانون باشد؟ البته بنده نیز از این اقدام کانون انتقاداتی دارم. اما، انتقاد من کاملاً با انتقاد تحریف شده ایشان فرق دارد! بدین معنا که انتقاد من از نوع انتقاد از احیای مالکیت ملت تورکمن بر کل سرزمین تاریخی آن و از نوع تلاش برای محروم ساختن ابدی این ملت در داشتن سمبل و وحدت ملی آن یعنی پرچم نیست! انتقاد من از دیر کرد کانون از اعلام رسمی چنین امر مهم و حیاتی در موجودیت یک ملت است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شاید آقای "جلیل.گ"، از وسعت جغرافیائی تورکمنصحرایی که از طرف هر دو رژیم سلطنتی و فقاهتی ایران، برای منطقه تحت مالکیت سرزمینی ملت ما تنها بر آن رسماً تأکید میشود، اطلاعی ندارند. زیرا، در صورت آگاهی بر آن حداقل تردیدی در بخشش کاملاً سخاوتمندانه دو سوم از سرزمین ملی ما به بیگانگان بخود راه میدادند! تورکمنصحرای فعلی تنها بخشی از سرزمین تاریخی تورکمنها است که رسماً مسافت طولی آن بدون احتساب مسافت فلات قاره ای آن در دریای خزر که رژیم تمامی این دریا را از آن مازندران میداند.(!)، تنها 320 کیلومتر ثبت شده است. در حالیکه مرزهای تقسیم شده غیر قانونی در داخل سرزمین تورکمن بدون حضور یافتن و یا اطلاع نمایندگان این ملت از آن، بطور رسمی 920 کیلومتر میباشد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سرزمین تاریخی تورکمنها، نقطه اتصال خاورمیانه و آسیای میانه میباشد، حال که استعمارگرانی در دوره ای نه چندان دور، این سرزمین را بدو قسمت کرده اند، آیا نسل امروز این ملت نیز نه تنها بر این تقسیم غیر قانونی مهر تأئید بگذارند، بلکه به رانده شدن بر یک گوشه آن و واگذاری 600 کیلومتر از مسافت سرزمین خود به اقوامی که با انگیزه کشیدن دیوار انسانی و تقسیم مجدد سهمیه استعماری ایران در قسمت جنوبی این سرزمین و برای سرکوبی ملت تورکمن در درون خاک خود به این منطقه کوچانیده شده اند، سکوت اختیار کرده و از اعاده مالکیت تاریخی خود، بنام "همسو گشتن مبارزات مردم تورکمن با جنبش آزادیخواهانه سراسری"، براحتی چشم بپوشیم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده استکه این گونه افرادنیز بخود آیند و بجای سینه زدن زیر علم وکتل تمامیت خواهانی که در شکل "احزاب سراسری" که دغدغه اصلی آنها گسترش و حفظ سلطه ملت خود بر چهار گوشه مرزهای جغرافیائی ایران است، در وحله اول برای "تمامیت ارضی" سرزمین اباء و اجدادی خود و برای برقراری حاکمیت ملی آن در چهارچوب همین جغرافیای سیاسی ایران تلاش نمایند؟&lt;br /&gt;بنابراین، کانون – فرهنگی سیاسی، معتقد استکه نام تورکمنصحرا بیانگر مالکیت ملت تورکمن تنها بر یک سوم از سرزمین خود است و تورکمنستان بیانگر مالکیت آن بر کلیت بخش جنوبی سرزمین تقسیم شده آن است و هر ملتی نیز حق آنرا دارد که سرزمین خود را حتی در چهارچوب ارضی یک کشور دیگر نیز حفظ نموده و آنرا به نامی که بیانگر مالکیت ملی آن است، نامگذاری بکند. اصولاً، "استان" خود یک کلمه ترکی بمعنای "هستن و یابودن" و یا"بارلیق ،وارلیق"است که با تبدیل شدن به پسوندی برای یک نام، موجودیت و وجود یک شئی یا یک ملت را در مکانی معین میرساند. مثل قزاقستان، قیرقیزستان، ازبکستان و قابیرستان، تاکستان و ... تورکمنستان نیز معنایی بجز منطقه ای که در آنجا تورکمنها هستند و بیان مالکیت ملی آن بر این منطقه ندارد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه پرچم پیشنهادی کانون برای ملت تورکمن و نه بنابه تحریف آقای"جلیل.گ"، "پرچم تعیین" شده از طرف آن نیز قبل ازمطالعه در اطراف آن، فوراً مورد مخالفت ایشان واقع شده است! البته هر پیشنهادی برای این ارائه میگردد که مورد انتقاد و بازنگری دقیق و موشکافانه دیگران و جهت تکمیل آن با استفاده از تمامی نظریات مخالف و موافق صورت میگیرد. مسلماً هر پرچمی نیز دارای هویت و فلسفه ای نهفته، اما قابل درک و بیان در خود دارد و پرچم بدون هویت و فلسفه مسلماً چیزی بجز یک تکه پارچه ارزش دیگری ندارد. کانون نیز بعد از تشریح مبسوط فلسفه و هویت پرچم پیشنهادی خود در بخشی از طرح برنامه و اساسنامه خویش، آنرا به معرض قضاوت و بررسی انتقادی تمامی روشنفکران تورکمن از یک سال و نیم قبل از برافراشته شدن آن در تاریخ 2007.09.10، در بروکسل بمناسبت روز جهانی زبان مادری، گذاشته و اظهار امیدواری کرده بود که:ما، مطمئنیم پرچم ملی پیشنهادی کانون فرهنگی – سیاسی، برای ملت تورکمن در ایران که بعنوان معرف ملی آن در سرتاسر جهان ارائه میگردد، از طرف تمامی مبارزین تورکمن با صحه صدر، بدون هرگونه جانبداری سیاسی و ایدئولوژیک و یا دخالت دادن منافع گروهی و تشکیلاتی، تنها با معیار قرار دادن منافع ملی ملت خود و احترام عمیق به یاد قهرمانان و جهت تأمین منافع و وحدت ملی خود حول سمبلی ملی، مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت"!اما، طبق عرف معمول و غیر عادی در میان ما تا برافراشته شدن این پرچم پیشنهادی در اینروز جهانی، هیچ نقد و بررسی و یا نظریه انتقادی و پیشنهادی بجای آن، از طرف کسی در جایی دیده نشده است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، حق انتقاد، نقد و بررسی و ارائه پیشنهاد دیگری بجای پرچم ملی پیشنهادی کانون به یکسان با دیگران به اقای"جلیل.گ" نیز قائل شده بود و دگراندیشان تا قرار گرفتن در مقابل عمل انجام شده ایی در بروکسل از طرف هواداران کانون، از این حقوق خود استفاده نکرده بودند، مسلماً تقصیر را متوجه خود باید بدانند و نه کانون! حال که ایشان تصمیم به برخورد با پرچم پیشنهادی کانون گرفته اند، مسلماً از آزادی کامل برای بیان نظر خود برخوردار هستند و کانون نیز ملزم به جدی گرفتن و جوابگوئی منطقی به آن هستند. اما، ایشان بجای هرگونه نقد و بررسی به نفی نفس وجودی پرچم برای ملت تورکمن پرداخته اند که این امر مسلماً برای هیچ نیروی ملی پذیرفته نیست و تنها خود وی را در کنار کسانیکه ملت تورکمن را همانند دیگر ملتها لایق و شایسته احراز تمامی حق و حقوق شناخته شده ملی در جهان برای تمامی ملتها نمی دانند، قرار خواهد داد! ایشان باید بپذیرند که "جنبش آزادیخواهانه سراسری"، اگر تنها ناظر بر تأمین حقوق شهروندی در کلیت ایران است، جنبشهای ملی نیز ناظر برتأمین حقوق ملی برای اکثریت مردم ایران، یعنی برای تمامی ملتهای تحت ستم در اینکشور است. بنابراین، با "اتخاذ شعارها و سیاستهای نسنجیده و احساسی" و یکجانبه بنفع تنها "جنبش آزادیخواهانه سراسری"، از تلفیق این دو جنبش با تأسی از دیدگاه گروههای سوسیال- شوونیستی چپ و مشروطه خواهان و جمهوریخواهان ملت حاکم در ایران نباید دوری جسته و تأمین حقوق ملی ملتهای تحت ستم در ایران و بالاخص ملت تورکمن را منوط به محال کرده و آنرا فدای "همسو گشتن" برای هیچ و دنباله روی بدون هویت و خواست ها ملی ملت خود ساخته، ناآگاهانه در هموار ساختن راه استقرار حکومت مرکزی و شوونیستی نوینی در ایران که در آنصورت تأمین حقوق شهروندی نیز ناقض و ناممکن خواهد بود، قدم برداشت!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای "جلیل.گ"، بحث خود را بر خط و مش و موضع گیریهای سیاسی اپوزیسیون رژیم نیز بسط داده و در مقاله خود ابراز نگرانی کرده اند که: "تفکری در برخی از مخالفین ج.ا، بخصوص در بین سازمانها و گروههای وابسته به اقلیتهای ملی و مذهبی وجود دارد که آزادی ایران و رهائی مردم را درحمله نظامی آمریکا میبیند. این اندیشه اعتماد بنفسی به خویش را از دست داده و بجای تکیه برمردم به کمکهای بیرونی چشم دوخته است که نه تنها کمکی برای دمکراسی، عدالت اجتماعی، حقوق ملیتها نخواهد نمود، بلکه خطرناک خواهد بود"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نگرانی ایشان، در شرایطی که بنظر میرسد،"اپوزیسیون" رژیم ایران قرار است در صورت آغاز جنگ، بخشی در پشت سر آمریکا و بخشی دیگر در کنار جمهوری اسلامی قرار بگیرند، کاملاً قابل درک است. لذا، خود ایشان نیز مشخص نساخته اند که در صورت آغاز جنگ در کدام جبهه قرار خواهند گرفت؟ زیرا، در وسط جنگ نمی توان ایستاد، ولی از نگرانی وی از اینکه"بخصوص در بین سازمانها و گروههای وابسته به اقلیتهای ملی و مذهبی وجود دارد که آزادی ایران و رهائی مردم را در حمله نظامی آمریکا میبیند:، نشان از تمایل وی در قرار گرفتن در کنار رژیم جمهوری اسلامی دارد که امیدواریم استنباط ما نادرست باشد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، اگر تصمیم به آغاز جنگی گرفته بشود، مسلماً هیچ نیرویی نمیتواند مانع آن گردد، مگر خود رژیم اسلامی بعنوان مسبب اصلی آن! جنگی که اپوزیسیون مخالف آنها با این جنگ به معنای مخالفت با آمریکا و غرب و موافقت با رژیم اسلامی نیست و موافقان با آن نیز معلوم بسازند که موافقت آنها با جنگ، آیا تکرار همان سناریوی قدرت طلبان بی اعتقاد به مردم و مملکت استکه زمانی میخواست سوار بر تانکهای صدام حسین به این هدف برسد و امروز نیز آیا میخواهد زیر سایه بمب افکنهای آمریکائی به قدرت دست بیابد؟&lt;br /&gt;اما، تاجائیکه من اطلاع دارم کانون استراتژی مجزا و مستقل از ایندو گروه از اپوزیسیون رژیم اسلامی دارد. این استراتژی نیز از "برکات" همان ایده استقلالی استکه کانون در دو دهه قبل آنرا در جنبش تورکمنها پایه گذاری کرده بود و "جلیل.گ"ها همیشه با آن مخالف بوده اند! مطابق این سیاست تلاش بر گشایش جبهه ای سوم علیه جنگ و نه علیه آمریکا و غرب و علیه رژیم جمهوری اسلامی بعنوان مسبب اصلی جنگ، استبداد و اسارت ملتهای تحت ستم در ایران، بهمراه دیگر نیروهایی که معتقد به راهی سوم در برخورد با مقوله حمله نظامی احتمالی به ایران هستند، خواهد شد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای "جلیل.گ" اشاره ای نیز در مقاله خود به کسانی کرده اند که:"دلشان را به امضاء گهگاهی خود در پای اطلاعیه ها حزب دمکرات کردستان خویش کرده و نقش سیاهی لشکر را برای آنها بازی نمایند"! البته این دوستان حتماً برای اینکار دلیل و توجیهی دارند و من با دوری از دخالت در سیاست گذاری ها و اتخاذ خط و مش از طرف آنها، دفاع از آنها را به خود آنها واگذار میکنم. اما، اگر ایشان کسانی دیگر را نیز که صرفاً برای مهم انگاشته شدن و به "بازی" گرفته شدن خود در عالم اپوزیسیون برون مرزی و نه در میان ملت خود، حاضرند با نیروهایی که با دست کشیدن از "انترناسیونالیسم پرولتری"به" انترناسیونالیسم ترکی" رسیده و در اینراه تمامی تنوع ملی ملتهای ترک زبان را نادیده گرفته و تمامی آنها را ایل و یا قومی از "ملت ترک"خود پنداشته و در اوهام جایگزین ساختن شوونیسم فارس با شوونیسم خود بر تمامی ملتهای ترک زبان در ایران، هم اکنون مشغول تألیف کتابهای درسی برای تمامی آنها بزبان ترک آذری هستند، دست بیعت داده و ملت خود را از چاله در نیامده روانه چاه بسازند به دسته اول اضافه میکردند، این بخش از مقاله وی از جا معیت برخوردار میگردید!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن، اقداماتی را که مبارزه برای حل مسئله ملی و حقوق شهروندی را به اندازه هدفهای کوچک، فردی و گروهی خود تقلیل داده و اهدافی را که هیچگونه رابطه ای با شرایط هستی و یا نیستی ملی ما ندارند را خارج از مبارزه میداند. لذا، در شرایط فعلی هر چند که برای برون رفت از این"پراکندگی" نمیتوانیم با اینگونه تفکرات و سیاستها همگام و هم رأی بر سر اهداف نهایی و مرحله ای بشویم، اما میتوانیم با آنها همزیستی داشته باشیم تا یک دیالوگ و گفتمان ملی فراتر از ملاحظات گروهی و فردی بیهوده و خارج از مبارزه، درجهت تصییح اشتباهات و خطای یکدیگر بر پا بداریم. ما نباید فراموش بکنیم که هیچیک از ماها نه جزو"چهارده معصوم" ونه مفسدفی الارض" هستیم و نه به آن اعتقادی داریم و نباید فکر بکنیم که بدون اینکه تغییری در خود بدهیم بتوانیم دیگران را تغییر داده و دنیا را خود همراه بسازیم! بدون مطالعه، بلکه بر اساس شناخت مستقیم و بلاواسطه از سابقه و پروسه طی کرده آن که ریشه در میان ملت خود واز میان آنها برخاسته است و با مطالعه مواضع و اسناد خود آن و نه بر اساس پیش داوریها و ذهنیتهای از قبل بوجود آمده و شایعات مغرضانه دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه در اطراف آن به موضع گیری وطرح انتقاد های خود از زاویه منافع ملی ملت تورکمن بپردازند. تا کمکی هر چند ناچیز به پربارتر ساختن مبارزات ملی – دمکراتیک ملتمان کرده باشند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#660000;"&gt;تورانلی- از هواداران کانون – فرهنگی سیاسی خلق تورکمن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-704856286430362561?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/704856286430362561/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=704856286430362561&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/704856286430362561'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/704856286430362561'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-5456051609113192370</id><published>2007-05-13T11:50:00.000+03:00</published><updated>2007-05-13T17:07:48.266+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قسمت هفتم (بخش پایانی) &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بنام استقلال، برای وابستگی!&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریف تاریخچه شکل گیری و روند تکوین ایده استقلال تشکیلاتی و سیاسی در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها در ایران و مغلطه گری در اینباره نیز، متأسفانه یکی دیگر از اجزای تاریخ سازی و قلب حقایق مربوط به کل جنبش تورکمنها، از طرف اقای مرادی را تشکیل میدهد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، بخشی از این تحریف را اگر منصفانه قضاوت بکنیم، ناشی از بی اطلاعی ایشان از سیر تحول جنبش ترکمنها، از وابستگی به استقلال باید تلقی بکنیم. البته بدون آنکه خود وی هنوز نیز به این کمبود اساسی برای یک قضاوت تاریخی پی برده باشند! بخشی از این بی اطلاعی نیز، بدلیل دور نگه داشته شدن آقای مرادی از ماوقع قضایای مربوطه به جنبش از طرف کادرهای اصلی و رهبران ملی این جنبش نه بدلیل کمبود سابقه سیاسی و یا رده پائین تشکیلاتی وی، بلکه متأسفانه بخاطر بی اعتمادی به وی بدلیل جای گرفتن ایشان در رده همان، " نسلی فناتیک، تنگ نظر و فرمانبر"، مورد تربیت قرار گرفته از طرف کادرهای وارداتی جریان فدائی در منطقه بوده است.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هر چند که در آندوره، اختلافات و تنشهای درونی تشکیلات منطقه به طرح مسئله استقلال تشکیلاتی و سیاسی از جریان مسلط بر جنبش فرا نروئیده بود، اما روند آغاز شده از طرف جمعی از رهبران طراز اول منطقه در اواخر پائیز سال 58، با ترور سه نفر از آنها در بهمنماه همانسال، ظاهراً متوقف شده بود. لذا، این روند و ضرورت پیگیری آن، با اقدامات انحصارگرانه، تبعیض آشکار در رهبری تشکیلات منطقه بین کادرهای بومی و غیر بومی وارداتی سازمان اکثریت و سپردن تمامی مسئولیتهای کلیدی به آنها که در عمر خود حتی یک نفر تورکمن را نیز از نزدیک ندیده بودند، تا بحث بر سر عدم تطبیق خط و مش تسلیم طلبانه این سازمان با واقعیات عینی جامعه تورکمن در مقابل ارگانهای رژیم در منطقه و عدم جوابگوئی آن به خواست های مستقل مردم از این رژیم، بویژه در مسئله ارضی و اختلاف نظر بر سر وضعیت سیاسی، امنیتی و مالی اعضاء و هوادارانی که بزیر ضرب رفته و یا در زندان بسر میبردند و مباحثه بر سر برنامه های آموزش تئوریک تشکیلات که هدفی جز وحدت اجباری و زود رس با حزب توده و شناسایی حزب کمونیست شوروی از حزبی رویزیونیست به حزبی مارکسیستی و پرچمدار سوسیالیسم و دمکراسی، دنبال نمیکرد، تا تبدیل تشکیلات به یک محفل سیاسی و روشنفکری و کاسته شدن هر روزه از دامنه عملی و بیرونی تشکیلات منطقه و غیره و غیره، خر روزه خود را به آن عده معدود و باقیمانده از رهبری ملی و کادرهای اصلی جنبش که جسته و گریخته در جریان این روند قرار گرفته بودند، باز می نمایاند. بدبینی و بی اعتمادی ایجاد شده از طرف سازمان اکثریت در میان ایندسته از رهبران و کادرها بومی با کادرهای وارداتی و انتصابی آن در درون تشکیلات منطقه و نمودار شدن رگه های فرجام تلخ خط و مش اتخاذ شده از طرف این سازمان در مورد جنبش تورکمنصحرا، این افراد هر چه بیشتر به کنکاش در اطراف تمامی مسایل سیاسی و به چاره جوئی مستقلانه از این سازمان سوق میداد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، بیجهت نبود که این سازمان بدنبال اعلام غیر قانونی شدن آن از طرف رژیم و با آغاز فعالیت مخفی خود در منطقه، با خروج اولین دسته از طیف گوناگونی از فعالین تورکمن، پر تجربه ترین و با وسیعترین پایگاه توده ای و امکانات مردمی از باقیمانده کادرهای ملی و از رهبری جنبش را با استفاده از این فرصت، بدون هیچگونه توضیحی به خود آنان، بقول خود آنها را از تشکیلات کنار گذاشت و با سر هم بندی عجولانه و بدون هیچ برنامه ای مدون و مشخص برای گذار تشکیلات به شرایط مخفی و بدون هیچگونه مشورتی با این افراد، تشکیلاتی به اصطلاح مخفی از جوانان و نوجوانانی پرشور که عمدتاً بعد از جنگ تحمیلی رژیم در منطقه به تشکیلات پیوسته و یا تا آندوره در حاشیه آن قرار داشته و یا در شوراهای صنفی شهری و روستائی فعال بودند و تماماً تحت تأثیر افکار کادرهای وارداتی غیر بومی و بعضاً بومی این سازمان قرار داشتند، تشکیل دادند. تشکیلاتی که ایجاد آن بیشتر به شبه کودتائی در درون تشکیلات میماند، در تاریخ فعالیت این سازمان در منطقه، ناکاراترین و بی تجربه ترین تشکیلاتی بود که تنها چنین سازمانی، در چنان شرایط حساس میتوانست با این توطئه ناشیانه، بنام بازسازی تشکیلاتی و گذار به شرایط مخفی به آن دست بزند! با این اقدام، رهبری این سازمان به زعم خود، انتقال افکار و تجربیات پر سابقه ترین کادرهای ملی، بقول خود، " قدیمیها " را به نسل " جدیدئیها "، سد میساخت!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این بازسازی جدید و جدا سازی مصنوعی تشکیلات، نه هدف مبارزه با رژیم، بلکه هدفی غیر سیاسی، غیر اخلاقی و ضد ملی را دنبال میکرد. مسئولین غیر بومی گمارده شده برای تورکمنصحرا از طرف رهبری اکثریت که تماماً در خارج از منطقه و بویژه در تهران بسر میبردند به این جوانان و نوجوانان عمدتاً بیخبر از سابقه تشکیلات و بدور از مسایل اصلی منطقه در اوایل انقلاب، القاء میکردند که مسئولیت تمامی نقصانها، خطاها و حتی شکستها، نه سازمان اکثریت بلکه مستقیماً بر عهده همین به اصطلاح، "قدیمیها"، میباشد! آنها برای قابل باورتر ساختن این دروغ بزرگ خود و برای پرمایه تر کردن فریب خود و جدی جلوه دادن تلاش این سازمان برای به اصطلاح تصییح اشتباهات "قدیمیها"، از دادن هرگونه القاب و مسئولیتهای دهن پرکن اما توخالی به این افراد چون،"مسئول تورکمنصحرا"، " رابط سازمان با منطقه"،"مسئول منطقه"،" مسئول شهر..."،" مسئول سازمان جوانان" و ... حتی در آن واحد به چندین نفر، خودداری نکردند! این سازمان تا آخرین لحظه تلاش میکرد که از ادعای یدک کشیدن عنوان جریان مسلط بر جنبش تورکمنها، حتی ببهای بازی گرفتن و بخطر انداختن جان این افراد صادق و بی خبر از نیت اصلی این سازمان، دست برندارد. در حالیکه مسئولین این سازمان بخوبی واقف بودند که از مدتها قبل، سازمان آنها فاتحه تشکیلات منطقه را خوانده و این افراد جوان و کم تجربه نیز، فاقد هرگونه توان ایجاد آن، بویژه در آن شرایط بحرانی و امنیتی شدید در منطقه هستند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه، این تقسیم بندی در داخل و خارج منطقه و جداسازی بدنه تشکیلات و افراد کم تجربه از بنیانگذاران کانون و ستاد و از کادرهای با تجربه و با سابقه جنبش و ایجاد بدبینی در این افراد نسبت به آنها، چندان نیز برای سازمان اکثریت بی ثمر نبوده است. زیرا، از یکسو، تحت تأثیر این فریب و ایجاد نفاق در صفوف مبارزین تورکمن، تحت عنوان قدیمی و جدیدی از طرف مسئولین این سازمان، در بخشی مهم از این افراد واقعاً متشبعث شده بود که آنها واقعاً نیز ناجی تشکیلات از خطاهای "قدیمی ها" هستند و تمامی این القاب اهدائی از طرف این سازمان به آنها نیز واقعی است! از اینرو، وقتیکه بعد از مدت کوتاهی، بدلیل رها شدن این افراد از طرف سازمان اکثریت در داخل کشور، مجبور به مهاجرت شدند، در محل کشور مورد پناهندگی خود، چندین نفر از آنها در آن واحد خود را "مسئول تورکمنصحرا" و یا "مسئول ..." معرفی کرده و اغتشاشی در کمیته سازمان اکثریت در این کشور و در نزد مقامات اداره پناهندگی آن بوجود آورده بودند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر، سازمان اکثریت، توانست بخش مهم از این افراد را با افرادی مشابه، همانند آقای مرادیها در خارج ازکشور تکمیل ساخته و هنگام اعلام استقلال کنون، بسیاری از آنها را علیه ایده استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها بکار بگیرد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، آقای مرادی بدون آگاهی به کنه این مسایل که تنها به گوشه ای از آن در فوق اشاره رفت، با تقدس و اصراری عجیب در حفظ این ناآگاهی خود که نتیجه ای جز تحریف و قلب تاریخ جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها ندارد، می نویسند: " مهاجرت نیروهای فدایی و توده ای تورکمن به تورکمنستان سر آغاز فصل نوینی در تکامل آتی و تغییر نقطه نظرات آنان نسبت به جنبش خلق تورکمن و همینطور فعالیت در سازمانهای سراسری بشمار می آید"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگر واقعاً چنین بوده است، پس چرا مهاجرت خود ایشان و همفکرانش که مدتها قبل از مهاجرت تمامی،" نیروهای فدایی و توده ای تورکمن"، نیز صورت گرفته بود، نه تنها باعث، " سرآغاز فصل نوینی در تکامل آتی و تغییر نقطه نظرات آنان"، نشده، بلکه "سرآغاز"، مقابله آنها با این "تکامل آتی"، گردیده بود؟!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، برخلاف این نظر بی پایه و استوار شده بر اساس بی اطلاعی از سرگذشت واقعی جنبش و تشکیلات آن در داخل کشور،"سرآغاز فصل نوین" را نه در خارج، بلکه در داخل کشور باید جستجو کرد. زیرا، وقوع هر رویداد و یا هر پدیده ای در شرایط معینی، ضرورتی استکه از ماهیت و سرشت درونی خود آن پدیده" تکامل یابنده"، نشأت میگیرد و برای هر پدیده رو به نضج، این امر حتمی و دائمی است که بصورت بطئی یا آنی خود را بروز داده و شکل آشکار و علنی بخود بگیرد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سرآغاز بروز این ضرورت حتمی در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها، بالاخره در تابستان سال 1984، بمحظ ملحق شدن یکی از آخرین اعضای کمیته رهبری منطقه و از اولین اعضای سازمان چریکها در تورکمنصحرا، به جمع پناهندگان تورکمن در خارج از کشور آشکار گردید. بدین ترتیب که این فرد در اولین ملاقات خود با نماینده کمیته مرکزی در محل کشور محل پناهندگی خود که برای تطمیع تشکیلاتی و مطیع ساختن وی که در داخل کشور نیز مسئولین این سازمان، بعلت عملکرد نیمه مستقل او لقب "سرکش" به وی داده بودند، در جواب به سؤال این نماینده کمیته مرکزی سازمان، مبنی بر اینکه: "نظر مردم و رفقای تورکمن در داخل کشور نسبت به سازمان چیست"؟ بصورت کاملاً غیر منتظره ای جواب دادند که:"نظر مردم و رفقای داخل بر این استکه سازمان اکثریت در منطقه به آنها خیانت کرده است"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این حقیقت گویی صادقانه و صریح نمیتوانست مورد پسند سازمانی که در خیال خود سرنوشت جنبش تورکمنها را خاتمه یافته تلقی میکرد، واقع گردد و این فرد مورد کین و نفرت شوونیستی آن قرار نگیرد! بدنبال این اولین جرقه برخورد علنی و مستقیم سازمان اکثریت با اولین جوانه های ایده استقلال که از داخل کشور به خارج از آن منتقل شده بود، اقدامات حساب شده هر دو طرف در شکلی ظاهراً غیر علنی و مخفی از یکدیگر، اما کاملاً قابل فهم برای هر دو طرف، یکی برای فرار از سرنوشت محتوم خود در دست برداشتن از ادعای یدک کشیدن رهبری جنبش ملی ملت تورکمن و دیگری برای اعاده استقلال جنبش ملت خود، آغاز گردید.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تورکمنها در اکتبر همان سال، اولین هسته خود را در کوچکترین شکل ممکن و کاملاً مخفی، در درون جمع پناهندگان سیاسی تشکیل دادند. وظیفه ایکه در مقابل این هسته قرار داده شده، از یکسو، جمع آوری نیروی مناسب و کارآمد برای تحقق ایده استقلال از طریق تماس و آماده سازی افراد مورد اطمینان و مستعد از میان جمع مهاجرین سیاسی و برقراری تماس با دوستانی از اروپا و تورکمنصحرا، جهت گسترش و تقویت هر چه بیشتر این هسته اولیه و از سوی دیگر، تدوین مختصات اصلی تاریخ ملت تورکمن، تحلیلی فشرده و علمی از مبارزات تاریخی ملت تورکمن، بویژه از زمان اعلام جمهوری مستقل آن در دوره عثمان آخون، تا بنیانگذاری کانون و ستاد و بنقد کشیدن بینش وابستگی به جریان فدائی و تدوین بنیانهای نظری ایده استقلال از این جریان و هر جریان به اصطلاح سراسری، تدوین اسناد پایه ای جدید برای جنبش، یعنی برنامه و اساسنامه و استراتژی و تاکتیک کانون و ارائه راه حل بنیادین آن برای حل مسئله ملی در ایران و طرح خودمختاری کانون برای ملت تورکمن و بالاخره آماده ساختن طرح بیانیه اعلام استقلال کانون و مقالات مضمونی دیگر در رابطه با مسئله ملی و مسئله ارضی در منطقه، از وظایفی بود که پیش روی این هسته قرار داشت. وظایفی که بسیار بکر و جدید و بدون هیچگونه پشتوانه تجربی و برای اولین بار در تاریخ جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن درآن شرایط حساس و بحرانی و امنیتی، با تمامی محدودیت ها باید پیش برده میشدند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جهت فراهم اوردن پوششی امنیتی برای تمامی این تدارکات نیز، تصمیم گرفته شد که برای انتشار مجدد نشریه " ایل گویجی" که تا آنزمان پیشنهاداتی برای انتشار آن از طرف تعدادی از تورکمنها که آقای مرادی نیز جزو آنها بوده اند، به رهبری اکثریت داده شده بود، پیگیری و این سازمان تحت فشار گذاشته شود تا پوششی علنی برای تدارک اعلام استقلال کانون و سازماندهی افراد موافق با ایده استقلال، ظاهراً حول این نشریه، پیش برده شود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، مسئله پیدایش، نضج و تدوین ایده استقلال، عمیقتر و پیچیده تر از آن بوده استکه امروزه آقای مرادی، ساده انگارانه و بسیار سطحی مدعی میشوند که : "بدنبال آشنائی دقیقتر و جامعتر نیروهای تورکمن از مجموعه اطلاعات مربوط به تاریخ و ادبیات و فرهنگ تورکمنها مانع از ایجاد ذهنیتهایی هر چند نطفه ای در رابطه با ضرورتهای بازنگری افکار و اعتقادات آنان نسبت به عملکردهای گذشته شان نگردید. نخستین نتیجه این گرایش، احیای دوباره نشریه ایل گویجی بمثابه ارگان کانون فرهنگی و سیاسی خلق تورکمن بود"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با این ساده نگری به یک واقعه بسیار مهم تاریخی، آقای مرادی متأسفانه تنها معلول را بجای علت نشانیده اند. زیرا، علت اصلی این اقدام، نه " اشنایی دقیقتر و جامعتر نیروهای تورکمن از مجموعه اطلاعات مربوط به تاریخ و ادبیات و فرهنگ تورکمنها"، بوده و نه چنین "مجموعه اطلاعات" جامع در آندوره و در آن شرایط در دسترس نیروهای تورکمن قرار داشته و نه مبارزین تورکمن بعد از ورود به شوروی سابق از "تاریخ و ادبیات و فرهنگ تورکمنها"، "آشنایی دقیقتر و جامعتر"، پیدا کرده بودند، بلکه آنها فرهنگ ملت خود را در میان آن و از ملت خود آموخته بودند و از همین فرهنگ و از همین ملت نیز در مقابل شوونیسم حاکم در ایران دفاع کرده و زندانها کشیده و جانها باخته بودند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، کشف این نقصان تاریخی و اصلی و رفع آن را میتوان یکی دیگر از نقاط عطف بزرگ جنبش ملی ملت تورکمن در اواخر سده گذشته از طرف مبارزین تورکمن دانست. نقطه عطفی که اگر ندانم کاریها و دیدگاههای تنگ نظرانه وقیم مآبانه سوسیال – شوونیستی سازمان اکثریت و انحصار طلبی ها و تبعیض های آن در درون تشکیلات منطقه و سیاستهای ضد ملی ودرک غلط این سازمان از مسئله ملی و ... آنرا تسریع کرده بود، شهامت و بلوغ سیاسی و نظری و اعتماد بنفس بزرگ مبارزین تورکمن نیز، آنرا غیر قابل بازگشت ساخته و برای همیشه بعنوان مشخصه اصلی جنبش ملی تورکمنها، یعنی استقلال سیاسی، نظری و تشکیلاتی آن، عملی و تثبیت ساخته و مهر خود را برای همیشه بر پیشانی این جنبش کوبیده است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;باز این ایده، اینبار نیز بر خلاف آقای مرادی، نه از جمهوری تورکمنستان به اروپا، بلکه از تورکمنصحرا به این جمهوری و از آنجا در اروپا، با همکاری دوستانی که مستقیماً از تورکمنصحرا به اروپا مهاجرت کرده بودند و برای تحقق این ایده، مدتها قبل از اعلام رسمی آن در جریان قرار گرفته بودند، مادیت یافت!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، نشریه "ایل گویجی" که در آن دوره برای رهبری جریان استقلال، همانگونه که در فوق بدان اشاره رفت، در شرایط کنترل شدید امنیتی در شوروی و حساسیت ویژه آنها به نفوذ ایده های ملی گرایانه از مرزهای جنوبی خود، وبنابه توصیف خود آقای مرادی، با وجود، "نسلی فناتیک، تنگنظر و فرمانبر ... که حاضر بودند در راه حفظ اتوریته و جایگاه سازمان به هر اقدامی دست زنند"، چیزی جز پوشش امنیتی برای تدارک اعلام استقلال کانون نبوده است. بنابراین، این نشریه، برخلاف پندار آقای مرادی نه تنها،" بمثابه ارگان کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن"، نبوده بلکه نشریه ای برای "شعبه خلقهای سازمان" واز طرف همین شعبه نیز هیئت تحریریه و مضمون مقالات قابل درج در آن تعیین شده و نماینده این شعبه در هیئت تحریریه آن با تیغ بسیار برنده سانسور سازمان اکثریت، هر مقاله ای را از هر کجا که صلاح میدانست، بی محابا قیچی کرده در برابر هیچ ارگانی نیز جهت این اقدام دیکتاتور منشانه خود جوابگو و مسئول نبوده است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با توجه به آن وضعیت در آندوره هیچیک از مقالات تحقیقی، پژوهشی و تحلیلی از مسایل جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها، به این نشریه جهت چاپ داده نمیشد و تمامی آنها که تا امروز بی محابا مورد دستبرد آقای مرادی واقع میشوند، در آندوره تدوین و نوشته شده بودند که تنها بعدها در نشریه "تورکمنستان ایران"، ارگان مرکزی، بچاپ رسیده اند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای مرادی در جائیکه خواسته اند نیمی از حقیقت را بگویند، بدرستی نوشته اند که : " در رابطه با مقوله سازمانهای مستقل، حزب کمونیست تورکمنستان شوروی و حزب توده و سازمان اکثریت در یک موضع قرار داشتند". اما، نیمه دیگر این حقیقت را عامداً مسکوت گذاشته اند که چرا هنگام اعلام استقلال کانون، بعنوان عامل اجرای سیاستهای آنها علیه این نقطه عطف بزرگ در جنبش ملی تورکمنها، در این، "موضع قرار داشتند"!؟ و چرا وی هنوز نیز سعی در محدود نشاندادن دامنه طرفداران این اقدام در آن شرایط، تنها به "بخشی از نیروهای تورکمن فدایی و توده ای" را دارند؟ آیا، این بخش، اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی مهاجر تورکمن در شوروی سابق، بغیر از آن "نسلی فناتیک، تنگ نظر و فرمانبر"، منجمله خود آقای مرادی و اکثریت قریب به اتفاق مبارزین پناهنده تورکمن در اروپا نبوده اند؟ آیا از قلم انداختن عمدی همراهی و پیوستن تمامی اعضاء و هواداران تورکمن سازمان چریکهای فدایی و گروه آرقا لار (اشرف) جدا از نیروی کمی و یا کیفی آنها به ایده استقلال و حمایت و همکاری بسیاری از عناصر دمکرات و مترقی غیر وابسته به هیچ حزب و گروهی تا مقطع اعلام استقلال کانون در اروپا و حتی افرادیکه تا آنزمان بدور از هرگونه فعالیت اجتماعی و سیاسی بوده اند، معنایی بجز تلاش برای محدود نشاندادن دامنه طرفداران ایده استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها و برای ربودن حقیقت از نسلهای آینده تورکمن ندارد؟&lt;br /&gt;آقای مرادی که متأسفانه زمانی عمری را در مبارزه با ایده استقلال و برای پابرجائی وابستگی تشکیلاتی و نظری مبارزین تورکمن به نیروی بیگانه صرف کرده اند، بنظر میرسد که نه تنها هنوز نیز کاملاً از این دیدگاه رهائی نیافته اند، بلکه در پیشبرد این دیدگاه شاید بدون آنکه خود بر آن واقف باشند، اصرار نیز دارند! ایشان از همین زاویه، جهت کم رنگتر جلوه دادن اقدامات کینه توزانه و کوته بینانه سازمان خود در آندوره و همفکرانش بدنبال اعلام استقلال کانون از این سازمان می نویسند: "درج خبر استقلال کانون همانگونه که پیش بینی میگردید، هم درمیان سازمان اکثریت و هم حزب توده با نا خشنودی استقبال گردید و بزعم حزب و سازمان، آنان ناسیونالیستهایی بودند که به تقابل با منافع انترناسیونالیسم پرولتری و احزاب پیشاهنگ آن یعنی حزب توده و سازمان اکثریت برخاسته اند"!&lt;br /&gt;اما، نه صرفاً از "ناخشنودی"، سازمان اکثریت از این اقدام مبارزین تورکمن، بلکه حکایت از خصمانه ترین برخورد آن با این جریان دارد. اگر، بپذیریم که مرز بینتمدن و توحش، از انتقاد به یک تفکر به تلاش برای نابودی حاملان آن تفکر و یا ایده میگذرد، رهبری سازمان اکثریت نیز در آندوره با سقوط به مرز توحش، رهبران ایده استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک خلق تورکمن را "حاملین اندیشه های انحرافی"، و مسبب، تفرقه در جنبش خلق تورکمن" و کانون فرهنگی – سیاسی استقلال یافته از خود را با "انجمن اسلامی" و رهبران آنرا با عاریت گرفتن تحلیل ضد ملی حزب کمونیست تورکمنستان شوروی در آندوره از شخصیت جونید خان، با وی مقایسه کرده و با نثار یکسری افترائات و بهتان های دیگر به رهبری کانون نوشتند که: "این یا آن خطای پیشاهنگ را وسیله توجیه انفصال از جنبش سراسری و افتتاح دکان "تشکیلات مستقل پیشروان ملت" قرار دادن تنها بیانگر کوردلی ناسیونالیستی و عوامفریب بودن کسانی استکه به این راه خطرناک گام نهاده اند"!(1)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رهبری سازمان اکثریت این "قاطعیت" و دراصل توحش خود را با دادن پیغامهای تهدیدآمیز به رهبری جریان استقلال از کانالهای مختلف، طراحی توطئه های مشترک با سازمان امنیت تورکمنستان شوروی علیه کانون مستقل، شانتاژ و سوء تبلیغ در اطراف شخصیت رهبران کانون از خود بروز داد و بموازات این چنگ و دندان نشاندادنها، این سازمان با اینکه خود موضع یکسانی با سازمان امنیت شوروی علیه کانون مستقل داشت، در اروپا بشدت این سوء تبلیغ را در میان دیگر نیروهای سیاسی ایران پیش میبرد که "این جریان ک.گ.ب ساخته است"؟!! و با عقل باختگی یک تناقض گوی بزرگ این دروغ خود را در شوروی سابق وارونه ساخته و بهمراه همکاران امنیتی خود در اینکشور، کانون مستقل را بعنوان، "جریانی سیا ساخته"، معرفی میکردند!! این سازمان، حتی از ایجاد برخوردهای فیزیکی خشونت آمیز هواداران و اعضای تورکمن خود با طرفداران ایده استقلال در شهرهای ماری، چارجو و عشق آباد در تورکمنستان شوروی نیز خودداری نکرد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آیا، تمامی این اقدامات خصمانه و یا توحش علیه حاملان تفکری نوین در جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن را میتوان صرفاً بیان "ناخشنودی" و یا نارضایی ملایم رهبری سازمان اکثریت نامید؟&lt;br /&gt;اما، آقای مرادی که گویا از مشارکت خود در این همه توطئه و اقدامات خصمانه رهبری اکثریت بی خبر بوده و تازه به این دنیا پا گذاشته اند، با معصوم نمایی مینویسند: "از نگاه هواداران نشریه تورکمنستان ایران هم آن عده از تورکمنهایی که هنوز با سازمان و یا حزب توده مانده بودند، خائنینی بودند که منافع ملی خلق خویش را فدای مصلحت طلبیهای سازمانهای سراسری نموده اند"!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنظر میرسد که متأسفانه آقای مرادی در سفسطه بافی و مغلطه کاری مرزی برای خود متصور نیستند و حتی دیگر آنرا نمیتواند در پشت معصوم نمایی های خود نیز پنهان بسازند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زیرا، اولاً: بکار بردن نام بی مسما و نامربوط " هواداران نشریه تورکمنستان"، و یا "تورکمنستانیها"، بجای کانون فرهنگی – سیاسی از طرف آقای مرادی، از سفسطه گریهای رهبری سازمان اکثریت در گذشته، برای سرپوش گذاشتن و یا به بیانی دقیقتر برای فریب خود از جدا شدن کانون از این سازمان و از سوی دیگر برای انتساب طرفداران ایده استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها به تورکمنستان شوروی در خارج از این کشور، بویژه در اروپا بوده است! در حالیکه کسانیکه طرفدار و یا از عوامل امنیتی اینکشور بوده اند، در صفوف خود این سازمان بوده و با کانون مستقل دشمنی و عداوت خاص و با رهبری سازمان اکثریت مراوده و ارادات خاص داشتند و بکارگیری این متد از طرف اقای مرادی چیزی جز پیگیری سفسطه بازیهای سازمان اکثریت حتی در شرایط امروزه علیه کانون مستقل نیست! اگر قرار بر این باشد که هر جریانی را علیرغم نام آن، بنام نشریه و یا ارگان مرکزی آن نامیده شود، پس خود سازمان اکثریت را نیز میبایستی بنام ارگان مرکزی آن، "کاریها" و یا &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;"طرفداران کار" و یا "کارچیها"، خطاب میشدند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً : رهبری کانون، هیچگاه " آن عده از تورکمنهایی که هنوز با سازمان و حزب توده مانده بودند، خائنینی" قلمدادنکرده و آقای مرادی نیز بهمین دلیل نتوانسته اند انرا با استناد به یکی از مقالات و یا شماره های ارگان مرکزی کانون و یا با استناد به یکی از اسناد پایه ای آن، به اثبات برسانند. بنابراین این ادعای آقای مرادی نیز، در حد یک تهمت و استدلال بی پایه و اساس باقی مانده و کانون فرهنگی – سیاسی، این افراد را تنها فریب خوردگانی ناآگاه به منافع ملی ملت خود میدانست! اصولاً، کانون این افراد را خارج از سازمان اکثریت و بعضاً حزب توده فرض نکرده و باقی ماندن آنها در عضویت و در هواداری از ایدئولوژی و یا جریانی دیگر را اگر آگاهانه بوده و حتی نامربوط به منافع ملی ملت تورکمن نیز بوده، حق دمکراتیک این افراد دانسته و تمامی برخوردها و مباحثات سیاسی و نظری کانون با سازمان اکثریت و یا حزب توده، بر سر خط و مش و یا سیاستهای نادرست و فاجعه آمیز آنها در قبال حاکمیت اسلامی با رهبری این جریانات بوده است و نه با اعضای تورکمنی که همانند فریب خوردگانی در ستایش فریب دهنده خود در صفوف آنها باقی مانده بودند، نبوده و برای کانون بود و نبود آنها جای هیچگونه دلمشغولی نبوده است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه گویا در تکرار سفسطه گریهای اکثریتی، آقای مرادی را حد و مرزی نیست. وی در راستای بکارگیری هر چه بیشتر این متد، تا تبدیل نشریه شعبه خلقهای سازمان اکثریت، بنام ایل گویجی، به یک جریان سیاسی و صد الته کاملاً مستقل از این سازمان و ارتقای خود به مقام بانی و هادی این جریان خود ساخته، پیش رفته و می نویسند: "موضع خصمانه ایکه مابین هواداران نشریه ایل گویجی و تورکمنستان ایران بوجود آمده بود، بیش از پیش بر دامنه بی اعتمادیها و دوری آنان از یکدیگر و بر مسمومیت روزافزون فضای بین نیروهای تورکمن افزود"! مطابق این هذیان گویی اقای مرادی، گویا این نشریه برای خود یک جریانی بوده و همانند یک جریان نیز، صاحب "هوادارانی"، بوده که با "موضع خصمانه"،خود "بی اعتمادیها" را با چیزی بنام "تورکمنستان ایران"، بوجود آورده بود!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنظر میرسد که آقای مرادی دیگر از فرط تکرار این دروغ های بزرگ، خود نیز به آنها باور کرده و بهمین دلیل نیز اضافه میکنند که:"نکته قابل ذکر در رابطه با تفکرات و نظرات این دو جریان آنکه، با اینکه دو جریان فوق به لحاظ فکری و تشکیلاتی از یکدیگر متمایز میگردیدند، اما در وجه نظری هر دوی آنان هنوز به ایدئولوژی مارکسیسم – لنینیسم پایبند بوده و هر یک تلاش مینمود که با استناد به آثار مارکس و انگلس و لنین، درستی راه و نظرات خود را به اثبات و در واقع توجیه نماید"!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته اقای مرادی با آنهمه هوش سرشار و خیالباف خود، فراموش کرده اند که بنویسند منظور ایشان از "ایل گویجی"، کدام یک از آنها میباشد! زیرا، بدنبال انتشار ارگان مرکزی کانون، "تورکمنستان ایران"، سازمان اکثریت با اعزام و یا تشویق تورکمنهای باقی مانده در صفوف خود به مهاجرت به اروپا، بدون اینکه جدا شدن کانون از سازمان خود را به روی مبارکشان نیز بیاورند، اقدام به ادامه انتشار نشریه شعبه خلقهای خود، "ایل گویجی"، بنام کانون کردند. اما، برای این سازمان تنها یک ایل گویجی برای پیشبرد "موضع خصمانه" خود علیه کانون مستقل کافی و مثمر ثمر نبوده و بهمین دلیل نیز با سردرگمی ناشی از اعلان استقلال کانون، در آن واحد اقدام به انتشار چندین ایل گویجی چون، "ایل گویجی، نشریه ... کانون فرهنگی و سیاسی"، " ایل گویجی – عشق آباد"،" ایل گویجی - برلین"، "ایل گویجی ..." که تعداد آنها با انگشتان یکدست برابری میکرد و حتی نشریه ای با همان مضمون بنام، " تأزه یول"، تحت کنترل مستقیم و غیر مستقیم خود براه انداخت که تمامی آنها با یک مضمون و با یک هدف هر کدام نیز در حد تیراژی در حد اعضای هر یک از محفلهای ایجاد شده از طرف این سازمان در میان اعضاء و هواداران تورکمن خود، با ظاهری جداگانه از این سازمان در چند شماره منتشر شده بودند! بنابراین، آقای مرادی شاید خود نیز بیاد ندارند که در این بازار وفور "ایل گویجی" اکثریتی، با کدام یک از آنها همکاری صمیمانه داشتند . کدام یک از آنها در حد یک جریان مستقل از این سازمان بوده است؟!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته، تمامی این"ایل گویجی"ها، با خاتمه دور اول انتشار نشریه "تورکمنستان ایران"، بعد از سی شماره، همگی بدلیل اینکه دیگر انگیزه و ضرورت وجودی خود را که تنها و تنها در ضدیت و رقابت ناسالم با ارگان مرکزی کانون فرهنگی – سیاسی بوده است، از دست داده و سریعاً و بدون اینکه یکی از آنها حتی یک شماره از ایل گویجی خود را انتشار بدهد، غیب شدند! اما، تدثیر مخرب انتشار این نشریات از طرف شعبه خلقهای سازمان اکثریت، تعمیق جبهه مصنوعی بوجود آمده مابین تورکمنهایی که بدنبال اعلام استقلال کانون از این سازمان بر سر حفظ وابستگی تمام عیار جنبش تورکمنها به این سازمان با جریان استقلال بوده اند، در این جنبش بوده است. جبهه ای که هنوز نیز متأسفانه پابر جا مانده و برای حفظ آن امروزه نیز آگاهانه و ناآگاهانه تلاشهایی صورت میگیرد. متأسفانه مقایسه این گویجی های سازمان اکثریت با تنها و نخستین نشریه مستقل تورکمنها در تاریخ مبارزاتی آن، یعنی نشریه "تورکمنستان ایران" و نام برده شدن از آنها از طرف آقای مرادی بعنوان یک "جریان" نیز، در خدمت همین تلاش ها قرار میگیرد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما بنظر میرسد که آقای مرادی، هنوز نیز بعد از سالها بسر بردن در میان سیاسیون، به این امر واقف نیستند که یک نشریه نه نها یک "جریان"محسوب نمیشود، بلکه تنها، ارگانی است تبلیغی و ترویجی برای یک جریان سیاسی و نظری! بویژه آنکه تمامی این "ایل گویجی های"، مورد تقدس اقای مرادی، همگی فاقد هرگونه ارزش و محتوا بوده و بدلیل وابستگی به جریان اکثریت، چیزی برای طرح، خارج از نگرش حاکم بر این جریان نداشته اند و بهمین دلیل نیز هیچیک از آنها، هیچگاه از طرف کانون فرهنگی – سیاسی جدی گرفته نشده بودند. تا چه برسد بر سر اتخاذ موضعی "خصمانه" علیه آنها از طرف کانون!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از طرف دیگر، در آنموقعه رهبری کانون، به آن حد تجربه سیاسی داشت که در دامی که بدخواهان ملت ما، جهت ایجاد تنش برای فردای تورکمنها در داخل کشور، از هم اکنون آن را در خارج از کشور ایه ریزی میکنند، کشانیده نشود. زیرا، رهبری کانون معتقد بوده استکه هرگونه مباحثات اختلاف برانگیز و مشاجرات بی معنای امروزه در میان تورکمنها با هر عقیده و تعلق تشکیلاتی، راه گشای مشاجرات و تفرقه افکنی ها و حتی نطفه های بروز جنگ داخلی آینده در میان ملت تورکمن با وجود حساسیت و شکنندگی بافت اجتماعی آن خواهد بود! اما، متأسفانه کسانیکه حتی تا به امروز از درک این خطر ناتوان مانده اند هنوز نیز، ناآگاهانه راه جهنم را برای ملت خویش، مفروش میسازند؟&lt;br /&gt;اما، در مورد هجویات دیگر آقای مرادی که گویا،"وجه نظری"، کانون و به زعم وی "جریان تورکمنستان"(!) هنوز به ایدئولوژی مارکسیسم – لنینیسم پایبند بوده و با، "استناد به آثار مارکس و انگلس و لنین درستی راه و نظرات خود را اثبات و در واقع توجیه نماید"، هر انسان حداقل نیمه آگاه به خط و مش کانون نیز، مسلماً از اینهمه بلاعت تعجب خواهد نمود!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زیرا، جریانیکه در دوران جهان دو قطبی و در دوره جنگ سرد، با شهامت کامل استقلال خود را از دنیای "سوسیالیسم واقعاً موجود" و از برادران آن اعلام کرده و برای تأمین منافع ملی ملت خود، جدا از منافع ایدئولوژیکی و سیاسی این قطبها، بنای مبارزه گذاشته بود، چگونه میتوانست مبلغ و یا پیرو ایدئولوژیکی یکی از آنها باشد؟ بویژه آنکه کانون فرهنگی – سیاسی، با توجه به مضمون ملی – دمکراتیک جنبش تورکمنها، از همان ابتدا در اساسیترین اسناد خود صراحتاً اعلام داشته بود که: "کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن در فعالیت عملی خود با حرکت از منافع ملی ملت تورکمن سازمانی ایدئولوژیک نبوده و ..." (3) واگر آقای مرادی نیم نگاهی بیغرضانه به اناد پایه ای و به تعدادی از مقالات نشریه تورکمنستان ایران، می انداختند و اگر احترامی برای قلم خود قائل بودند، این چنینادعاهای بیپایه و اساس را به قلم نمی آوردند و سعی در مالیدن پلشتی های خود به تن دیگران نمیکردند. کانون فرهنگی – سیاسی، از همان آغاز انتشار ارگان مرکزی خود، تورکمنستان ایران، دیدگاههای کلاسیکهای م- ل به مسئله ملی را کاملاً به نقد کشیده بود. بعنوان مثال، در یکی از این سلسله مقالات در این مورد چنین نوشته شده بود :"جدا از جزئیات برخورد کلاسیکها به مسئله ملی، می توان مغز و اندیشه آنان را به این صورت خلاصه کرد: مسئله ملی تابعی است از امر انقلاب و مبارزه طبقاتی در جهت استقرار نظام سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر، به عبارتی صحییح تر به رهبری حزب کمونیست. جنبش های ملی باید در جهت جنبش کارگری کانالیزه شده و در صفوف آن ادغام گردند. جدائی صف این دو جنبش، به عبارتی دیگر در پیش گرفته شدن راهی مستقل و متکی بخود از طرف جنبش ملی، هدفی جز تفرقه در جنبش کارگری تعقیب نکرده و مالاً آینده ای جز غلتیدن به دامان بورژوازی ندارد".(4)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در مورد ادعای خلاف واقع دیگر آقای مرادی که گویا کانون نیز، "تلاش مینمود که با استناد به آثار مارکس و انگلس ولنین، درستی راه و نظرات خود را اثبات و در واقع توجیه نماید"! باید گفت که این دیگر از تصمیم از قبل اتخاذ شده وی بدون توجه به مواضع و نظریات و خط و مش کانون صرفاً برای بیان نفرت تلمبار شده ای، حتی بدون داشتن هیچگونه بهانه ای خبر میدهد و یا اینکه آقای مرادی هیچیک از منابع کانون را نخوانده و یا آنرا نفهمیده اند و امروزه بر اساس این بی اطلاعی به اصطلاح به نقد دیدگاههای کانون نشسته اند! زیرا، کانون، بعنوان یک جریان مستقل فکری و سیاسی از احزاب چپ و راست و با مضمون و ماهیتی مغایر با ایدئولوژی چپ، چگونه میتوانست جهت اثبات نظرات خود به آثار کلاسیکهای م- ل، استناد بورزد؟ در مواقعی نیز که مراجعه به کلاسیکهای چپ نیز صورت میگرفت، این امر کاملاً برای نشاندادن و مقایسه دیدگاه بنیانگذاران اصلی این جهان بینی با درک ناقص و قلب شده آن، از طرف احزاب و سازمانهای سوسیال – شوونیستی ایرانی بوده است. بدون اینکه این امر هیچگونه رابطه ای با خط و مش مستقل کانون از این جهان بینی داشته باشد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خنده آورتر از همه این ادعای خلاف واقع مرادی استکه که گویا: "با اینکه این نیروها خود را از حصار وابستگی سازمانی و حزبی به لحاظ تشکیلاتی رها کرده بودند، اما در رابطه با مسایل نظری و فکری هنوز نتوانسته بودند تعیین تکلیف کرده و دیدگاه مستقل و مشخص دست یابند"!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته منظور آقای مرادی از"این نیروها"،مسلماً یکی کانون فرهنگی – سیاسی و دیگری همان مجریان و عوامل رهبری اکثریت علیه ایده استقلال و یا بنابه توصیف خود وی، نسلی فناتیک، تنگنظر و فرمانبر"، بوده اند! اما، چگونه و در چه زمان و مکانی، این "نسل" خود را "ازحصار وابستگی سازمانی و حزبی به لحاظ تشکیلاتی رها کرده بودند"، بغیر از خود آقای مرادی، مطمئناً کسی از آن مطلع نیست! لذا، باید بحق با آقای مرادی در اینجا موافقت کرد که "این نیرو" و "این جریان" خیالی وی، از هیچگونه "دیدگاه مستقل و مشخصی" برخوردار نبوده و خود این گفته، ناقص ادعای وی مبنی بر "جریان بودن"، "این نیرو" است!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، در مورد کانون باید گفت که برخلاف بهتانها و افترائات آقای مرادی، این سازمان حتی قبل از اعلام استقلال خود، مدونترین و موجزترین برنامه را حتی نسبت به تابوی آقای مرادی در آن دوره، یعنی سازمان اکثریت داشت. مسلماً آقای مرادی از وجود آنهمه اسناد پایه و اساسی کانون در مورد جنبش ملی – دمکراتیک خلق تورکمن، ایران و جهان و حتی در مورد اتحادها با نیروهای سیاسی ایران تا ضوابط حیات درونی خود کانون یعنی اساسنامه آن، نمیتوانند بی خبر باشند. بنابر این،این امر را تنها با ابتلای آقای مرادی به بیماری پارانوی میتوان توضیح داد که شخص مبتلا بدان، هیچ چیز شکل گرفته در خارج از اراده خود را نمیپذیرد و اگر نیز روزی مجبور به پذیرش آن نیز گردد، جهت نفی مطلق و انتقام گیری از آن است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خیال پردازیهای آقای مرادی واقعاً تا دور دستها ادامه می یابد و وی در این صعود خیال، خود را به مقام یک مصلح اجتماعی و ثقل اتحاد مبارزین تورکمن ارتقاء داده مینویسند: "جهت ممانعت از پراکندگی بیشتر و رفع سوء تفاهمات قبلی با هدف نزدیکی نیروهای متعهد تورکمن"، البته در نشریه ایل گویجی سازمان اکثریت، وی " شعار پیش بسوی کنفرانس سراسری راطرح نموده "و با فداکاری یک قهرمان ملی، از "عنوان کانون فرهنگی و سیاسی خلق تورکمن"، نیز چشم پوشیده و این نشریه را سخاوتمندانه، "در خدمت تدارک و تشکیل کنفرانس سراسری"، درآورده بودند که متأسفانه کسی از خلایق به اینهمه فداکاری و از خود گذشتگی اقای مرادی، وقعی نگذاشته بودند و بدلیل همین بی توجهی آنها نیز، ایشان نتوانسته بودند به، "اسفناکترین و بحرانیترین وضعیت تشتت و پراکندگی"، در میان، "نیروهای روشنفکر تورکمن در آن مقطع"، پایان بدهند!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این ادعای آقای مرادی، بدان میماند که کسی مدعی بشود که یک لوکوموتیو را در آن واحد در دو مسیر متفاوت هدایت میکند! بنابر این این گفتار وی را نیز نمیتوان جدی گرفت و بدنبال یافتن ذره ای از عنصر صداقت در آن گشت! زیرا، او عامداً این حقیقت را مسکوت گذاشته که در " آن مقطع"، سازمان اکثریت دیگر به فاز نازلترین مرحله از حیات خود وارد شده و نه تنها مجبور به تغییر و جابجائی رهبری و ساختار تشکیلاتی خود شده بود، بلکه توانایی حفظ ته مانده تشکیلات خود را نیز از دست داده بود. توسل این سازمان از همان ابتدا، بقول آقای مرادی، به "نسلی فناتیک، تنگ نظر و فرمانبر"، در میان تورکمنها، علیه کانون خود بتنهائی بیانگر میزان این ورطه و نزول همه جانبه آن بوده و دیگر این سازمان حتی توانائی و هدایت اعضاء و هواداران خود را نیز نداشته و کنترل و هدایت توطئه های آن علیه کانون از دست رهبری اکثریت خارج و دیگر حفظ این "نسلی فناتیک"، برای سازمان اکثریت بی ثمر و بی مورد شده بود! بنابراین، دیگر مرادیها چاره ای نداشتند که با ادعاهایی از نوع، "برگزاری کنفرانس سراسری"، "انتشار مشترک دو نشریه ایل گویجی و تازه یول"، فکری بحال خود کرده و به "اسفناکترین و بحرانی ترین وضعیت تشتت و پراکندگی" در میان، "این نیرو"، خاتمه بدهند. اما در غیاب رهبریت و آمریت مستقیم سازمان اکثریت، "این نیرو"، با وجود هیچگونه برنامه ای برای همگرایی و انگیزه ای درونی برای وحدت نتوانست به "اسفناکترین و بحرانیترین وضعیت" خود غلبه یابد. زیرا وحدت "این نیرو"، با توجه به وابستگی تمام عیار آن به یک نیروی خارجی، وابسته به اراده عامل خارجی داشت و از ضرورت و عملکرد درونی خود سرچشمه نمیگرفت. اما، آنها بدون توجه به آن، در کمال تعجب در نشریاتی که مستقیماً از طرف شعبه خلقهای سازمان اکثریت و یا به صلاحدید و ترغیب آنها بوجود آمده بودند، بدون آنکه حتی برای نمونه نیز یک جمله در مورد گذشته منفی و فاجعه بار این سازمان در جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن بنویسند، با حفظ هویت اکثریتی خود، همه را به "برگزاری کنفرانس سراسری" و پیوستن به جمع ناجمع خود و در اصل به وابستگی مستقیم و غیر مستقیم به خط و مش غالب این سازمان در میان خود میکردند که فرجام آن برای هر کسی که از اندک تجربه سیاسی برخوردار بود، از قبل و از همان ابتدا مشخص بود. به بیانی عامیانه، اگر آنها ارث میخواستند اول باید برادری خود را ثابت میکردند که برای آن نیز ضروریترین مسئله برخورد صادقانه و روشن به نقش منفی خود در مقطع اعلام استقلال کانون و به دلایل مخالفت فعالانه خود با این اقدام تاریخی و شرکت در انواع تلاشها و توطئه های رهبری سازمان اکثریت برای نابودی ایده استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها و اعلام استعفای جمعی خود از این سازمان و نقد تمامی دیدگاههای سوسیال – شوونیستی و تفرقه افکنانه آن در درون این جنبش و نقد سیاستها و خط و مشی آن در تمامی زمینه ها بوده است که این امر تا به امروز نیز از طرف، "این نیرو"، صورت نگرفته است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته، آقای مرادی هنوز نیز در محق و صادق بودن خود در این دعوت از همگان برای وحدت، لذا حول خط و مش سازمان اکثریت، بسیار اصرار دارند. تا جائیکه برای اثبات صداقت خود در این رابطه متأسفانه باز به بی صداقتی و دروغ متوسل شده اند. ایشان در این راستا، مینویسند: "... و حتی در چهارچوب آن نشستی هم با گردانندگان نشریه تورکمنستان ایران صورت گرفت"! در اینجا بنظر میرسد که آقای مرادی از فرط هیجان در دروغگویی هر چه بیشتر، از زمان نیز پیشی جسته اند! زیرا، خوشبختانه تمامی، "گردانندگان نشریه تورکمنستان ایران"، همگی در قید حیات و در عالم سیاست حضور دارند و هیچیک از آنان در هیچ زمان و مکانی، "نشستی" با آقای مرادی و با اعضاء و هواداران سازمان اکثریت نداشته اند!! و اگر چنین "نشستی" نیز صورت گرفته بود، مسلماً این امر نه بین آقای مرادی، بعنوان یک عضو ساده سازمان اکثریت و نه با " گردانندگان نشریه تورکمنستان ایران" که وظیفه تصمیم گیری در مورد اتحادها و اتخاذ مواضع سیاسی کانون را نداشت، بلکه بین رهبری سازمان اکثریت و رهبری کانون فرهنگی – سیاسی باید صورت میگرفت که چنین چیزی در آن سطح نیز هیچگاه صورت نگرفته است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، آقای مرادی، هنوز نیز در شکست خود و همفکرانش در پایان دادن به "اسفناکترین و بحرانیترین وضعیت" در میان، "این نیرو"، خود را ذره ای مقصر نمی دانند و طبق معمول گناهکار را در خارج از وجود خطا ناپذیر خود جستجو کرده و با توسل به تحلیلی بی پایه و اساس، تمامی "نیروهای تورکمن خارج از کشور"، را مقصر اصلی دانسته اند! وی بدون اینکه کسی خارج از " این نیرو"، نقشی در شکست این طرح ذهنی وی داشته باشد، با اهانت و توهینی بزرگ نسبت به این تورکمنها، می نویسند:"در واقع اگر در مقطع فوق نیز بنیان تشکلها نه بر اساس و در نظر داشت منافع عمومی ملیتی بنام تورکمن، بلکه به همان دلایل مشابه گذشته معیارهای دوستی، روابط تنگ خانوادگی و سابقه اشنایی بودند که عمدتاً در شکل گیری جریانات نقش تعیین کننده داشتند"!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ایشان با بزرگ نمایی و با موضعی فرا انسانی، بحال این مقصران و خطا کاران بیشمار که "در بنیان تشکیل یک تشکل ... منافع عمومی ملیت تورکمن" را در نظر نمیگیرند، تأسف خورده و با آهی سوزناک از سرنوشت ملتی که هیچگاه ناجی بزرگ و خطا ناپذیر خود، آقای مرادی را نشناخته و وی نیز گویا عمری را علیه استقلال این ملت تلف نکرده است، از ته دل و با چشمانی نمناک همانند پیامبری نوظهور و ناشناخته در میان ملتی گمراه و گناهکار، اضافه میکنند که: "قاعدتاً مسئله اختلاف نظر ات شخصی (نه اختلافات فکری و نظری) و روابط احساسی و عاطفی به هیچ وجه نمی بایست در اتخاذ تعیین خط و مش معین و مشترک میان نیروهای متعهد تورکمن و همکاریهای آنان مانعی اساسی محسوب گردد. "اما، باز از نظر وی، "همانا ضعف دانش علمی – سیاسی و مطالعاتی نیروهای تورکمن و نازل بودن آگاهی ملی در میان توده مردم"، باعث شده استکه: "نیروهای روشنفکر تورکمن نه بدان توجه نموده و نه اهمیتی برای آن قائل"، بشوند!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، عیب اصلی کار در اینجاست که این پیامبر نوظهور، خود هنوز دل از بت خانه نکنده و به رسالت خویش و به مسایل ملتی که مورد ارشاد قرار خواهد داد، آگاه نبوده و تنها معجزه وی نیز دروغ گوئی، دستبرد به افکار و ایده های دیگران، توهین و اهانت به همه خلایق است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای مرادی که همه را بدون رعایت ابتدائی ترین موازین اخلاقی و اصول آداب و معاشرت متهم به "ضعف دانش علمی – سیاسی ... و نازل بودن آگاهی ملی"، میکنند، مسلماً اگر خود اندکی از آن بهره مند بودند، با این همه بی حرمتی و بی ادبی، هتک حرمت نخبگان یک ملت و بالاتر از آن توهین به خود آن ملت را هرگز مرتکب نمیشدند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نابالغان و کودکان سیاسی، باید بدانند که اولاً، "اختلافات و نظرات شخصی ... و روابط احساسی و عاطفی"، در میان مبارزین تورکمن نه تنها مقدم بر "اختلافات فکری و نظری" نیست، بلکه چنین چیزی مشغله ذهنی کسی نبوده و مرادیها نیز نمی توانند با عمده جلوه دادن آن، نقش خود و رهبری سازمان اکثریت و همفکرانشان در این سازمان، در ایجاد تشتت در صفوف مبارزین تورکمن را در زیر گرد و غبار تحلیلهای عاری از حقیقت و بی پایه و اساس و غیر علمی پنهان ساخته و با "جریان" قلمداد کردن هر نشریه و روزنامه و هر گروه و محفلی، سر و ته، اتخاذ تعیین خط و مش معین و مشترک میان نیروهای متعهد تورکمن و همکاریهای آنان" را به سادگی بهم بیاورند و خود را در آندوره عوامفریبانه مبلغ اتحاد و همکاری در میان مبارزین تورکمن معرفی نمایند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برخلاف ساده نگری و استدال آقای مرادی، در جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها، علیرغم اشکال بیان و بروز خود، تنها دو جریان وجود دارد و آن نیز چیزی بجز، جریان استقلال و جریان وابستگی نیست! افرادی چون آقای مرادیها نیز تا مادامیکه بجای اهانت گستاخانه به ملت و قهرمانان تاریخی و به نخبگان سیاسی تورکمن و ابراز "نفرت" و "بیزاری" از هویت خویش، حساب خود را علناً و رسماً از رهبری جریان اکثریت که رهبری جریان وابستگی را هنوز نیز علیرغم وضعیت رو به احتضار خود (دونگوزینگ اولسادا، خور خوری قالماز) یدک میکشد، جدا نساخته اند و تا مادامیکه از خط و مش "وفاق ملی" آن در قبال رژیم جمهوری اسلامی پیروی میکنند و تا وقتیکه نقش خود در مقابله خصمانه با ایده استقلال تا به امروز در جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن را صادقانه به نقد نکشیده اند و ... در این جبهه قرار دارند و مبارزین تورکمن به شعارهای آنان برای اتحاد و همکاری، بعنوان سیاستی غیر جدی و ناصادقانه از طرف آنان برخورد خواهند نمود!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً، برخلاف توهین ها و هجویات ضد ملی آقای مرادی، مسئله ملت تورکمن، "نازل بودن سطح آاهی ملی" نبوده و این ملت زمانی طولانی قبل از بدنیا آمدن مرادیها، برای خواست ملی خود که برای پی بردن بدان سطح بالایی از شعور ملی برای هر ملتی شروط اولیه و ضرور است، مبارزات سختی را پیش برده است. مقایسه میزان بالای تحصیل کردگان تورکمن در داخل و چه در خارج از کشور با وجود عملکرد شدید تبعیض ملی در پذیرش آنها به آموزشگاههای عالی، نسبت به تحصیل کردگان دیگر ملتهای تحت ستم در ایران به نسبت جمعیت آن، رادیکالیزم و خواست های مترقیانه جنبش ملی آن، برخورد متمدنانه ملت تورکمن با دیگر ملتها و دیگر فرهنگها و ادیان، روحیه صلح طلبی و مسالمت جوئی آن با همسایگان خود، پذیرفته شدن بدون مانع افکار مترقی و پیشبرد در هر دوره ای از تاریخ از طرف این ملت و دوری و بیزاری آن از افکار ارتجاعی و قرون وسطایی رایج در ایران و بالاخره تاریخ و فرهنگ کهن و غنی آن، خود آئینه تمام نمائی از رشد بالای آگاهی در میان ملت تورکمن است! اما، بمصداق یک ضرب المثل تورکمنی: "اوبا اوغورسیز بولماز چؤل بوروی سیز"، عناصری فاقد هرگونه اهمیت و نقش اجتماعی، از میان خود این ملت یافت میشوند که با "بیگانه پرستی و خود بیزاری و خودتنفری"، جاهلانه در مقام توهین به این فرهنگ والا در میان ملت خود بربیایند. اما، در جواب چنین افراد تنها میتوان گفت که:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;"سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند&lt;br /&gt;قیمت سنگ نفزاید و زر کم نشود"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، مسئله اصلی ملت تورکمن، برخلاف تصور آقای مرادی، نه "نازل بودن آگاهی ملی"، بلکه وجود شوونیسم لجام گسیخته ریشه دار در شکل پان ایرانیسم در ایران و اعمال ستم ملی در تمامی زوایای زندگی این ملت از طرف دولتهای وقت در ایران میباشد. ستمی که اکنون به نیابت از طرف ملت فارس، از طرف رژیم شوونیستی –مذهبی ایران با وسل به عقب مانده ترین و تبهکارترین متدها، اعمال میشود که در سرتاسر به اصطلاح تحلیل علمی آقای مرادی، حتی نامی از این ستم و سخنی به افشاگری جنایات بیشمار این رژیم در حق این ملت گفته نشده است و بجای آن طبق سیاست منسوخ شده اکثریتی، این ملت مجدداً به همکاری "مشترک با ارگانهای جمهوری اسلامی در منطقه"، فراخوانده میشود!! ایا خود این نمونه، بتنهائی از قرار گرفتن آقای مرادی هنوز نیز در جبهه وابستگی به رهبری سازمان اکثریت و تبلیغ سیاست این سازمان در قبال رژیم اسلامی، مبنی بر "وفاق ملی" با جنایتکاران تاریخ ایران، حکایت نمیکند؟&lt;br /&gt;بالاخره، گویا، خود آقای مرادی، هر چه جلوتر میروند، از آنهمه شعارهای بزرگ خود در باره، "ارتقای شعور ملی و همگرائی و اتحاد آگاهانه هر چه بیشتر ملت تورکمن"، پشیمان شده و سعی در تعدیل و به فراموشی سپردن سریعتر این شعارهای بزرگتر از توان خود را دارند. زیرا، بنظر وی اگر اعلام جمهوری تورکمنستان در تورکمنصحرا، "آماج اصلی این اتحاد متناقض با روند تکاملی جامعه تورکمن"، بوده است، این امر، بعد از گذشت هشت دهه از آن نیز، بدون هیچگونه تغییری پابرجا مانده و از نظر وی، حتی امروزه نیز،" برآیند عمومی حرکت نیروهای تورکمن در تناقض با روند عمومی حاکم در جهان قرار دارد"!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با این استدلال عجیب و غریب، آقای مرادی بجای آن شعارهای پر طمطراق گذشته، شعاری در حد خود و طرح اصلی خود را که مدتهاست در عمل نیز نطفه های آن شکل گرفته است، در بخش مربوط به نسخه پیچی مقاله خود بنام، همگرایی و راه برون رفت از تفرق"، از موضع یک اکثریتی خجول و مطابق با خط و مش آن ارائه داده است! طبق این نسخه، باید از همه، "دعوت بعمل آید که حول نقطه ای محوری در چهارچوب یک سایت اینترنتی تحلیلی – علمی مستقل گرد آمده و مجموعه مسائیل مربوط به سرنوشت امروز و فردای مردم تورکمن را مورد بحث و تبادل نظر قرار دهند"! این در حالیست که سالهاست در جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن، گفتنی ها گفته شده، تاکتیکها و استراتژیها معین گردیده و مدتهاست که زمان آن فرا رسیده تا میزان پایبندی به این گفتار و اندیشه ها، در عمل به اثبات رسانیده شوند. حتی این نسخه پیچی آقای مرادی برای جنبش تورکمنها، ناقض این نظر خود وی در چند پاراگراف بالاتر در به اصطلاح مقاله وی استکه:"مسئله امروز ما تورکمنها نه در تربیت و یا وجود روشنفکران صرف آکادمیک و تئوریسین انتزاعی است"!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، آقای مرادی از ورای این "سایت اینترنتی تحلیلی – علمی مستقل" خود، چیز دیگری را جستجو میکنند که بعد از آنهمه دراز گوئیها و تناقض، بنام "تحلیل علمی مستقل"، با کنار گذاشتن تمامی تعارفات و مغلطه گریهای خسته کننده، آنرا چنین بیان میکنند :" اینکه چنین سایتی توسط چه کسی و یا کسانی شکل میگیرد مهم نیست، بلکه نقطه مهم در این بین حفظ استقلال فکری و مالی مؤسسین آن از ارگانها و نیروی بیگانه و خارجی است"! ایشان، بعد از این مقدمه چینی که هیچ ارتباطی به نتیجه گیری وی از آن ندارد، اضافه میکنند که:"در رابطه با مطالب این سایت باید متذکر گردم که آن باید ضمن حفظ مضمون دمکراتیک خود، این امکان را برای همگان از هواداران نظام جمهوری اسلامی گرفته تا جمهوری تورکمنستان و غیره فراهم نماید که آزادانه به طرح نظرات خود بپردازند"!!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این جماعت مورد نظر آقای مرادی که چند سالی است که به کشف سایت اینترنتی نائل آمده اند مدتهاست که متأسفانه، چون اصحاف کهف در غار کوچک و شیشه ای خود به سایت بازی و پالتاک گری مشغولند، بدون اینکه به محیط پیرامونی خود و به مسائل اصلی جنبش و به مشارکت عملی و حتی ناچیز خود در رهایی از ستم ملی و زندگی نکبت بار ملت خود،تحت سلطه رژیم شوونیستی، اعتنایی داشته باشند. سایت اینترنتی، بعنوان یک وسیله و ابزار و بعنوان یکی از دست آوردهای تکنولوژی پیشرفته انسان معاصر، موقعه ای میتواند مثمر ثمر و کارآمد باشد که در خدمت پیشبرد مبارزات ملتی در راه دستیابی به اهداف، آرمان و خواست های آن قرار بگیرد و نه خود بجای هدف بنشیند. همانگونه که ما صرفاً بخاطر دستیابی به اتحاد، نمیخواهیم متحد شویم، بلکه برای پیشبرد منسجم تر و سازمان یافته تر و فشرده تر، هدفی والا برای ملت خود بدان نیاز داریم. بنابراین برای ما واقعاً، "مهم"، استکه برای چه هدفی وبا چه کسانی متحد میشویم!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، اگر برای آقای مرادی، از "اینکه چنین سایتی توسط چه کسی و یا چه کسانی شکل میگیرد مهم نیست"،چگونه میتوانند در عین حال ازف "حفظ استقلال فکری و مالی مؤسسین آن از ارگانها و نیروهای بیگانه و خارجی"، سخنی بمیان آورند؟ این چگونه سایتی استکه "مضمون دمکراتیک"، آن حتی با وجود، "هواداران نظام جمهوری اسلامی گرفته تا جمهوری تورکمنستان و غیره فراهم"، آمده و در عین حال "از استقلال فکری"، نیز کاملاً برخوردار است!!؟ این چه، "استقلال فکری و مالی" استکه در عین وابستگی به خط و مش "وفاق ملی" سازمان اکثریت و با دعوت از "هواداران نظام جمهوری اسلامی گرفته تا جمهوری تورکمنستان و غیره"، میخواهد به "یک تشکل فراگیر سیاسی و مستقل"، بهمراه آنها فرا بروید!!؟ آیا این جبهه و یا این ارکستر نامتجانس، همان جبهه وابستگی نیست که آقای مرادی برای هماهنگ و متشکی ساختن آن تنها بکار مبارزه بر له استقلال و انحراف و قربانی ساختن جنبش تورکمنها در زیرپای، "ارگانها ونیروهای بیگانه خارجی" میاید، ناآگاهانه تلاش میورزند؟&lt;br /&gt;آقای مرادی، باید برای همیشه بخاطر بسپارند که، "نظام جمهوری اسلامی"، بعنوان دشمن اصلی ملت تورکمن و بعنوان تضاد عمده جامعه ایران و مانع اصلی در برابر سمتگیری جامعه بسوی دمکراسی، آزادی و حق تعیین آزادانه سرنوشت ملتها در این واحد جغرافیائی، نه تنها در میان ملت تورکمن، بلکه در میان هیچ ملت تحت ستم دیگری در ایران، "هوادار" نداشته، بلکه مزدوران و عوامل بومی ای، بعنوان "جاش" ویا "دوئنک" و یا خود فروختگانی دارد که شریک جنایات بیشمار این رژیم در حق این ملتها هستند. میان این رژیم و ملت تورکمن که به قانون اساسی آن، بعنوان تنها ملت در ایران، نه گفته است، دره ای از خون و جنایت قرار گرفته است. بنابراین، رژیمی را که ملت ما موجودیت انرا از بدو تأسیس آن به رسمیت نشناخته و طی بیش از یک ربع قرن زیستن در چنبره این رژیم قرون وسطایی، بهای زیادی برای آن پرداخته است، مبارزین این ملت نیز نمیتوانند با عوامل این رژیم در میان ملت خود و با کسانی که این مزدوران را با نامیدن تنها "هوادار نظام جمهوری اسلامی"، خواهان توجیه مشارکت آنها در این جنایات و ملت کشی رژیم در میان ملت خود هستند، هیچگونه رابطه ای داشته باشند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسلماً کسانیکه مرز اخلاقی میان، "بدی و نیکی" و "خیر و شر" را پشت سر گذاشته اند، براحتی میتوانند مشارکت عوامل مزدور رژیم در هولناکترین جنایت آنرا با عبارت پردازیهای خشک و خالی در باره دمکراسی، آشتی ملی، وفاق ملی و آزادی برای "همگان"، و با تعدیل نام مزدوران رژیم به "هواداران نظام"، توجیه بکنند! از اینرو ما به آقای مرادی توصیه میکنیم که ناآگاهانه بدون اینکه خود آنرا بخواهند و بنام انتقاد از جبهه استقلال در جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن و حتی در ضدیت با آن، پا به آنسوی این مرزهای ممنوعه نگذارند؛ وباز به ایشان توصیه میکنیم که با نیمه ای سواد و با حداقل اطلاع از تاریخ مبارزاتی جنبش ملی تورکمنها، دست به قلم نزند که این آفت فکر و اندیشه جنبش ماست و تنها در به بیراهه کشانیدن مبارزه نسلهای آینده مفید خواهد افتاد! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تورانلی - از هواداران کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;........................&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;1-ایل گویجی، نشریه شعبه خلقهای سازمان اکثریت، شماره یازده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;2- همان منبع&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;3- تورکمنستان ایران، طرح اساسنامه کانون، شماره 30&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;4- تورکمنستان ایران، شماره 14، سال 1367، مسئله ملی و مارکسیسم – لنینیسم، ص 4&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-5456051609113192370?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/5456051609113192370/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=5456051609113192370&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/5456051609113192370'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/5456051609113192370'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-7480244582185923222</id><published>2007-04-10T04:27:00.000+03:00</published><updated>2007-04-10T04:45:33.958+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت ششم:&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33ff33;"&gt;تورکمنها در قبل و بعد از انقلاب!&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در علم روانشناسی، بیماری روانی شناخته شده و تقریباً شیوع یافته ای، بنام "پارانوی"، وجود دارد که در میان تورکمنها به این بیماری روحی "من منلیگ" گفته میشود. این بیماری در شخص مبتلا به آن این تصور و ذهنیت را بوجود میاورد که هر چیزی در خارج از اراده وی قرار دارد و یا مستقیماً از طرف خود وی خلق نشده است، نادرست و باطل است و یا اصلاً وجود خارجی ندارد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شخص مبتلا به این بیماری، در تمامی مسایل اجتماعی و سیاسی و علمی به کتمان، حاشا، انتقاد بی جا و بی مورد از هر کس و از همه چیز و به خود بزرگ بینی مفرط و به نادیده گرفتن و به هیچ شمردن دیگران کشیده شده و خود را نه موجودی زمینی بلکه موجودی فرا انسانی می پندارد! بنابه تجارب تاریخی، قرار گرفتن چنین بیمارانی در رأس جامعه به دیکتاتوری فردی و به محو فیزیکی تمامی منتقدین و مخالفین سیاستها و نظریات آنها، منجر شده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه، علائم بروز و ابتلای آقای مرادی به این بیماری در سرتاسر به اصطلاح مقاله وی مشهور میباشد. ایشان که از نفی مضمون مترقیانه جنبش استقلال طلبانه تورکمنها به رهبری عثمان آخون آغاز کرده و به توهین و نفی نسل روشنفکران و مبارزان بعد از این جنبش رسیده اند. بلاخره به نفی مبارزات تورکمنها در آستانه انقلاب در ایران کشیده شده اند! زیرا، خود وی در هیچیک از این مبارزات حضور نداشته اند و تمامی این جنبشها، خارج از اراده وی صورت گرفته و به نتایج مورد پسند آقای مرادی نیز منجر نشده اند! وی در مورد مبارزات تورکمنها در قبل از وقوع انقلاب اسلامی در ایران نیز معتقدند که:"... تنها با اطمینان از پایان عمر این رژیم بود که عملاً با جنبش سراسری همراه گردیده و در راه احیاء و باز پس گیری حقوق ملی و سیاسی خود به میدان مبارزه گام نهاد"!! اما در مورد واقعیت و حقیقت بزرگی که آقای مرادی در کمال تعجب در اینجا سعی درانکار و حاشای آن دارند، مدتهاست که ازطرف مبارزین تورکمن، بطور مستند اثبات شده و اسناد زیادی در این مورد درسطح جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها وجود دارد. بعنوان مثال، درشماره ششم نشریه "تورکمنستان ایران"، در بهمنماه سال 1366 نوشته شده استکه: "خلق تورکمن ... دوشادوش خلقهای ایران درانقلاب شرکت جسته و با توجه به اوضاع ویژه تورکمنستان ایران، در جهت تحقق مطالبات بخق خویش بطور پراکنده، اما مستقلاً دست به اقدامات انقلابی زده و نیز درمواردی به مصادره زمینهای غصبی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; پرداخته بود"(1). نمونه های آن نیز، " مصادره زمینهای طایی، بورژوا – ملاک معروف منطقه به مساحت 2500 هکتار در بندر تورکمن و مصادره زمینهای غصبی در روستاهای پشمک، یولمه و ..."،(2) ذکر شده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، فراتر از آنها، از نظر آقای مرادی آیا استقرار گارد جاویدان از سال 1340 در منطقه، در کنار روستای انبارالوم با تمامی سلاحهای سنگین خود و تنها در این منطقه از ایران، جهت مقابله با شورشهای احتمالی مردم تورکمن بوده و یا برای نمایش دستاوردهای نظامی ارتش شاهنشاهی بوده است؟ و یا چه احتیاجی باز در تورکمنصحرا، علاوه بر تقویت نیروهای امنیتی و انتظامی و نظامی و استقرار گارد جاویدان در آن، داشت که نماینده ویژه خود، سرلشکر مزین را با اختیارات تام، برای نظارت مستقیم بر روند سرکوبی مردم، از سال 1342 تا انقلاب اسلامی، در شهرستان گرگان مستقر بسازد؟ مسلما، مبارزه ای و نارضایتی شدیدی از رژیم سلطنتی در منطقه از طرف مردم تورکمن احساس میشده که این همه اقدامات پیشگیرانه را برای رژیم شاه اجتناب ناپذیر میساخت! آیا آن دسته از مبارزین و روشنفکران تورکمن که از سالهای 1353، چون توماج، واحدی، یوسف کر، کاکا و تمامی گروه تئاتر گنبد کاووس به رهبری نخبگانی چون دکتر آهنگری و مرحوم آی محمدی و بگ مئراد گری و ... در زندانهای رژیم شاه مجرمینی عادی بوده اند و یا تبعدیان سیاسی تورکمن در مناطق بد آب و هوای جنوب ایران، صرفاً توریستهایی در این مناطق بیش نبوده اند؟! وجود بسیاری از روشنفکران تورکمن در اعتراض به رژیم شاه در دانشگاهها و دانشکده های شهرهایی چون، تهران ، شیراز، تبریز، مشهد، بابلسر و بابل و اهواز، ... و مبارزه و درگیریهای آنها با مأموران امنیتی رژیم تا پای مرگ در این مراکز آموزشی و در خیابانهای این شهرها، آیا بخشی از مبارزات نمایندگان سیاسی ملت تورکمن در قبل از انقلاب بشمار نمی آید؟&lt;br /&gt;در بحبوحه انقلاب نیز،" روشنفکران تورکمن که با گسترش اعتصابات و تعطیلی دانشگاهها در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران به تورکمنصحرا باز گشته و نیز سربازان و درجه داران و افسران وظیفه تورکمن که از پادگانها گریخته بودند در کنار معلمان و دانش آموزان تورکمن در سازماندهی حرکت انقلابی تورکمنصحرا فعالانه شرکت جستند. بدین ترتیب روشنفکران تورکمن عملاً امر رهبری جنبش ملی و دمکراتیک خلق خود را بر عهده داشتند."(3)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، این جنبش هنوز پراکنده و در هرشهری با نامهای متفاوتی چون، گروه " فرزندان راستین تورکمن"، ویا "جوانان مبارز تورکمن" و " فدائیان تورکمن" و گروههای بی نام بصورت دسته ها و محافل روشنفکری معین سیاسی، فرهنگی و هنری در یک تشکیلات سراسری و واحد متمرکز نشده بودند. لذا، همین گروهها و محافل و افراد منفرد سیاسی و انقلابی بودند که در قبل از انقلاب در شهرستان بندر تورکمن، " شورای انقلابی خلق تورکمن" و در شهرستان گنبد کاووس نیز، " کمیته همبستگی خلق تورکمن" را بوجود آوردند و در بحبوحه انقلاب نیز این گروهها و این تشکل ها در 26 بهمن ماه سال 1357، به کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن فراروئیدند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنا براین، ملت تورکمن برخلاف پندارهای غیر واقعی آقای مرادی، نه تنها قبل از،" اطمینان از پایان عمر رژیم" و نه فقط،" با دیدی بسیار محتاط"، بلکه با قاطعیت تمام و با رادیکالترین و مترقی ترین خواست ها نسبت به سایر مناطق ایران،" به میدان مبارزه گام نهاد"!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زیرا، در آندوره باز برخلاف پندارهای انشقاق طلبانه آقای مرادی، ما با سه طیف از گرایشات فکری در میان روشنفکران و تحصیلکرده های تورکمن روبرو"، نبودیم تا امروزه همانند آقای مرادی به فرموله کردن مصنوعی تمایزات بین این سه دیدگاه که اصلا، وجود خارجی نداشتند، بنشینیم! گرایشات فکری " متفاوت، در میان روشنفکران" تورکمن تنها در سال 59، آنهم نه بر سر برداشت و برنامه های متفاوت از منافع جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن، بلکه بر سر" گرایشات فکری" متفاوت و تمایلات سیاسی گوناگون نسبت به گروههای سیاسی مختلف در ایران، در میان روشنفکران و مبارزین تورکمن بوجود آمدند. اما، بعد از گذشت تنها هشت سال از انقلاب اسلامی و تنها با گذشت شش سال از پیدایش این " گرایشات فکری" متفاوت در میان مبارزین تورکمن، آنها توانستند با ترجیح منافع ملی ملت خود بر منافع ایدئولوژیکی گروههای سیاسی بیگانه در میان ملت خود، اتحاد و انسجام از دست رفته را باز بیابند. لذا، باز در میان آنها عده ای چون مرادیها بودند که با ترجیح منافع ایدئولوژیکی گروههای مرکزی بر منافع ملی ملت خود متأسفانه به مقابله با این اتحاد و اعلام استقلال تشکیلاتی جنبش ملی تورکمنها کشده شدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، بنظر میرسد که متأسفانه بیماری پارانوی در آقای مرادی پیشرفته تر از آنستکه در نگاه نخست بنظر میرسد، وی که نه تنها چشم و گوش خود را بر تمامی لغزشها و خطاها و حتی به اقدام خود در مقطعی علیه منافع ملی جنبش تورکمنها بسته است، بلکه خود را کاملترین مبارزی تلقی میکند که تاکنون تاریخ مبارزاتی ملت تورکمن شاهد آن بوده است. و این نه خود وی بلکه دیگران هستند که باید بجای او در صندلی اتهام بنشینند و تاوان تمامی نواقص وی را بپردازد! این دیگران نیز کسی نیستند جز رهبران جنبش ملی – دمکراتیک خلق تورکمن در اوایل و بعد از انقلاب!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زیرا، آنها نیز همانند نسل سالهای بیست قرن گذشته و بعدها نسل دوم از مبارزین تورکمن، خارج از اراده آقای مرادی، جنبشی را شکل داده و آنرا رهبری کرده بودند و این جنبش به نتایج مطلوب آقای مرادی، ختم نشده است!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;آقای مرادی که در آندوره حتی بیرونتر از گود نشسته بودند، بدون کمترین اطلاعی از فضا و وضعیت آندوره با قرار دادن خود در جایگاهی فراتر از همه در آن شرایط، همه را بی مهابا متهم کرده استکه:"این قشر از روشنفکران تورکمن بدلیل عدم آشنائی و شناخت اولیه از علم اقتصاد و شرایط اقتصادی- اجتماعی جوامع، تصویر و تحلیل نادرستی از آهنگ رشد اقتصادی جامعه تورکمنصحرا داشته اند! وی دلیل گرایش آنها به جریان فدائی را نیز، " کمبود دانش سیاسی و تجربی"، دانسته و با متوجه ساختن نوک تیز حملات اتهامی خود بطرف رهبران جنبش ملی – دمکراتیک خلق تورکمن در دوران بعد از انقلاب می نویسند:" متأسفانه روشنفکران تورکمن که در رأس امور قرار گرفته بودند، صرفاً بعلل بی تجربگی و ضعف دانش و بویژه وابستگی و اعتقادات و فاناتیسم فکری خود به سازمانهای سراسری غیر خودی، این فرصت را جهت ایجاد یک سازمان مستقل سیاسی از دست داد"! زیرا، بنظر وی،" اساساً آنان در چاچوب همان مطالعات و شناخت محدود خود با استناد به کتب مارکسیستی میدیدند و ... سازمان در این بین برای این دسته از روشنفکران تورکمن بیش از همه یگانه وسیله و ابزاری بود که رسیدن و تحقق مطالبات ملی خود و مردم تورکمن را میتوانست امکانپذیر سازد"!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای مرادی که دیگر عنان خود را در توهین به این نسل از روشنفکران تورکمن از دست داده است، بالاخره در وارد ساختن اتهام های بی پایه و اساس و یاوه گوئیها در مورد آنان در کنار مبلغان رژیم اسلامی قرار گرفته و برای تطهیر تبهکاریهای آن در میان ملت تورکمن، تمامی جنایات رژیم را به رهبران ملی تورکمن نسبت داده و می نویسند:"... بخش مؤثری از نیروهای ملی مردم تورکمن تحت نام بورژوا و ضد انقلاب مورد سرکوب قرار گرفتند"!!؟&lt;br /&gt;تمامی این لااطلاعات و هذیان گوئیهای تب آلود آقای مرادی، نه تنها در تضاد مستقیم با عنصر حقیقت گویی قرار دارد و نه تنها فاقد هرگونه پایه علمی در تحلیل از یک دوران عمیقاً متحول اجتماعی میباشد، بلکه بر پایه اطلاعات ناقص و وارونه شده ای از طرف راویان دست چندمی قرار دارد که مستقیماً در بطن جریانات و رویدادهای آندوره نبوده و همگی پهلوانان بعد ازنبرد هستند و یا متأثر از تبلیغات ایدئولوگ ها و عوامل رژیم در میان مردم منطقه بوده و کاملاً با نظریات مخرب آنها در مورد جریانات بعد از انقلاب در منطقه همخوانی دارد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، در مورد هجویات آقای مرادی که دیگر کاری به حقیقت ندارند و در اصل علیه آن دست به قلم برده اند، باید گفت که شیوه و محتوای برخورد وی با جریانات مربوط به دوره حاکمیت دوگانه بعد از انقلاب در منطقه، نه تنها عاری از هرگونه تحلیل منطقی است، بلکه کاملاً آغشته به بغض و کینه نسبت به رهبران کانون و ستاد در آندوره، همراه با تلاشی بیهوده برای تخطئه دستاوردها و افتخارات ملت تورکمن است، زیرا:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اولاً، ایشان هنوز نیز به این امر واقف نیستند که جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن و جنبش ضد سلطنتی مذهبیون به رهبری خمینی، دو جنبش کاملاً متفاوت با اهداف، خواست ها و با مضامینی کاملاً متمایز از یکدیگر بوده اند. این دو جنبش، با بنیانها و جهان بینی مغایر با یکدیگر، تنها در هدفی تاکتیکی برای سرنگونی رزیم شاه در آن مقطع، همسویی و اشتراک نظر داشتند. بنابراین سنگ پایه اختلاف و تضاد بین ایندو جنبش، در قبل از انقلاب در عمل گذاشته شده بود و بهمین دلیل نیز، خمینی و پیروان وی، نتوانستند قبل از انقلاب جنبش اعتراضی ملت تورکمن را در صفوف خود ادغام سازند و طرح خواست ها و سازماندهی آن در قبل و در بحبوحه انقلاب، بصورت کاملاً جداگانه از مذهبیون، از طرف روشنفکران انقلابی و مترقی تورکمن پیش برده شده بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این دوگانگی و بیگانگی تاریخی ملت تورکمن با ملایان شیعه و ضدیت ایدئولوژیکی آنها با سنی مذهبان، بعد از انقلاب با انحصار طلبی و استبداد سیاه قدرتمندان جدید با محروم ساختن تمامی نمایندگان تورکمن در شرکت در ارگانهای تصمیم گیری در منطقه و در قبضه قدرت از طرف پیروان خمینی در مسیری بحرانی و متشنج هدایت گردید. رژیم جدید، با جذب و سازماندهی بدنامترین، شرورترین، عقب مانده ترین افراد در شهرهای بزرگ منطقه در ارگانهای سرکوب خود و بکارگیری قشریترین مذهبیون از میان روحانیون بومی و غیر بومی و با تبدیل بسیاری از سلطنت طلبان و ساواکیان به مریدان درگاه امام و زمینداران بزرگ وابسته به رژیم گذشته که نام و هویت آنها امروزه نیز برای همگان آشناست، به صف آرائی در مقابل خواست ملت تورکمن از روز تحقق انقلاب به مقابله با نیروهای آگاه و مترقی تورکمن برخاست. بدین ترتیب رژیم برآمده از انقلاب مردم، کوچکترین تردیدی باقی نگذاشت که انتظار تغییرات بنیادین و حتی رفرمهایی سطحی از آن، بیهوده و عوامفریبی ای بیش نیست.&lt;span style="color:#ffcccc;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، وقتیکه آقای مرادی، حکیمانه پند و اندرز میدهند که:" سیاست درست آن بود که ... به همکاری مشترک با ارگانهای جمهوری اسلامی در منطقه رو آورده"، میشد، آیا این امر ربطی به شرایط و اوضاع و احوال سیاسی حاکم در آندوره در تورکمنستان ایران دارد؟ آیا،" سیاست درست"، مورد نظر آقای مرادی، در عمل چیزی جز قرار گرفتن رهبری جنبش، در کنار اشخاصی چون، نقشبندی، حلیم بردی عادل، آننا غراوی، ملا شاه نظری و خدایوردی آخوند و ... که بیست و هشت سال قبل به نظرات امروزی آقای مرادی عمل کرده بودند، نیست؟ آیا در اینصورت ما امروزه، بجای بحث در مورد عملکرد رهبران جنبش، از خائنینی که به جنبش تورکمنها، خیانت ورزیده بودند، یاد نمیکردید؟&lt;br /&gt;البته، قبل از اینکه آقای مرادی، این فکر بکر خود، مبنی بر،" همکاری مشترک با ارگانهای جمهوری اسلامی در منطقه" را بعنوان یگانه کاشف آن اعلام بکنند، این خود رژیم بود که این،" سیاست درست" را مبنی بر کنار کشیدن رهبران جنبش از آن و قرار گرفتن در کنار عوامل آن در منطقه، از طرف هاشم صباغیان وزیر کشور وقت خود و معاون وزیر جنگ، در جلسه ایکه در محل ستاد شوراها که در آنزمان در ساختمان فرمانداری گنبد قرار گرفته بود، به شش تن از رهبران منطقه که نگارنده خود در آن جلسه شرکت داشت، در ازای دریافت رشوه ای به مبلغ پایه بیست میلیون تومان که در آندوره با توجه به نرخ هفت تومانی دلار آمریکائی، مبلغ بزرگی محسوب میشد، پیشنهاد کردند. اما، آنها با واکنش شدید رهبری منطقه در این جلسه مواجه گردیده و مجبور به ترک فوری ساختمان ستاد گردیدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای مرادیها باید توجه بکنند که مرز بین خیانت و وفاداری در جنبش ها ی ملی، بویژه برای رهبری آن، بسیار باریک است که متأسفانه آقای مرادی با طرح این " سیاست درست"، خود نشانداده اند که توان درک آنرا ندارند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً: وقتیکه رژیم برآمده، از مجموعه اقدامات ایضائی خود، علیه ملت تورکمن نتیجه دلخواه خود، یعنی ارعاب و منکوب ساختن مردم و به عقب نشینی واداشتن آنها از خواست های خود را نگرفت، چندان منتظر بدست آوردن دستاویز و بهانه ای بری سرکوبی تمام عیار خواست های عادلانه این ملت نمانده و بدون هیچگونه مستمسکی با مشارکت کسانی که در منطقه،" به همکاری مشترک با ارگانهای" آن پرداخته بودند، بدست عقب مانده ترین اقشار غیر بومی منطقه، آتش جنگ را را در منطقه برافروخت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;واکنش طبیعی هر انسان معقول در مقابل حتی حوادث طبیعی و یا سوانحی از قبیل مثلاً، آتش سوزی، تلاش برای خاموش ساختن حریق و یا گشودن چتری بالای سر خود در موقع بارندگی است و نه پرداختن به تفسیر و تحلیل این حریق و یا تفسیر از یک هوای بارانی در زیر آن! اما، از مجموعه به اصطلاح تحلیلهای آقای مرادی از اوضاع سیاسی و شرایط آندوره این استنباط حاصل میگردد که روشنفکران و انقلابیون تورکمن بجای دفاع از ملت خود که واکنشی طبیعی و حقی است انسانی و نه سیاسی و ایدئولوژیک، از همان ابتدای انقلاب میبایستی به،" فعالیتهای ملی – فرهنگی"، می پرداختند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته، اگر عکس العمل خود مرادیها را در رابطه با این جنگ تحمیلی را سرمشق قرار بدهیم، مبارزین و روشنفکران تورکمن، باید با تنها گذاشتن ملت خود در مقابل دژخیمان رژیم در منطقه، خود را باید از میدان این جنگ تحمیلی و نابرابرانه، هر چه بیشتر دور نگه میداشتند و امروز بجای انتقاد از این زبونی خود در مقابل دشمنان قداره بند ملت خود و جهت استتار ضعف خود در آن دوره، به انتقاد از قهرمانان این ملت می پرداختند که مردانه به دفاع از شرف، حیثیت و خواست های بر حق ملت خود به بهای فدا ساختن حتی جان خود، بپا خاسته بودند! مضاف بر آن بنابه توصیف آقای مرادی موجد و عامل اصلی تمامی تبهکاریها و جنایات رژیم اسلامی در میان ملت تورکمن، نه خود آن بلکه،" فضای چریکی و ماجراجویی غالب در میان روشنفکران" تورکمن در قبل و در بحبوحه انقلاب بوده است!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثالثاً، اقای مرادی در ادامه هجویات خود حتی این این اتهام را بر رهبری و مبارزین جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها وارد میسازند که :" این طیف از روشنفکران تورکمن آنقدر اعتماد به نفس و توانایی فکری مستقلی نداشتند که بدون دخالت نیرویی خارجی و با اتکاء به نیروهای خودی امورات مربوط به منطقه را خود رقم زده، و در مسیری درست هدایت نماید"!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وی تنها دلیل این امر را نیز مطابق با تنها جواب استاندارد و همیشگی خود، بی سوادی و عامی و عقب ماندگی ذهنی ازلی و ابدی خلایق، از جمله روشنفکران جامعه دانسته و بصراحت،" اینبار نیز کمبود دانش سیاسی و تجربی" را عامل اصلی این ذهنیت بی پایه و خود ساخته در مورد این " طیف از روشنفکران تورکمن" میداند!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما فکر میکنیم که آقای مرادی، در اینجا در درک معنی،" اعتماد بنفس و توانایی فکری مستقل"، هنوز نیز مشکل دارند. زیرا، از نظر وی، سازماندهی حرکات اعتراضی مردم بطور مستقل از جنبش مذهبیون و دیگر گروههای سیاسی در دوره قبل از انقلاب و کمک به مصادره زمینهای غصبی بورژوا – ملاکان وابسته به دربار در منطقه و ایجاد شوراها برای اداره این زمینها و شرکت با حفظ صف و شعار مستقل مردم خود در انقلاب از مذهبیون، کشانیدن مردم دور افتاده ترین مناطق تورکمنصحرا به زندگی فعال سیاسی، بدست گرفتن اداره امور تمامی شهرها و روستاهای منطقه، سازماندهی مقاومت مردمی در مقابل جنگ تحمیلی اول رژیم در منطقه و ... در برگیرنده هیچ عنصری از، " اعتماد بنفس" رهبری جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن نیست!! زیرا، محتوا و معنای،" اعتماد بنفس و توانایی فکری مستقل"، تزریق شده در حوزه های سازمان اکثریت بوی و همفکران او، معنای بجز، وابستگی" مستقل" به این سازمان و توهین با " اعتماد بنفس" کامل از حمایتهای این سازمان به تمامی افتخارات تاریخی و ملی و حال هر ملتی بویژه به ملت خودی ندارد!! بهمین دلیل نیز، وی با اطمینان از همین حمایت و خوشامد رهبری اکثریتف حتی امروزه نیز هر چه بیشتر در به اصطلاح مقاله خود جلوتر میرود،" اعتماد بنفس"، بیشتری در خود یافته و تا حد این ادعای پوچ میرسد که:" بر بستر سیاستهای سازمان فدائیان خلق&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;(دراینجا منظور ایشان، سازمان چریکهای فدائی میباشد) بخش مؤثری از نیروهای ملی مردم تورکمن تحت نام بورژوا و ضد انقلاب مورد سرکوب قرار گرفتند"! بنظر آقای مرادی، گویا آنهمه سرکوبیها و قتل و غرتها از طرف رژیم جمهوری اسلامی، بلکه از طرف رهبری بومی منطقه در همکاری با سیاست " سرکوب"، سازمان چریکهای فدائی بوده است. بویژه آنکه گویا بورژوا – ملاکان تورکمن، کاملاً با همنوعان خود در سایر نقاط ایران تفاوتی اساسی داشتند، زیرا بنظر آقای مرادی:" ما در تورکمنصحرا با چهره آن تورکمن بورژوازی بیرحم و سنگدلی که افزایش سرمایه خود را بر تعلقات و وابستگیهای ملی و طایفه ای ترجیح میدهد روبرو نبوده ... و کم نبودند تورکمنهای بی بضاعتی که در تنگنا ترین شرایط زندگی از کمکها و خدمات شایان آنان بهره مند گردیدند"!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آیا، آقای مرادی با این ادعای عجیب و غریب و با این اطمینان کاما از سرکوبگر بودن رهبری منطقه و سازمان چریکهای فدائی، میتوانند یکی از این " بورژوازی"، نازک دا و رئوف و مهربانی را که منافع جنبش ملی را بالاتر از منافع فردی یا طبقاتی خود دانسته و با تقسیم اموال خود بین افراد بی بضاعت در صدد حل مسئله فقر در تورکمنصحرا بوده اند، نام ببرند و با یکی از این سرکوب شدگان را معرفی نمایند؟ وی که حتی یک روستای بزرگ منطقه و حتی بعضی از شهرهای بزرگ و پر جمعیت آنرا به چشم خود ندیده و تجربه زندگی در بین تورکمنها را ندارند، آیا با سرگذشت تبدیل شدن این اشخاص به بورژوا – ملاکان منطقه آشنایی و یا حداقل اطلاعاتی را دارند؟ مسلماً خیر، زیرا حتی افرادی با حداقل آشنائی و تسلط بر این مسئله نیز نمیتواند با این جسارت در مورد موضوعی به این مهمی وارد بحث بشوند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;- &lt;span style="color:#33cc00;"&gt;مالکیت بزرگ ارضی و حقایق مربوط به آن&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مالکیت سنتی و موروثی زمین در مقیاس خرد و کلان و مالکیت عام بر مراتع و جنگلها و آبگیرها و تالابهای بزرگ در تورکمنصحرا، با غصب و تملک تمامی سرزمین تورکمن از طرف رضاه شاه به اجبار و به خشنترین شکل ممکن، تغییر و به مالکیت فردی و خصوصی وی درآمد. بنابراین ریشه مالکیت جدید برزمین را که خود موضوع یک پژوهش و تحقیق تاریخی بزرگی است، در دوران بعد از اصلاحات ارضی شاهانه از طرف محمد رضاه شاه که با تصویب لایحه" بازگشت املاک و مستغلات اعلیحضرت همایون محمد رضاه شاه پهلوی"، در مجلس فرمایشی خود در تاریخ بیستم تیر ماه سال 1328، توانسته بود بعنوان تنها وارث این زمینها، خود را مختار به فروش یا تقسیم و یا واگذاری آن به مالکان جدید بومی و غیر بومی بداند، باید جستجو کرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طبق ساختار مالکیت جدید بر اراضی غصبی رضا شاه و وارث وی محمد رضاه شاه، که با آغاز اصلاحات ارضی شاهانه در سال 1329، در تورکمنصحرا عملی گردید، این اراضی به مالکان سنتی و وارثین آن تعلق نگرفته، بلکه بعد از تقسیم اراضی خشک و زمینهای دیم بین اکثریت عضیم ساکنان منطقه در قطعات کوچک چند هکتاری، حاصلخیزترین و وسیعترین اراضی مرغوب، طی مرحله ای متعدد یا بعنوان "اراضی غیر مشمول اصلاحات" و یا از طرف مأموران آزمند اداره املاک پهلوی و اداره خالصجات از دسترس صاحبان واقعی و دهقانان منطقه بدور نگه داشته شده و زمینهای " مازاد"، اعلام شدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این، " زمینهای غیر مشمول اصلاحات و مازاد "، در مرحله اول به نزدیکترین خویشاوندان شاه، محارم خانواده سلطنتی و دربار، رؤسای عالیرتبه ادارات و وزارتخانه ها و عناصر پرنفوذ در دستگاه دولتی و اداری و مقاات بالای ارتش و نیروهای انتظامی و ژاندارمری، واگذار گردیدند. در مرحله بعدی و یا هماهنگ با مرحله اول، این زمینها به کسانی تعلق میگرفت که خدمات ارزنده ای برای سلسله پهلوی در مبارزه آنها علیه ملت تورکمن و فعالیتهای چشمگیری برای تحکیم و تثبیت قدرت مطلقه رژیم شاه در منطقه انجام داده بودند، نمونه آن فرمان شاه، مبنی بر واگذاری پانصد هکتار زمین به آخوند نقشبندی، روحانی مرتجع تورکمن، بپاس خدمات ارزنده وی در کودتای 28 مرداد در منطقه بوده است. این بخششهای شاهانه، بحساب خانه خرابی روستائیان منطقه و تاراج بهترین اراضی منطقه از طرف اعوان و انصار آن، حتی با نابودی کامل بسیاری از روستاهای منطقه، چون مییویت، گل چشمه، قوجقف مرجان آباد و ... تملک مراتع سنتی دامداران تورکمن، بستر تالابها و با خشک ساختن حوضچه های طبیعی و غرس جنگلهای منطقه همراه بوده است. بسیاری از این مالکان جدید، بدون اینکه حتی از محل زمینهای غصبی خود اطلاعی نیز داشته باشند، با انتخاب مباشرینی از میان افراد وابسته و خدمتگذار به رژیم، از میان خود تورکمنهاف ظاهراً زمینهای خود را با نام آنها کشت میکردند، اما سهم خود را در مرکز از آنها دریافت میداشتند که نمونه آن ارتشبد اویسی از حاجی قوشاق جعفربای و قره باغی از آخوندزاده و یا هژبر یزدانی از طائی و دیگران بودند! این مباشرین نیز با دلگرمی از این پشتوانه خود در مرکز، خود را فراتر از هر قانون در منطقه و مختار به غصب زمینها و مراتع بیشتری در منطقه میدیدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دسته دیگری که شامل بورژوا – ملاکان بزرگ بومی و غیر بومی در منطقه میشوندف مالکیت خود بر این زمینها را از طریق بند و بست و رشوه به مأمورین اداره املاک پهلوی و مدیران بلند پایه و مسئول پیشبرد اصلاحات ارضی در منطقه و در مرکز استان مازندران و بعد از سال 1342، بدنبال استقرار نماینده ویژه شاه درگرگان، سرلشکر مزین، با حمایت وی و با پشتیبانی نیروهای نظامی مستقر در منطقه از زمینهای "مازاد" اعلام شده و زمینهای " غیر مشمول اصلاحات ارضی"، بدست میاورند. به این دسته از مالکان بزرگ باید کسانیراکه از سلف خری، نزول دهی با بهره های کلان که به خانه خرابی هر چه بیشتر دهقانان و بفروش ارزان قیمت و یا به واگذاری زمینهای خود به این افراد در مقابل قروض خود منجر میگردید و خرید ارزان قیمت زمینهای دهقانان به ورشکستگی کشانیده شده از طرف بانک تعاون کشاورزی و یا اداره عمران، با زد و بند و رشوه به رؤسای این بانکها و ادارات را نیز باید افزود!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طبیعی استکه مجموعه این غارتها و تملکهای غاصبانه آشکار و پنهان در سرزمین تورکمن، نافی مالکیت آندسته از بورژوا – ملاکان بزرگ و متوسط که سرمایه خود را در کشاورزی، بویژه با خرید زمینهای وسیعی در خشکترین مناطق تورکمنصحرا، مانند منطقه معروف به "بخش هفت"، در شمال گنبد کاووس و یا در شمال غربی تورکمنصحرا ودر کناره های دریای خزر، بخطر انداخته بودند، نیست. مصادره ایندسته از زمینداران بهمراه کسانیکه از طرق شرافتمندانه صاحب زمینهای نه چندان بزرگی شده و در هر منطقه از طرف معتمدین محل و روستائیان کاملاً شناخته شده و مورد احترام بودند، بهیچوجه در برنامه ستاد و یا کانون و یا شوراهای روستائی قرار نگرفته بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب، با غصب تمامی سرزمین تورکمن از طرف رضاخان، مسئله ارضی با ستم ملی بر این ملت عجین و به بخشی از این ستم فرا روئید و به مالکیت ارثی و سنتی تورکمنها بر زمین خاتمه داده شد. با تملک مجدد این سرزمین از طرف محمد رضا شاه، بعنوان ماترک رضاخان، نه تنها ماهیت، مسئله ارضی در تورکمنصحرا بعنوان نمادی عینی از ستم ملی تغییری نیافت بلکه با مسئله ملی این ملت هر چه بیشتر در آمیخت و با انجام اصلاحات ارضی مغایر با مالکیت ملی این ملت بر اراضی آن، بخشی از افراد بومی از میان خود تورکمنها به مقام بورژوا – ملاکان بنام منطقه ارتقاء داده شده و آنها را در اعمال این ستم بر مردم تورکمن با رژیم سلطنتی، شریک و متحد ساختند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ما در تورکمنصحرا عمدتاً با این مجموعه یاد شده از بورزوا – ملاکان روبرو بودیم و نه با کسانیکه تنها در تخیل آقای مرادی، بعنوان بورژوا – ملاکان رئوف و مهربانی که منافع جنبش ملی را گویا فراتر از منافع فردی و طبقاتی خود میپنداشتند، مواجه نبودیم! تنها از این میان شاید بتوان آقای محمدی مالک ده هزار هکتار از بهترین زمینهای منطقه و کارخانه دار معروف را در،" کمکها و خدمات شایان"، به افراد بی بضاعت که خود قربانیان غصب ارضی در تورکمنصحرا هستند، استثناء دانست و بهمین دلیل نیز بخش عمده از زمینهای وی ازطرف ستاد و شوراهای روستائی از مصادره بدور ماند و تنها بعد از سرکوبی منطقه از طرف هیئت هفت نفره رژیم، مصادره گردید. اما، استثناء قاعده نیست و این نمونه را نمیتوان بر تمامی بورژوا – ملاکان منطقه تعمیم داد. اما، بخشی از این قاعده که در اوایل انقلاب و با اطمینان از عدم بازگشت رژیم سلطنتی، حامی منافع خود در منطقه، جهت حفظ موقعیت ممتاز اقتصادی و مالکیت خود بر زمینهای غصبی و برای انطباق خود با شرایط جدید، با احساسات ملی ملت تورکمن همراه گردیده و تمایلاتی برای کمک به این جنبش از خود نشان میدادند، اما حاضر نبودند قدمی در راه اجرای عدالت اجتماعی که خواست توده های میلیونی بود، با واگذاری بخشی از زمینهای غصبی خود به صاحبان اصلی آن و حتی زمینهای امرای ارتش و دیگر مقامات فراری رژیم سرنگون شده شاه را که دیگر آنها خود را وارث آنها میدانستند، بردارند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مذاکرات و گفتگوهای فراوان رهبری کانون و ستاد، جهت تعدیل تنش بوجود آمده بین روستائیان و این بورژوا – ملاکان، مستقیماً و یا با وساطت معتمدین روستاها و شهرها و شوراهای روستائی، نه تنها نتیجه بخش نبود، بلکه به جسارت و مقابله جوئی بسیاری از آنها با مردم و به گرایش هر چه بیشتر آنها به همکاری با حاکمیت جدید خمینی برای حفظ منافع خود و علیه ملت تورکمن منجر گردید. رفقای که در آندوره دست اندر کار مستقیم در حل مسئله ارضی بوده اند، مسلماً بخاطر دارند که در هر مورد مصادره زمینهای غصبی از طرف روستائیان، مسئولین ستاد و کانون در آن منطقه در وحله اول بعنوان میانجی و مصلح بین مالکین و روستائیان، تلاش در اقناع طرفین و ختم مسالمت آمیز مناقشات را میکردند و در مواقعه ایکه با شرایطی بحرانی در این رابطه مواجه میشدند، از رهبری ملی منطقه، بویژه از افرادی با اتوریته ملی چون، توماج، مختوم و آقای ارزانش تقاضای حضور مستقیم در محل مناقشه جهت حل مسالمت آمیز مسئله میکردند که اکثراً نیز، این امر سیاستی کارساز و مشکل گشا بوده است. اما، در مواقعه ایکه با لجاجت و مخالفت شدید بورژوا – ملاکان مواجه میشدند، برای رهبری کانون و ستاد، راهی بجز حمایت سیاسی از خواست مصادره زمینها از طرف روستائیان باقی نمیماند که حتی در آن صورت نیز، نه تنها مسئله امرار معاش خانواده های آنها از نظر دور داشته نمیشد، بلکه با وساطت رهبری کانون و ستاد، ملک بزرگی از این زمینهای غصبی که معمولاً سقف آن کمتر از پنجاه هکتار نبود، برای آنها باقی گذاشته میشد. مضاف برآن قطعه زمینی به نسبت تعداد خانواده های کارگران این زمینها که معمولاً از سیستانیهای مهاجر بوده اند، به آنها نیز تعلق داده میشد که مشمول زمینهای شوراها نبوده و از طرف خود آنها بزیر کشت برده میشد. هر چند که این سیستانیها ی مهاجرت داده شده به منطقه، طبق سیاست اسداله علم از طرف عوامل دولتی رژیم در سیستان و بلوچستان، با همکاری بورژوا – ملاکان بومی و غیر بومی، جهت بر عهده داشتن محافظت از زمینهای غصبی در مقابل روستائیان تورکمن، روابطی بحرانی و خصمانه با روستائیان سلب مالکیت شده، برای خود فراهم آورده بودند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، بورژوا – ملاکان بومی و غیر بومی به چیزی کمتر از موقعیت سابق خود در دوران رژیم شاه، راضی نبودند و جهت حفظ این منافع از تغییر حامی منافع غصبی خود در منطقه، از رژیم شاه ه رژیم جدید خمینی، ابائی نداشتند. بنابراین، بزودی مقاومت لجوجانه آنها در برابر خواست منطقی روستائیان سلب شده از زمینهای خود، با آغاز همکاری و توطئه مشترک بورژوا – ملاکان بومی و غیر بومی با حاکمیت جدید، علیه کانون و ستاد، از یک مناقشه ارضی به مسئله ای سیاسی فرا روئید، سیاست رهبری منطقه نیز در برخورد با مسئله ارضی در منطقه از حمایت سیاسی و پشتیبانی غیر مستقیم از روستائیان در مقابل بورژوا – ملاکان، به سیاست حمایت فعال و پشتیبانی مستقیم از مصادره اراضی غصبی برای تضعیف بنیه مالی و توان اقتصادی آنها، تغییر یافت. تغییری که استحاله سیاست ارضی کانون و ستاد، در خط و مشی سازمان چریکها در عمده ساختن مسئله ارضی و دهقانی، نسبت به مسئله ملی را تسریع کرده بود. بنابراین در رادیکالیزه شدن جنبش دهقانی در منطقه، نباید نقش سیاست مقابله جویانه و خصمانه بورژوا - ملاکان در منطقه و گرایش آشکار آنها به همکاری با رژیم جدید علیه خواست های ملت تورکمن را بکلی نادیده گرفت و تنها به قاضی رفت و همچون آقای مرادی، راضی نیز برگشت!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اکثر بورژوا – ملاکان بومی منطقه با تعمیق جنبش، با بهره گیری از ارتباطات سنتی خود با ارتجاعیترین بخش از روحانیون تورکمن و جلب حمایت نماینده امام در مازندران، نورمفیدی و دیگر مقامات دولتی و امنیتی و نظامی این استان، بزودی علناً به مبارزه با ملت خود کشانیده شده و در صف حمایت از روحانیون حاکم شیعه بر ایران قرار گرفتند. اگر زمانی آنها، مثلاً به عنوان، " کشاورزان منطقه زیر سد وشمگیر" و غیره، طومارها و نامه های دسته جمعی بسوی دولت بازرگان، جهت جلب یاری و کمک دولت وی در حفظ منابع غصبی آنها در منطقه، ارسال میداشتند، دیگر یک پای آنها در تهران برای جلب حمایت ایت الله های ریز و درشت از منافع خود در منطقه و باز پس گیری زمینهای غصبی مصادره شده خود از روستائیان و شوراهای منطقه به ازای کمک به سرکوبی جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن و پای دیگر آنها در جلسات سری خود با روحانیون ارتجاعی و مقامات محلی و حزب الهی های تشنه بخون رهبران ملی ملت تورکمن در منطقه بوده است. دیگر بعضی از بورژوا – ملاکان غیر بومی نیز با مشاهده جنب و جوش آنها و با جلب حمایت روحانیون در قدرت، جرأت بازگشت به منطقه را یافته و مدعی تصاحب و مالکیت زمینهای مصادره شده خود از طرف شوراهای روستایی در منطقه بودند. وظیفه هماهنگ سازی و سازماندهی اقدامات بورژوا – ملاکان بومی و غیر بومی را عملاً فرمانده هنگ ژاندارمری گرگان، سرهنگ عبدالرشیدی برعهده گرفته بود. سپاه پاسداران نیز از همان اوایل انقلاب مبدل به مزدوران مسلح این بورژوا – ملاکان غیر بومی شده بود که نمونه آن کشتار سه نفر از جوانان روستای کوچک نظر خانی، بدست سپاه پاسداران- خان ببین بوده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، این مالکان بومی و غیر بومی با مصونیت کامل از هر گونه مجازات قانونی در قبال جنایات خود، هر روزه به اقداماتی از قبیل ایجاد حریق و آتش سوزی مزارع و خرمنها، سرباززدن از پرداخت سهمیه بیست درصدی به شوراها از محل برداشت محول از زمینهای غصبی خود که در اوایل انقلاب مورد توافق خود آنها، با ستاد مرکزی شوراها بوده است، اذیت و آزار اعضای شوراها و ضرب و شتم روستائیان و حتی تیراندازی برای ترور بعضی ار اعضای فعال شوراها و فعالین سیاسی منطقه و غیره دست میزدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کانون فرهنگی – سیاسی و ستاد مرکزی شوراها، بعنوان یک نیروی غالب و غیر مسلح در منطقه، با تمامی این توطئه ها که پایانی برای آن متصور نبود، بصورت کاملاً مسالمت آمیز و از موضع اشتی طلبانه مبارزه میکرد. مذاکرات با مقامات منطقه ای دولت جهت کاهش از دامنه این تشنج ها بی وقفه ادامه داشت. تا جائیکه صاحب این قلم خود شاهد آن بوده است، رهبری منطقه، تنها در دو مورد مجبور به دخالت مستقیم برای مجازات و خنثی سازی توطئه های بورژوا – ملاکان بومی شده بود. اولین نمونه دستگیری، حکیم قولی حاجی، فئودال معروف، کئچی آریق، بنابه درخواست کانون در شهر بندر تورکمن از طرف ژاندارمری این شهر، بدلیل تیراندازی وی، بقصد ترور یکی از اعضای شورای فعال شورای آریق و تحویل وی به دادگاه شهر بندر تورکمن جهت تعیین مجازات وی بوده است. اما، با اینکه جرم این شخص معلوم و ثابت شده و سلاح وی نیز از طرف ژاندارمری ضبط شده بود، دادگاه شهر این فرد را بدون هیچگونه محاکمه و مجازاتی آزاد ساخت! نمونه دیگر خلع سلاح کامل نزدیک به بیست نفر از معروفترین اشرار منطقه اق قلا در روستای " اوچ دپه" بود که ظاهراً از طرف مالک بزرگ این منطقه به رهبری " ساپار کؤششی"، مسلح شده و علیه مردم روستا جهت مقابله با مصادره چهارصد هکتار از زمینهای غصبی خود، سنگربندی کرده و در کشتار مردم این روستا با توجه به حمایت ژاندارمری در آن محل از این اقدام جنایتکارانهف کاملاً مصمم بودند! در اصلف سر نخ و هدات این اقدام جنایتکارانه در دست سرهنگ عبدالرشیدی فرمانده هنگ ژاندارمری گرگان بود و تمامی این افراد شریر نیز، با اسلحه های سازمانی این هنگ مسلح شده و موقعیکه این افراد بهمراه سلاحهای خود بعد از دستگیری آنها بدنبال نبردی یک روزه با مبارزین تورکمن، از طرف رهبری ستاد به این هنگ تحویل داده شدند، همین سرهنگ آنها را بدون اینکه تحویل مقامات قضائی رژیم خود بدهد و با اینکه یکی از افراد دسته مسلح خود را در محل حادثه جهت متهم ساختن ستاد از پشت سر هدف قرارداده و کشته بودند، در کمال تعجب آزاد ساختند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنظر میرسد که اقای مرادی، هنوز نیز در تشخیص فرق بین،" نیروی غالب" با "دولت"، دقت لازم را ندارند. کانون و ستاد شوراها، در آندوره منطقه ای آزاد از حاکمیت استبدادی و شوونیسم رژیم اسلامی بوجود آورده بودند و نه دولتی با مشخصات معمول و شناخته شده آن با ارگانهای قانونگذاری، قضائی و حقوقی، اجرائی و با ارگانهای سرکوب و یا انتظامی. با توجه به مضمون مسالمت آمیز فعالیت کانون و ستاد و سیاست تشنج زدایی آنها در منطقه و شیوه اداره منطقه از طرف معتمدین و شوراهای شهری و روستائی بدون دخالت مستقیم کانون و ستاد، ادعای سرکوبی بورژوا – ملاکان از طرف آقای مرادی، ادعای است پوچ و اتهامی استکه تنها میتوان از مبلغین رژیم اسلامی در منطقه، جهت خدشه دار ساختن جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن در مرحله ای از تاریخ آن، به عاریت گرفته شده باشد! بنابراین، این تبلیغات رژیم پسند، تنها و تنها بکار بی حیثیت ساختن رهبران ستاد و کانون در آندوره و فریب نسلهای آینده ملت تورکمن در باره حقیقت تاریخ ملت خود در مقطع بعد از انقلاب اسلامی با توسل به ناپسندیده ترین و غیر اخلاقی ترین شیوه های تبلیغی و ترویجی میاید و بس ! اما، به آقای مرادیها توصیه میکنیم که از این دام تبلیغاتی رژیم برحذر باشند و بنا انتقاد از عملکرد کانون و ستاد، به آنسوی مرزهای ممنوعه استقلال و اسارت ملی و برله منافع ملی ملت خود کشده نشوند. رژیم اسلامی خود بر این مسئله کاملاً واقف استکه رهبری کانون و ستاد، هیچگاه سیاست حل بحران از طریق گفتگو با مقامات بلند پایه و مسئول رژیم در منطقه و در خارج از آنرا قطع نکرده و این مذاکرات جهت کاهش تشنج و یافتن راهی مسالمت آمیز بر سر مناقشه ارضی و خواست های ملی و فرهنگی و حتی اداره مشترک شهرها، مسئله صیادان، قانونی ساختن سندیکاها و تشکلهایی از قبیل، کانون زنان، معلمین، مهندسین شوراها و اتحادیه ها و تعاونیها تا آخرین لحظه زمان آغاز دومین جنگ تحمیلی آن بر ملت تورکمن تداوم یافته است. تا جائیکه بالاخره نیز بخشی از رهبران ملی تورکمن در طی این مذاکرات با اقدام به گروگانگیری و آدم ربائی رژیم، جان خود را از دست داده اند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسلماً در آرشیوهای ارگانهای نظامی و سرکوبگر رژیم در منطقه، صورتجلسات مذاکره چندین باره رهبران و مسئولین کانون و ستاد، حتی با همان سرهنگ عبدالرشیدی، مسئول تشنج آفرینی و تسلیح فئودالهای بومی و غیر بومی در منطقه هدایت کننده اقدامات خصمانه علیه شوراها و روستائیان هنوز نیز وجود دارند. این مذاکرات، در حالیکه امکان دستگیری و کشته شدن نمایندگان تورکمن وجود داشت در شهر گرگان در مرکز هنگ ژاندارمری با شرکت مستقیم رفیق توماج و یکی از دوستان از بندر تورکمن، چندین بار برگزار گردید و برخلاف قولهای ظاهری سرهنگ عبدالرشیدی، تماماً بی نتیجه بوده اند. زیرا، رژیم به چیزی کمتر از پیروزی و سرکوبی تمام عیار جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها، راضی نبوده است! مسلماً، این حسن نیت صادقانه جهت حل مسالمت آمیز مسئله در تورکمنصحرا از طرف رهبری منطقه، نمیتواند هیچگونه رابطه ای با اتهام سرکوبگر بودن آنها، داشته باشد؟!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حتی تبلیغ سرکوبگر بودن نه تنها در مورد رهبری ملی منطقه، بلکه در مورد سازمان چریکهای فدایی از طرف رژیم و متأسفانه امروزه از دهان آقای مرادی را نمیتواند هیچ عقل سالمی بپذیرد. زیرا، کادرهای وارداتی این سازمانف بعلت حساسیت رزیم از حضور آنها در منطقه و بدلیل عدم آشنایی آنها با مسایل و روحیات ملی مردم و بدلیل رعایت مسایل امنیتی، هیچگاه در میان مردم علنی نشده و از پیشبرد هر گونه اقدامی مستقیم جهت پیشبرد سیاستهای سازمان خود در منطقه پرهیز میکردند. حتی حضور آنها در درون تشکیلات منطقه نیز نیمه علنی و در بسیاری مواقع مخفی بوده و بخش وسیعی از تشکیلات نیز با آنها ارتباط نداشتند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگرف خط و مشی این سازمان در برخورد با واقعیات متفاوت و سرسخت هر یک از مناطق ایران، تعدیل، تغییر و یا صیقل مییافت. مثلاً، اگر این سازمان در تئوری طرفدار مشی مسلحانه بوده و درآن دوره رسماً آنرا رد نمیکرد، اما، این مشی با توجه به شرایط خاص کردستان، تنها در این منطقه کاربرد داشته و از طرف این ازمان وسیعاً در این منطقه تبلیغ و ترویج شده و در عوض هرگونه مذاکره حزب دمکرات با رژیم اسلامی، بعنوان سازشکاری محکوم میگردید. اما در تورکمنصحرا بدلیل وضعیت متفاوت آن با کردستان، از لحاظ سوق الجیشی و عدم جذابیت این مشی در میان مردم تورکمن و بخاطر حضور سنگین رهبری ملی منطقه که طرفدار حل مسالمت آمیز بحران بوده است، این مشی هیچگاه از طرف این سازمان در منطقه تبلیغ و ترویج نشده و هیچگاه اقدامی در جهت سازماندهی شاخه های نظامی و یا تلاشی در جهت وارد ساختن سلاح به منطقه صورت نگرفت. این سازمان با پیروی از تئوری معروف لنینی خود، " تحلیل مشخص از شرایط مشخص"، بر خلاف آقای مرادی، در مواقعی نیز، " برای مسایل و معضلات تورکمنصحرا تفاوتی از مثلاً تهران یا کرمان قائل"، بوده و بدلایلی که در فوق به آن اشاره رفت، مجبور به رعایت این تفاوت میگردید! بنابراین،اتهام " سرکوب" گر بودن حتی به این سازمان نیز، بیتر به هذیان گوئی میماند تا به سوء تبلیغ!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بیان حقیقت در مورد نیرویی که ما امروزه آنرا نمی پذیریم و حتی شاید مخالف و دشمن خود نیز بدانیم، نه تنها بمعنای دفاع و یا نزدیکی به آن نیست، بلکه بیانی است از شهامت حقیقت گوئی ما و صداقت و راستگویی در عرصه سیاست و در برخورد با هر نیرو! بویژه، همین شهامت حقیقت گوئی و صداقت در تحلیل از نوع و چگونگی وابستگی ما به جریان فدائی باید بعنوان تنها متد برخورد، حاکم بر این تحلیل و ارزیابی قرار بگیرد. مثلاً، اگر نوع وابستگی مرادیها، از نوع مرید و مجتهد و یا بقول تورکمنها از نوع، " تور اوتور کرسئن گئتیر"، بوده و یا بنابه نوشته آقای مرادی، آنها جزو همان، " نسلی فناتیک، تنگ نظر و فرمانبر مورد تربیت قرار" گرفته از طرف فدائیان بوده اند، رابطه رهبری منطقه با سازمان چریکها و فدائیان، رابطه ای بینشی و ایدئولوژیکی بوده و دقیقتر آنستکه آنرا نه وابستگی، بلکه همبستگی ایدئولوژیکی و اشتراک در بنیانهای فکری و نظری بنامیم. اکثریت رهبری ملی منطقه، مدتها قبل از آغاز عضو گیری سرتاسری این سازمان در ایران، از آبانماه سال 1358، رسماً از طرف دبیر دوم این سازمان بعضویت آن در آمده و از اولین کادرهای مرکزی این سازمان در ایران بشمار میرفتند. در عین حال، آنها فراتر از هر کادر مرکزی برای این سازمان و غیر قابل تعویض با هیچیک از کادرهای وارداتی آن در منطقه بودند. رهبری سازمان چریکها در آندوره، هر چند اهداف، خط و مش و سیاستهای کلی خود در رابطه با حاکمیت را از طریق رهبری ملی منطقه پیش میبرد، اما این اهداف برای سازمانی که خود هنوز فاقد برنامه ای جامع با بنیانها و دیدگاههای مدون بود، عمدتاً بصورت سیاستی از پیش تنظیم شده با رئوس معین و مشخص شده در عرصه های گوناگون نبوده اند. بنابراین، در این دوره هر چند تمامی مسایل مربوط به منطقه، تخفیف تنشها بین حاکمیت جدید و جنبش انقلابی تورکمنها، مذاکرات سیاسی و صنفی، طرح خواست های اجتماعی و ملی و ... با مشورت و با جلب نظر مساعد مسئول سازمان چریکها در منطقه صورت میگرفت، اما، پیشبرد و مسئولیت و عواقب هر تصمیم گیری مستقیماً متوجه رهبری ملی منطقه و بر عهده آنها بوده است. آنها بودند که در عمل، شعاع مانورهای خود در مذاکرات و بده بستانهای سیاسی با نمایندگان رژیم را تعیین میکردند. در مسئله ارضی نیز، علیرغم خط و مشی طبقاتی کردن این مسئله و خارج ساختن آن از دایره مسئله ملی، از طرف کادرهای وارداتی سازمان چریکها، چون این سازمان فاقد راه حلی جامع و از قبل تدوین شده ای حتی برای پیشبرد این دیدگاه محدود و ناقص خود نسبت به این مسئله مهم و حیاتی در منطقه بوده است، تمامی مسایل مربوط به مسئله ارضی در همان محل وقوع مناقشه بین بورژوا – ملاکان و روستائیان، بدون برنامه ای از پیش تدوین شده و تنها با چشم انداز و خطوط کلی از سمت و سوی حل این مسئله، در مشورت با ریش سفیدان، معتمدین و اعضای شوراهای روستائی و با در نظر داشت خواست روستائیان، از طرف رهبری کانون و ستاد و کادرهای اصلی این دو مرکز، حل و فصل میگردید.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، توجه موشکافانه و دقیق به مکانیزم بکار گرفته شده از طرف رهبری سازمان چریکهای فدائی در منطقه، در راستای ارضای عطش عظمت طلبی سوسیال – شوونیستی خود به بهای سرقت و سلب استقلال یک تشکیلات ملی – دمکراتیک و تبدیل آن به زائده تشکیلاتی خود، حتی برای نسلهای آینده ما نیز میتواند حاوی درسهای گرانبها و تجربه ارزنده ای باشد. بکار گیری کلمه "سرقت" به این اقدام چریکها ی فدائی، بنظر ما کاملاً منطبق با ماهیت این اقدام است. زیرا هیچکس و یا هیچ نیرو و یا کشوری اگاهانه و بنابه میل خود و بدون هیچگونه مقاومتی، حاضر به وابستگی و از دست دادن استقلال خود نیست. از سوی دیگر، کانون و ستاد با انگیزه، هدف و مضمونی کاملاً مغایر با سازمان چریکهای فدائی، یکی برای حل مسئله ملی و ارضی و پیشبرد مبارزه ای سازمانیافته در مقابله با انحصار طلبی و استبداد جدید، بعنوان یک جریان ملی و منطقه ای و دیگری برای تأمین هژمونی طبقه کارگر و گذار به فرماسیون سوسیالیستی در ایران، دو عینیت کاملاض جدا از یکدیگر بودند. پس، اگر ایندو مضمون از ماهیتی آشتی ناپذیر و متفاوت برخوردار بودند، از نظر چریکها باید در هم شکسته شده و کانون و ستاد فدای اتوپیای آنها میگردید و با تغییر اجباری ماهیت ایندو با توطئه ای خزنده در درون آن به جزئی از تشکیلات چریکها مبدل باید میگردید! در راستای تعقیب چنین سیاستی بود که سازمان چریکهای فدائی، در اوج اعتماد مردم و رهبری ملی منطقه به آنها، با اقدامی زیرکانه و توطئه گرانه، دست به ایجاد "کمیته رهبری" دوم، بصورت کاملاً مخفی از کمیته رهبری اصلی منطقه جهت جایگزینی کادرهای وارداتی خود بجای رهبری ملی منطقه در رأس کانون و ستاد، بدون هیچگونه اهمیتی به نقش تعیین کننده و وجهه ملی آنها در منطقه زدند. این کمیته که فراتر از کمیته رهبری منطقه قرار داده شده بود، وظیفه هدایت غیر مستقیم سیاست استحاله جنبش ملی در"جنبش طرفداران طبقه کارگر" و در هم شکستن استقلال تشکیلاتی این جنبش در شکل کانون و ستاد را برعهده داشت. همزمان با این اقدام در منطقه، مرکزیت این سازمان نیزکمیته تورکمنصحرا، یا شعبه تورکمنصحرا را که بعد از جنگ تحمیلی اول رژیم به مردم تورکمن، در جنب کمیته مرکزی خود، جهت پیگیری ویژه مسایل منطقه ایجاد کرده بود، منحل و بجای آن تنها نماینده ای از طرف کمیته مرکزی این سازمان برای تورکمنصحرا منصوب کرد. بدین ترتیب رهبری این سازمان جایگاه جنبش ملی تورکمنها را برای خود، در حد جنبش طبقاتی دیگر مناطق ایران، تقلیل داد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این سازمان، جهت تغییر مضمون جنبش ملی به جنبش طبقاتی و تغییر نگرش مبارزین تورکمن به مسئله ملی و ارضی، از یکسو، به بسط آموزشهای سیستماتیک مارکسیستی – لنینیستی در درون تشکیلات منطقه و به سازماندهی تشکیلات ملی، منطبق با چارت تشکیلات چریکی خود، بر مبنای اصل غیر دمکراتیک سانترالیزم – دمکراتیک، پرداخت. از سوی دیگر، آنها در راستای سیاست فوق، سیاست حساب شده جداسازی رهبری ملی از بدنه تشکیلات با استفاده از درگیری آنها با فعالیت شبانه روزی و مقابله مداوم با توطئه های عوامل رژیم اسلامی و بورژوا – ملاکان منطقه را بکار گرفتند و جهت شکل دادن قطعی افکار مبارزین تورکمن در جهت سیاست مطلوب و ایده آل خود، تشکیلات منطقه را بتدریج به کادرهای وارداتی خود واگذار کردند. همگام با این اقدامات بنابه سیاست رهبری سازمان چریکهای فدایی در منطقه، بسیاری از اختیارات و وظایف کانون فرهنگی – سیاسی، بویژه در شهرستان گنبد را جهت تعدیل نقش آن در حیات سیاسی و فرهنگی مردم منطقه به سازمان پیشگام این سازمان تفویض و تلاش حدوداً موفقیت آمیزی برای پرورش، " نسلی فناتیک"، برای فدایی از میان جوانان و نوجوانان تورکمن و بعضاً از میان کادرهای اصلی جنبش به پیش بردند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در تسریع این روند، مسلماً جو و شرایط انقلابی کشور و شرایط جهان دو قطبی و صف آرائی نیروهای چپ و دمکرات علیه ارتجاع داخلی و جهانی با بینش و نگرش آندوره به این مسئله، تأثیر خاص خود را بر جای گذاشته بود. زیرا جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها در آندوره نمیتوانست بعنوان تافته ای جدا بافته از تأثیر این شرایط متحول داخلی و خارجی و بینشهای رایج و غالب در جنبش با توجه به جوانی و کم تجربگی خود، کاملاً بدور بماند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در درون خود منطقه نیز، ضدیت و شانتاژ و اقدامات ایضائی بی پایان رژیم و به بن بست کشانیده شدن تمامی مذاکرات از طرف نمایندگان سیاسی و نظامی آن در حل بحران منطقه ضدیت و توطئه های آشکار و پنهان بی شمار بورژوا – ملاکان، در " همکاری با ارگانهای منطقه ای رژیم" اسلامی برله این جنبش، در رادیکالیزه و منحرف شدن جنبش ملی از مسیر اصلی خود به پیشبرد سیاست کادرهای وارداتی فدائیان یاری رسانیده و رهبری منطقه را هر چه بیشتر در کسب حمایت یک نیروی سراسری، مشخصاً از سازمان چریکهای فدائی، بعنوان بزرگترین نیروی چپ ایران در آندوره، برای جلب افکار عمومی مردم در دیگر مناطق ایران نسبت به حقانیت جنبش تورکمنها و مقابله قدرتمندتر با رژیم اسلامی، ترغیب میکرد و تمامی آنها، مجموعه شرایط را بسود سازمان چریکهای فدائی در استحاله جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها، فراهم آورده بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما در تحلیل آقای مرادی، متدسفانه جای این پارامترهای کاملاً تعیین کننده و دخیل در استحاله تشکیلات منطقه در سازمان چریکهای فدائی و تغییر تدریجی ماهیت جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها به جنبش طبقاتی و دهقانی، کاملاً خالی است و بجای آن تنها مقصر اصلی و همیشگی در هر موردی از نظر وی، عدم "اعتماد بنفس و توانائی فکری مستقل"، رهبری ملی منطقه است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طبیعی بود که وضعیت ایجاد شده در درون تشکیلات و تلاش برای طبقاتی ساختن مسئله ارضی و تعدیل آن از یک مسئله ملی به مسئله ای دهقانی و همچنین ایدئولوژیک ساختن جنبش ملی، نیتوانست واکنش رهبری ملی منطقه را برنانگیزد و ایندو نیرو را در نقطه ای به تلاقی نکشاند. زیرا، کسانیکه همانند رهبری ملی منطقه، در درون مردم و در بطن مسایل جامعه قرار دارند، از اولین کسانی هستند که به درستی یا نادرستی هر سیاستی با محک زدن آن در عمل، پی می برند. بویژه آنکه زمینه های فکری چنین امری با اختلاف بر سر تحلیل از ماهیت حاکمیت جدید از مدتها قبل بین رهبری منطقه و مرکزیت چریکها، فراهم آمده بود. در همین رابطه اولین مسئول تعیین شده از طرف سازمان چریکها برای " تشکیلات مازندران و تورکمنصحرا"، در خاطرات خود، بعد از اشاره به دیدگاهی در جنبش چپ، مبنی بر همکاری و اتحاد با لیبرالها علیه بنیادگرایان مذهبی در حاکمیت که حاملین آنرا چپهای از خارج برگشته و نماینده فکری آنرا در حزب توده در مقابل کیانوری، آقای ایرج اسکندری دانسته و نماینده فکری چنین دیدگاهی را نیز که مغایر با دیدگاه حاکم در سازمان چریکها بوده است را رفیق توماج میدانند، مینویسند: " بگفته یک از دوستان که در تشکیلات سازمان در تورکمنصحرا فعالیت میکرد، یکبار در گفتگوهای سیاسی با درخشنده توماج، وی نظر و ارزیابی خود را از اوضاع، البته به شکل سئوالی بیان کرد.توماج پرسید:"چرا سازمان، دولت موقت و لیبرالها را زیر ضرب میبرد؟ اینها که برای آزادی فعالیت ما مفیدند ولی آن طرف مدام بهمین آزادی حمله میکند و اراذل و اوباش حزب الهی بدون استثناء میتینگ ها و تجمعات و غیره را بهم میزنند؟ در مقابل این سئوال و نظر توماج دوست ما پاسخی نداشت و سکوت را ترجیح داد. چنین گرایشاتی در سازمان امکان بروز و رشد نیافت"(4) از طرف دیگر، نه سازمان چریکهای فدائی آن سازمان بدون مرکزیت و بدون اهداف سوسیال – شوونیستی آشکار بود که جهت برقراری رابطه ای اصولی و برابر حقوق بین جنبش ملی – دمکراتیک خلق تورکمن با جنبش سراسری طرفداران طبقه کارگر و مالاً بر له ارتجاع غالب، برای ایفای نقش محلل، زمانی از طرف نمایندگان از مبارزین تورکمن به منطقه دعوت شده بودند، و نه جنبش ملی تورکمنها آن جنبش پراکنده و سازمان نیافته اوایل انقلاب بوده است. دیگر رهبری ملی منطقه و کادرهای بومی آن در طول یکی از کوتاهترین اما بحرانیترین دوره از زندگی و مبارزات ملت خود، تجربه ها آموخته بودند. بالاخره این دو نیرو که روابط آنها دیگر بر سر سیاست مالی مسئولین سازمان چریکهای فدائی در خارج ساختن امکانات مالی کانون و ستاد از منطقه به تیرگی گرائیده ولی بدلیل دیدگاه امنیتی حاکم بر تشکیلات و نبود دمکراسی درون تشکیلاتی، این اختلاف تنها در رأس رهبری منطقه با کادرهای وارداتی این سازمان در منطقه محدود ماند و بر بدنه تشکیلات انتقال نیافته بود، در روند خود به دو شیوه متفاوت در برخورد با رژیم اسلامی در منطقه فرا روئید.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رهبری ملی منطقه که از بدو آغاز جنبش، معتقد به حل مسالمت آمیز مسایل و کاهش از دامنه تشنج آفرینیهای عوامل رژیم جدید از طریق مذاکره با نمایندگان سیاسی آن بوده است، نمیتوانست با نیرویی که از داخل منطقه و بنام جنبش ملت تورکمن، بخاطر برپائی سالگرد تأسیس این نیرو، یعنی سیاهکل که تنها بکار ایجاد بهانه برای رژیمی که مترصد فرصتی مناسب برای سرکوبی تمام عیار ملت تورکمن بود، موافقتی داشته باشد و یا در مقابل آن بی تفاوت و نظاره گر باقی بماند. بدین ترتیب، در پی لجاجت و اصرار بیش از حد نماینده سازمان چریکهای فدائی در منطقه در برگزاری مراسم راهپیمائی برای بزرگداشت روز سیاهکل که مرکزیت چریکها، آنرا بعلت حساسیت وضعیت سیاسی کشور، حتی در تهران نیز لغو کرده بود، چهار تن از رهبران اصلی جنبش، برای چاره جوئی مؤثر برای برون رفت از بحران آفرینی مسئولین چریکها در منطقه، قرار اولین جلسه مستقل از فدائیان در منطقه را میگذراند. اما، این جلسه با توطئه مشترک عناصری از رهبری چریکها و عوامل امنیتی و مقامات سیاسی رزیم در منطقه که مدتها قبل از آن چیده شده بود، با ربوده شدن سه تن از این رهبران ملی در همان شب برگزاری این جلسه تاریخی که میتوانست سرآغاز نقطه عطفی بزرگ در سرنوشت جنبش ملی – دمکراتیک بشمار بیاید، هیچگاه برگزار نگردید!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدین سان، با این توطئه خائنانه، بخش اصلی رهبران ملی ملت تورکمن که قصد در انداختن طرحی نو برای جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها را داشتند، بشهادت رسیدند. رهبرانی که آقای مرادی حتی امروزه نیز بجای محکوم ساختن قاتلین، شرکاء و آمرین این جنایت هولناک سیاسی، به آنها اتهام عدم داشتن، " اعتماد بنفس و توانئی فکری مستقل" وارد آورده و بورژوا – ملاکان مهربان و رئوف مورد نظر وی نیز در آندوره با انتشار خبر ترور چهار نفر از رهبران ملی تورکمن، این مردان بزرگ تارخ ملت تورکمن، جشن بزرگی در " اوچ دپه"، در خانه فئودال معروف " ساپار کوششی" برپا داشته و بهمراه ارتجاعیترین، سیاه ترین عناصر بومی و غیر بومی و تبهکاران در قدرت، به پایکوبی پرداخته و طبق یک ضرب المثل تورکمنی مبنی بر " نامارد اولینی قامچئلار"، مزار آنها را نیز از توهین و ویران سازی در امان نگذاشتند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اماف سیاست عظمت طلبانه سازمان چریکها، مبنی بر مسخ ماهیت کانون و ستاد و تبدیل آنها به زائده تشکیلاتی خود و تهی ساختن مضمون ملی – دمکراتیک جنبش در آندوره، با گذار این سازمان به جریان اکثریت، هر چه بیشتر به ثمر نشست. جریان اکثریت با بکارگیری، "سیاست درست" مورد توصیه آقای مرادی در آن شرایط مبنی بر "همکاری مشترک با ارگانهای جمهوری اسلامی در منطقه"، تمامی دست آوردهای انقلابی مردم را در زیر پای رژیم فقها و جلادان فرزندان ملت تورکمن، قربانی ساخت. کانون فرهنگی – سیاسی در اسناد پایه ای و در ارگان مرکزی خود، در گذشته، بارها اشتباهات و خطاهای خود و سازمان چریکها و سازمان اکثریت را اشکارا و صادقانه به نقد کشده است. بنابراین تمامی کسانیکه خواهان پی بردن به کنه حقایق مربوط به آندوره و بلاواسطه از رهبران و کادرهای اصلی جنبش ملی – دمکراتیک تورکمن هستند، به این اسناد رجوع داده شده و در اینجا از اطاله مطلب پرهیز میکنیم!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;تورانلی - از هواداران کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;1-2- تورکمنستان ایران، ارگان مرکزی کانون فرهنگی – سیاسی، ص 11&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;3- بیانیه اعلام استقلال کانون، اردیبهشت ماه 1366، ص 9&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;4- سفر با بالهای آرزو، نقی حمیدیان، ص 313&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-7480244582185923222?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/7480244582185923222/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=7480244582185923222&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/7480244582185923222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/7480244582185923222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2007/04/blog-post.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-4904106816310268712</id><published>2007-03-22T13:28:00.000+02:00</published><updated>2007-03-22T13:42:38.581+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;توضیح وپوزش!&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;از اینکه در ادامه چاپ این مقاله بدلیل مشکلات شخصی این صاحب قلم وقفه ای پیش آمده است، از خوانندگان گرامی پوزش می طلبم. با آغاز انتشار این مقاله انتقاداتی از طرف برخی از دوستان و بویژه خود آقای مرادی به شیوه برخورد نویسنده این مقاله با آقای مرادی بعمل آمد که مناسب میدانم توضیحی مختصر به آن در اینجا داده شود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نویسنده این مقاله، نه مسئله شخصی و یا اختلاف خصوصی با کسی، بویژه با روشنفکران و مبارزین تورکمن و غیرتورکمن و نه با آقای مرادی دارند و حق دمکراتیک هر کسی میدانند که نظرات خود را بر له و له بنده و یا پیشنهادات و انتقادات خود را کاملاً آزادانه بیان بکنند. بنابراین هدف بنده در این سلسله مقاله نه توهین و نه کوچک شمردن و خوار کردن کسی است، بلکه کاملاً خود با چنین شیوه برخوردی کاملاً بیگانه و در مقابل آن قرار دارم. بهمین دلیل نیز در آغاز مقاله به این امر مخصوصاً تأکید شد که" تمامی جملات و کلمات داخل پرانتز از مقاله خود آقای مرادی میباشد"، جای تعجب اینکه دوستان منتقد درست همین جملات و کلمات داخل پرانتز را بعنوان توهینی بزرگ به آقای مرادی از طرف بنده بحساب آورده اند!! یا این دوستان مقاله آقای مرادی را بدقت نخوانده اند و یا متوجه تأکید بنده مبنی بر تعلق این" کلمات و جملات توهین آمیز" به مقاله اقای مرادی نشده اند. جالبتر از همه خود آقای مرادی نیز به جمع این انتقادگران پیوسته و مقاله ای را با دور زدن مفهوم و مضمون این جوابیه یعنی مقاله بنده به انتقاد و ابراز ناراحتی از شیوه نگارش مقاله" تحلیل علمی و یا توهین ملی!" پرداخته اند!! ما به آقای مرادی پیشنهاد میکنیم که یکبار دیگر مقاله خود و جوابه ای که به انتقاد یکی از دوستان از سوئد و آلمان نوشته اند، بدقت مرور بکنند تا متوجه بشوند که چیزی را که برای دیگران خوب میشمارند برای خود بد نشمارند! باز اگر ایشان احساس میکنند که توهینی به شخص ایشان روا شده است، بنده در اینجا از وی عذرخواهی میکنم، زیرا تمامی مبارزین و روشنفکران تورکمن بدون توجه به نظرات و گرایشات سیاسی آنها، مورد احترام و علاقه عمیق بنده هستند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما پرداختن مبسوط به مقاله آقای مرادی از طرف بنده بدو دلیل خاص بوده است:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اولاً، من به هیچکس و به هیچ نیرویی این اجازه را نمیتوانم بدهم که بنام انتقاد و یا " نقد علمی" و یا بنام دمکراسی به ملت من و به مبارزان و اهداف و آرمانهای آن چه آگاهانه و چه ناآگاهانه توهینی روا بدارند! و با جعل فرهنگ و تاریخی دیگر این ملت را "عقب مانده" وانمود ساخته و در جهت لوث ساختن و ارتجاعی جلوه دادن مبارزات آن در مقابل اشغالگران خاک خود و پایمال کنندگان حقوق انسانی و ملی آن بر بیایند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً، مقاله آقای مرادی در اصل انعکاسی بود از نظر اینکه علیه جنبش ملی دمکراتیک تورکمنها در سده گذشته هم در میان بعضی از روشنفکران تورکمن ناآگاهانه در خارج از کشور وجود دارد و هم بازتاب نظریه ایست که در داخل کشور برای تحریف و قلب ماهیت این جنبش از طرف " هواداران رژیم" بطور رسمی و غیر رسمی در سطح گسترده ای تبلیغ و ترویج میشوند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، موقعه ایکه مقاله اقای مرادی از طرف این " هواداران رژیم" در یکی از روزنامه های قانونی، کاملاً چاپ میشوند، نباید تعجب کرد! در اصل برای ما برخورد با این مقاله مستمسک و مناسبتی بود که با این طیف گسترده از دوستان آگاه و ناآگاه و با دشمنان آگاه ملت ما، صراحتاً و بطور مبسوط برخورد بشود. بدون اینکه نیتی در بزرگ نمائی مقاله آقای مرادی در میان باشد! پس دنباله این مقاله را نیز با همان روح و مضمون قبلی ادامه خواهیم داد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با تشکر از تمامی منتقدین و موافقین این سلسله مقاله.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قسمت پنجم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;تلاش برای اموختن ناآموخته ها!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مقاله اقای مرادی، تنها محدود به جنبش ملی تورکمنها در سده بیستم قرن گذشته نشده و به جنبش ملی – دمکراتیک خلق تورکمن تا به امروز تعمیم یافته است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وی، قسمتی از باصطلاح مقاله خود را که ظاهراً به " ایام رژیم پهلوی و بعد از آن"، اختصاص داده است، متأسفانه با یک دروغ بزرگ آغاز کرده و بمصداق، " دروغگو فراموشکاراست"، ایشان فراموش کرده اند که کل مقاله خود را با کتمان عینیت خارج از اراده و شعور خود و برای جوابگوئی به این کتمان خود که " چرا تورکمنها تاریخاً هیچگاه دارای تشکل مستقل خود نبوده" اند، آغاز کرده بودند، مرتکب جعل از برنامه و مقالات ارگان مرکزی این" تشکل مستقل"، یعنی کانون فرهنگی – سیاسی شده اند! این امرف در عرف و قوانین مطبوعاتی و مطابق با پرنسیپهای سیاسی و اخلاقی، اگر منبع مورد استفاده پنهان نگه داشته شود و یا به نام خود ارائه گردد، معنائی بجز دزدی و جعل مطبوعاتی ندارد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسلماً، رهبران و نظریه پردازان کانون فرهنگی – سیاسی، تحلیلها و نظریه های علمی، تاریخی، فرهنگی و ادبی خود را که برای اولین ار فارغ از قیمومیت گروههای سوسیال – شوونیستی بر جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن، تدوین و ارائه داده اند، همانگونه که انرا گنجینه ای علمی و تئوریک درخدمت تمامی پژوهشگران در باره ملت تورکمن قلمداد میکنند، اجازه سرقت و جعل آنها را نیز، بویژه به مرادیها که برای استنتاج نتایج منفی و تخطئه جنبش ملی تورکمنها، دست به این اقدام غیر اخلاقی زده اند، نخواهند داد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از جمله این جعلیات، مثلاً در صفحه دوم و در اولین سطر از متن دوم مقاله خود، آقای مرادی کل این جمله را، بدنبال تسلط خونین رضاخان به ترکمنصحرا روند پر درد و رنج استرار دیکتاتوری رضا شاهی و تثبیت و تحکیم ستم ملی به معنای واقعی کلمه آغاز گردید"، عیناً بدون حتی جابجائی کلمات،  کلمه به کلمه بدون استناد به منبع اصلی آن که هم بیانیه اعلام استقلال کانون و هم، " مدخلی بر طرح برنامه کانون"، میباشد، بنام خود جعل کرده اند. ایشان هر وقت که خواسته اند خود را به قیافه یک تحلیلگر مسایل اقتصادی واجتماعی در تورکمنصحرا در بیاورند، بی محابا دست به سرقت از منابع تحلیلی کانون زده اند، باز، مثلا، کل این پاراگرافی را که ازشماره یک تا سه نشریه "تورکمنستان ایران"، ارگان مرکزی کانون فرهنگی – سیاسی، از مقاله تحلیلی تحت عنوان " تاریخچه مسئله ارضی در تورکمنستان ایران که بصورت سلسله مقالات چاپ شده بود، بصورت کامل بنام خود، بخورد خوانندگان شبه مقاله خود داده اند که در زیل عین آن را می آوریم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" نکته قابل توجه در این بین آنکه، معمولاً سرمایه داری ارضی ریشه در بزرگ مالکی قبل از رفرمها دارد. اما، در تورکمنصحرا با توجه به اینکه قبل از رفرم ارضی، بزرگ مالکی بعنوان سیستم مسلط در این منطقه وجود نداشت، بالطبع سرمایه داری ارضی نیز نمی توانست معلول سیستم ارباب – رعیتی به سیستم سرمایه داری وابسته ایران باشد. از اینرو، منافع سرمایه داری ارضی در تورکمنصحرا که ریشه در اراضی غصبی رضاخان و محمد رضا شاه داشتند، در تقابل مستقیم با منافع همه اقشار و طبقات خلق تورکمن که بدرجات مختلف و به اشکال گوناگون از جانب این گروهها غارت میشدند قرار گرفت. در واقع ایجاد زمینداری بزرگ مکانیزه در تورکمنصحرا نه محصول انباشت کلاسیک سرمایه داری، بلکه آن نتیجه هجوم سرمایه داری انحصاری وابسته بوده است. بعبارت دیگر، سرمایه داری ارضی نه در روند تکاملی درونی جامعه تورکمن و از بطن آن، بلکه از خارج تزریق گردید"!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اقای مرادی فکر نکرده اند که حتی اقراری کوچک و ناقص به تعلق این تحلیل علمی به کانون فرهنگی – سیاسی، شرافتمندانه تر از جعل و سرقت به این بزرگی است؟! اما، آقای مرادی که از جمله دزدی به سرقت پاراگرافهای بزرگ از منابع کانون رسیده اند، درک نکرده اند که کانون از این تحلیل علمی به این نتیجه گیری درست سیاسی و اجتماعی رسیده بود که مسئله ارضی در تورکمنصحرا با مسئله ملی رابطه ای ارگانیک داشته و بخشی از ستم ملی برملت تورکمن میباشد. اما، آقای مرادی برای استنتاج نتیجه ای نامربوط با این تحلیل، در جهت عکس آن برای اثبات ذهنیت خود نسبت به جامعه تورکمن مبنی بر،" عقب ماندگی های عناصر ذهنی از عینی و عدم انطباق رشد منطقی  و موزون این ساختار با اعتقادات فکری غالب در میان مردم ..."، بکار گرفته و سعی کرده اند تا با اتکاء به تحلیل دیگران برای هدفی مغایر با آن، برای توهین خود به جامعه تورکمن توجیه علمی بتراشند!! آیا این امرمصداق کامل این بیت از ماغتئم قولی نیست که میگوید:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;" بئرآلماز داشی دؤشسه بئر چؤپان الینه    اورر اؤنی چاقماق داشی ایئلآ "!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اما، مرادیها باید یک نکته را برای همیشه بخاطر بسپارند که افکار جدید و تحلیلهای علمی و پژوهشهای اجتماعی و تاریخی را نمیتوان نابود و یا لوث ساخت و نه میتوان آنها را به سرقت برد. آنها را باید بیطرفانه و منصفانه مورد پژوهش، مطالعه و تحقیق قرار داد و بدون پیش داوری، آموختنیها را از آنها آموخت. برای این امر نیز در وحله اول استقلال اندیشه و تفکر و حسن نیت موردنیاز است که متأسفانه اقای مرادی در طول نوشتن مقاله خود انرا نشان نداده اند. در وحله دوم بنابه آموخته های اندک غره شده و دیگر خود را بی نیاز از آموختن دانسته و فوری به مصداق ضرب المثل تورکمنی،" آقماق اٌوردئر، اقللی اٌورنئر"، به فضل فروشی و فاضل نمایی پرداخت. ما توصیه میکنیم که آقای مرادیها در این رابطه سعی در دریافت پیام اصلی این بیت، ابن یمین، شاعر قرن هشتم هجری بکنند تا از عاریت گرفتن و سرقت افکار دیگران خود را نجات بدهند :&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;" آن کس که نداند ونداند که نداند    در جهل مرکب ابدالدّهر بماند"!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;********&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای مرادی که اساس برخورد خود با ساختار جامعه تورکمن را بر مبنای غیر علمی و نادرست گذاشته و به نتایج سیاسی نادرست تری در مورد روبنای این جامعه رسیده اند، در تداوم آن، متأسفانه به توهین به نسلهای بعدی مبارزین تورکمن کشیده شده اند! وی بعد از اینکه شرمگینانه ذکری کوتاه از، "سیاست سرکوب و آسیملاسیون و نابودی دیگر زبانها و فرهنگهای غیر فارس ... از جانب رژیم شوونیستی پهلوی"، بعمل میاورند، به اعلام کشف جدید خود علیه روشنفکران نسل بعد از سرکوبی جمهوری تورکمنستان به رهبری عثمان آخون پرداخته اند!&lt;br /&gt;طبق این کشف جدید آقای مرادی، گویا، " سیاست سرکوب و آسمیلاسیون"، " سرآغاز و مبنای خاتمه روحیه بیگانه ستیزی در میان تورکمنها نسبت به فارسها و جایگزین و شکل گیری همان گرایش بیگانه پرستی و خود بیزاری و خود تنفری است ..."!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در مورد این هجویات باید گفت که جرأت بیان چنین توهینی را حتی دشمنان قسم خورده ملت ما نیز تاکنون در هیچ دوره ای در خود نیافته اند. زیرا، آنها بخوبی واقفند که در میان این ملت نه برای سرکوبی روحیه، " بیگانه پرستی و خود بیزاری و خودتنفری" مورد ادعای آقای مرادی که ایجاد آن آرزوی قلبی آنها است، بلکه برای سرکوبی روحیه خودآگاهی ملی و شعور بیدار شده ملی در میان این ملت و با عزم فداکارانه آنها در دفاع از منافع و استقلال ملی خود، درستیز تاریخی و طولانی هستند! آنها با واهمه از وجود این روحیه و این اراده در میان تورکمنها، حتی در دوران سکون جنبش ملی – دمکراتیک تورکمنها، جرأت اینگونه توهین به این ملت و یا توان سفارش ساختن حتی یک جوک و لطیفه ضد ملی و توهین آمیز نسبت به آنرا به دلقکهای خود، هیچگاه نکرده اند. در حالیکه دلقکهای شونیستهای حاکم بر ایران در مورد اکثر ملتهای تحت ستم دیگر در ایران، این لودگی و مسخرگی شونیستی خود را بی پروا وبا پشتگرمی به حمایت دولتی، اعمال کرده و میکنند! اماف کسی که این چنین مطالب توهین آمیزی را بی پروا و بدون هیچگونه شرم ملیف در مورد "ملت خود"، میتواند بنویسدف متأسفانه حکایت از بی هویتی و " بیگانه پرستی و خود بیزاری و خودتنفری"، خود وی دارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته، اقای مرادی بسیار علاقمندند که جامعه را بصورت میلیمتری طبقه بندی نموده و هر طبقه ای را در قفسه مخصوص خود بگذارند، اینبار نیز با چنین قفسه بندی ای مدعی شده اند که این امر مختص،" برخی خانواده های مرفه تورکمن"، میباشد! آما، آقای مرادی که خود نیز نه از یک خانواده" مرفه تورکمن"، بلکه از یک خانواده شریف و متوسط هستند و یا اشخاصی چون، آننا غراوی که در اینجا بهیچوجه قصد مقایسه آنها را با آقای مرادی نداریم، از فقیرترین خانواده های تورکمن و یا حلیم بردی عادل ها که اصلاً خانواده ای ندارند، چگونه به این "بیگانه پرستی  و خود بیزاری و خود تنفری"، رسیده اند؟ آیاف این امربیانگر آن نیست که بی هویتی و بالاتر از آن ضدیت هیستریک با هویت ملی خود، نه لزوماً با پایه طبقاتی این افراد، بلکه با دلایلی روانی و فرهنگی، چون رانده شدن و در حاشیه قرار گرفتن در میان ملت خود بدلایل مختلف و در نتیجه ایجاد نفرت و عقده حقارت نسبت به ملت و تلاش برای جبران این عقده خود کم بینی با اتکاء و در میان ملتی دیگر، سطح نازل آگاهی و شعور ملی و نزدیکی یا دوری آنها به کانونهای اصلی فرهنگ ملی خود و بالعکس به کانونهای فرهنگی بیگانه و میزان وابستگی معیشت آنها به قدرت حاکم و محیط خانوادگی، توضیح داد؟&lt;br /&gt;اما، اقای مرادی متأسفانه از زاویه همین دیدگاه بیگانه پرستی و خودبیزاری و خودتنفری"خود، مشخصاتی برای این نسل از مبارزین تورکمن قائل شده اند که با حقایق و خصائل شخصیتی این نسل کاملاً بیگانه و در ضدیت با آن قرار دارند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طبق نظریه آقای مرادی، این نسل از مبارزین تورکمن که گویا، " بخشی ازآنان بعدها پس از تشکیل حزب توده ایران به عضویت آن حزب"، در آمدند، نسلی بودند که، " علیرغم اینکه تورکمنها از جنبه حقوق بین الملل تابع کشور ایران محسوب میگردیدند، ولی آنان هنوز فاقد تبعیت و هویت رسمی و حتی شناسنامه بودند"! و درباره این افراد بی شناسنامه از نظر آقای مرادی، " شواهد تاریخی قضاوت میکند که آنان فاقد دید و طرح ایجاد تشکیل یک سازمان سیاسی مستقل در تورکمنصحرا بودند" و" شناخت روشنفکران مختلف تورکمن از تاریخ گذشته مردم خود بسیار نازل و تا حد هیچ بود "و" این نسل از روشنفکران تورکمن فاقد هرگونه تجربه و فعالیت سیاسی – تشکیلاتی بوده و آنقدر از دانش و توان سیاسی برخوردار نبودند که بتوانند یک تشکل سیاسی مستقل را پی ریزی نمایند"!!؟&lt;br /&gt;و بعد از این همه یاوه گوئیها و برخوردهای غیرمحترمانه و توهین آمیز به نسلی از مبارزین تورکمن که جزخاطره ای از آنها در میان ملت ما نمانده است، برای خالی نبودن عریضه با لودگی تمام اضافه میکنند که: " با وجود همه انحرافات و نکات ضعف ... شماتت و اعتقاد و پایبندی آنها به آمال خلق خویش شایسته ستایش و در عین حال حاوی درسهای گرانبهایی است&gt;..."!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ایا این امر را به چیزی جز، " عذر بدتر از گناه"، نمیتوان تعبیر کرد؟ و بقول تورکمنها: اولدرمأنگ نأمه  گؤزینی چئکرمانگ نأمه؟ " و اصولاً چه" درسهای گرانبهایی" میتوان از نسلی با سطح " بسیار نازل تا حد هیچ" گرفت؟ سئوالی که بغیر از خود آقای مرادی هیچ عقل سالمی نمیتواند به آن جواب بدهد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، واقعیت در مورد نسل بعد ازسقوط جمهوری تورکمنستان ایران، چیز دیگریست که اقای مرادی در این مورد نیز بدون آنکه خود بدرستی بدان آگاهی پیدا بکنند، سعی در آموختن آن بدیگران کرده اند که نتیجه آن نیز مطابق یک ضرب المثل تورکمنی: " چالا اشئدن چاتما گؤچرر"، نخواهد بود زیرا:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اولاً، برخلاف تصور آقای مرادی، این " چند تن از جوانان تورکمن"، در" مدارس بازشده در کوموش دپه توسط افسران تورک آموزش دیده"، نبودند. زیرا، افسران ترک هیچگاه نه از طرف دولت عثمانیها و یا دولت نوین ترکیه در تورکمنصحرا حضور داشته اند و نه هیچگاه اقدامی برای گشایش مدارس در این منطقه کرده اند. تنها چهار نفر و به روایتی دیگر شش نفر از نظامیان و غیر نظامیان ترک بعد از اشغال تورکمنستان انروزی بوسیله بلشویکها وارد تورکمنصحرا میشوند و داوطلبانه و نه بعنوان مأموریتی رسمی از طرف دولت مطبوع خود در ترکیه، اقدام به آموزش نظامی سواران تورکمن و دوره ای کوتاه نیز به سوادآموزی برادران ترک زبان خود در کمیش دپه، اختصاص میدهند. برداشت نادرست آقای مرادی از این واقعه و بزرگ جلوه دادن آن، تنها بکار مصر تبلیغاتی شونیستها و پان ایرانیستهای فارس، جهت معرف مضمون مبارزات رهایی بخش تورکمنها، عنوان جنبش پان ترکیستی، درآن مقطع میاید و بس!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دولت مرکزی ایران، بعد از تسلط بر تورکمنصحرا، بدلیل پذیرفته نشدن کادرهای اداری، نظامی و فرهنگی غیر بومی وارداتی خود در منطقه از طرف مردم که بحق آنها را بخشی از نیروهای اشغالگر بیگانه در میان خود تلقی میکردند، مجبور به بازگشایی  مدارسی برای پرورش کادرهای بومی از میان خود تورکمنها گردید تا امر سیاست استحاله این ملت در ملت حاکم، بهتر و سهل تر پیش ببرد. اما، باز چون تورکمنها تمایلی به آموزش فرزندان خود بزبانی بیگانه، بویژه بزبان اشغالگران سرزمین خود نداشتند، آموزش در این مدارس را اجباری کردند. در این مورد حکایات زیادی در میان مردم ما از فراری دادن تا پنهان ساختن فرزندان خود و یا فرستادن فرزندان فقرا از طرف متمولین و ثروتمندان تورکمن بجای فرزندان خود به این مدارس تا به امروز برجای مانده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آن،" چند تن از جوانان تورکمن" نیز برخلاف تصور آقای مرادی آموزش دیده همین مدارس تا سطح ابتدایی بودند و حکومت مرکزی جهت تسریع سیاست خود در منطقه، بسیاری از آنها را بعد از اتمام کلاس ششم ابتدائی بعنوان معلم در همان مدارس استخدام نموده و بدلیل عدم وجود دبیرستان و یا آموزشگاهی در کل منطقه، تعدادی دیگر را به دانشسراهای تربیت معلم ارسال میداشته که بعد از اتمام سیکل اول یعنی نهم دبیرستان، به آنها دیپلم پایان نامه دبیرستان میدادند تا هر چه سریعتر در مدارس منطقه بکار بگیرند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این میان عده ای را نیز برای استفاده در نیروهای انتظامی و نظامی در منطقه به دانشکده افسری در تهران وارد ساختند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً، موقعیکه اقای مرادی در مورد این نسل از مبارزین تورکمن مدعی میشوند که:" علیرغم اینکه تورکمنها از جنبه حقوق بین المللی تابع کشور ایران محسوب میگردیدند، ولی آنان هنوز فاقد تبعیت و هویت رسمی و حتی شناسنامه بودند"، معلوم نیست که ایشان از کدام ایران" از جنبه حقوق بین المللی" سخن میگویند و از کدام تورکمن بدون شناسنامه؟!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زیرا، ایران درآندوره،" " از جنبه حقوق بین المللی" ، بعنوان کشور"پرس" ویا "پرشیا"، شناخته میده که تنها در زمان محمد رضاشاه پهلوی که وی آنرا همیشه یکی از افتخارات خود میدانستند، با تلاشهای دیپلماتیک و امتیازدهی های سیاسی و اقتصادی و با رشوه های کلان درمیان اعضای حقوق بین المللی، موفق به تغییر این نام به نام ایران میشوند. از سوی دیگر، بدنبال سرکوبی جنبش استقلال طلبانه تورکمنها در اواخر سال 1304، رضا شاه برای تبدیل تمامی ساکنین ایران و بخش آسیای مرکزی اشغال شده ایران فعلی به رعایای ایران، فوری و با عجله اقدام به "صدور شناسنامه"(1)، در سرتاسر کشور کرده و جمعیت ایران در حقیقت فارسها را به چندین برابر آن میرساند! همزمان با این اقدام برای اینکه هیچ نشانه ای از فرهنگ و تمدن ملت تورکمن در ایران باقی نماند، اقدام به تغییر تغییر تقویم رسمی کشور که تا آنموقعه تقویم " دوازده حیوانی" تورکمنها و ترکهای آسیای میانه بوده است، میکند. اما از شانس بد شوونیستهای تازه بقدرت رسیده تقویمی که آنها آنرا جایگزین این تقویم ساختند، باز تقویم تورکمن یعنی تقویم جلالی بوده که در زمان جلاالدین سلجوقی نیا بدستور وی از طرف اخترشناسان و ریاضی دانان بنام آندوره تحت نظر مستقیم دانشمند بزرگ عمرخیام، تنظیم و تدوین شده بود! بنابراین تاریخ ایرانی شدن تمامی ایرانیهای فعلی و صدور شناسنامه و تغییر تقویم رسمی این کشور، با تاریخ سرنگونی جمهوری تورکمنها به رهبری عثمان آخون ، در آندوره گره خورده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ثالثاً، باز برخلاف پندار آقای مرادی، این نسل از مبارزین تورکمن، "بعدها پس از تشکیل حزب توده ایران به عضویت آن حزب"، در نیامده بودند. در این رابطه در بیانیه اعلام استقلال کانون در سال 1366، آمده استکه:" تعدادی از دانش آموزان و دانشجو از غرب تورکمنصحرا در رشته های گوناگون در تهران مشغول تحصیل گردیدند. در میان این نسل از روشنفکران تورکمن، مسایل مبارزاتی تورکمنصحرا و شرایط دشواری که بر خلق تورکمن تحمیل شده بود، ستم ملی و طبقاتی و ظلم های اداره املاک رضاخان که هیچ خانواده تورکمن از گزند آن در امان نبود، زورگویی ژاندارمری و مأمورین دولتی، بحث و بررسی میشد. بدینسان نطفه های اولیه محافل روشنفکری و تشکیلاتی نیمه مخفی روشنفکران پیشرو تورکمن بسته شد. در سال 1316، عده کثیری از آنان توسط مأموران امنیتی رضاخان بجرم نظام موجود مبتنی برستم ملی دستگیر وزندانی شدند".(2) مقارن با دستگیری این افراد، عده ای از کمونیستهای ایران که در رأس آنها دکتر تقی ارانی بوده است، دستگیر و با این عد ه هم بند میگردند. بدین ترتیب ایندسته از روشنفکران دستگیر شده تورکمن، برای اولین بار با ایدئولوژی کمونیستی و انقلابی، در زندان رضاشاه، آشنا میشوند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بین این زندانیان سیاسی تورکمن و کمونیستهای هم بند آنها، بحثها و تبادل نظر فراوانی صورت میگیرد و بلاخره اولین پیوند مکانیکی بین جنبش چپ و جنبش ملی تورکمنها با استحاله مسئله ملی در جنبش طبقاتی شکل میگیرد. در این میان بحث در مورد نحوه معرفی هویت سیاسی و ایدئولوژیکی خود به زندانبانان و بازجویان زندان نیز در شکل گیری این پیوند نادرست بی تأثیر نبوده است. بدین معنا کهگروه ارانی به روشنفکران زندانی تورکمن توصیه میکنند که خود را کمونیست معرفی نمایند. زیرا، طبق قانون ضد کمونستی معروف به " قانون سیاه" که در دهم خرداد سال 1310، از تصویب مجلس شاه گذشته بود، محکومیت کسانیکه،" عضو دسته و یا جمعیتی باشد که رویه یا مرام آن اشتراکی است به سه ماه تا ده سال حبس مجرد"(3)، تعیین شده بود. بنظر ارانی و یاران وی معرفی متهم با هویت کمونیستی، میتوانست زندانیان تورکمن را از مرگ و اعدام حتمی برهاند. زیرا در آن دوره عضویت در جنبشهای ملی اقلیت های تحت ستم در ایران همانند امروز، مجازاتی کمتر ازاعدام  ونابودی حاملین اندیشه ملی در برنداشت! این توصیه " خیرخواهانه"، ارانی و یاران وی، مورد قبول تعداد بیشتری از روشنفکران در بند تورکمن واقع میشود و تعدادی دیگر که برجسته ترین آنها، قربان محمد سیوری( گوگلانی) که از دانشجویان دستگیر شده تورکمن از دانشکده افسری بوده اند، این ایده را نمی پذیرند و در نتیجه شکنجه های جلادان رضاخان در زندان بشهادت میرسند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدینسان، برخلاف استدلال بی پایه آقای مرادی، روشنفکران تورکمنی که برای اولین بار تحت تأثیر ایده های انقلابی کمونیستها در درون زندان رضاشاه قرار گرفته بودند، نه تنها،" بعدها پس از تشکیل حزب توده ایران، به عضویت آن حزب"، درنیامده بودند، بلکه در مباحثات مربوط به تشکیل یک حزب با مرام کمونیستی در ایران مشارکت مستقیم داشته و بعد از آزادی از زندان در سال 1320، تشکیلات این حزب را در تورکمن صحرا، پایه گذاری کردند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسلماً، کوچک و ناچیز جلوه دادن اقدام این دسته از روشنفکران تورکمن از طرف اقای مرادی، ریشه در همان روحیه،" بیگانه پرستی و خودبیزاری" قرار دارد که هر اقدام بزرگ مبارزین خود را حقیر و ناچیز و هر اقدام کوچک و بی اهمیت دیگران را اقدامی بی همتا و قهرمانانه بشمار میاورد و بقول عوام، همین دیدگاه بیگانه پرستی است که باعث میشود که این گونه اشخاص، مرغ همسایه را غاز ببینند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رابعاً، متهم ساختن ایندسته از روشنفکران تورکمن به داشتن سطح،" بسیار نازل و تا حد هیچ" واینکه " آنقدر از دانش و توان سیاسی برخوردار نبودند که یک تشکل سیاسی و مستقل را پی ریزی نمایند"، چیزی جز تلاشی برای تسویه حساب شخصی با نسلی از روشنفکران  بزرگ تورکمن که تمامی جوانی و امید و آرزوهای پاک خود را در پای آزادی ملت خود فدا کرده اند و توهین بنام و یاد قهرمانان یک ملت در مقطعی از تاریخ آن نیست!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اصولاً، وظیفه یک تحلیل تاریخی از مقوله ای و یا مقطعی از حیات اجتماعی و سیاسی یک ملت، عمدتاً ناظر بر تحلیل از ضرورت پیدایش، نضج، تکوین و نحوه عملکرد آن مقوله یا پدیده در همان دوران معین و میزان تأثیرگذاری آن در جهت پویائی و یا ایستائی جامعه درآن لحظه تاریخی با هدف کسب تجربه و انتقال آن به نسلهای بعدی در میان آن ملت است. حتی، اگر جریان یک رویداد تاریخی با شکل نهایی مورد انتظار ما منطبق نباشد، نباید  با سبکسری آنرا محکوم و یا دور انداخت، بلکه باید آنرا بعنوان حلقه ای مهم و ضرور در تکامل روند بعدی رویدادهای تاریخی و سیاسی مربوط به یک ملت معین، در نظر گرفت. همانگونه که زمانی کانون فرهنگی – سیاسی نیز با حرکت از همین زاویه و با سنگ پایه قرار دادن همین شیوه تحلیل تاریخی و منطقی، اقدام بزرگ این نسل از روشنفکران را درست بعد از سرکوبی خونین جنبش استقلال طلبانه تورکمنها و در خفقانی ترین شرایط دوران رضاشاه، پاس داشته و اعلام نموده بود که: " بدین ترتیب برای اولین بار در تاریخ خلق تورکمن ایران پیوند نزدیک بین مبارزه ملی – دمکراتیک خلق تورکمن با جنب هواداران طبقه کارگر ایران"،(4) را این نسل از مبارزین تورکمن پایه گذاری کردند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، مکانیکی و غیر اصولی بودن این پیوند اقدامی ناآگاهانه از طرف این نسل از مبارزین تورکمن، بلکه از یکسو، این امر ارتباط مستقیم با روحیه سوسیال – شوونیستی رهبران حزب توده و در تئوری م – ل آنها در جنبی و تابع بودن مبارزه ملی از مبارزه طبقاتی داشته است. آنها به اتکاء به این تئوری و با استفاده از روحیه بعد از شکست جنبش رهائی بخش تورکمنها به رهبری عثمان آخون  در میان این نسل از روشنفکران تورکمن و با بهره گیری غیر صادقانه از صداقت و اعتماد آنها به جهان بینی م- ل و به حزب توده، توانستند به امیال سوسیال – شونیستی خود جامه عمل پوشانیده و جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن را از مضمون خود تهی و سازمان سیاسی آنرا از همان ابتدا به زائده تشکیلاتی خود مبدل بسازند. لذا، نباید فراموش کرد که همین نسل، حتی با وجود وابستگی تشکیلاتی و نظری خود به حزب توده بدلیل عملکرد بسیار قوی انگیزه های ملی گرایانه خود که آنها را از دیگرکادرهای این حزب در دیگر نقاط ایران متمایز میساخت، توانستند توده های تورکمن را حتی در دورترین مناطق تورکمنصحرا به زندگی فعال سیاسی، جهت احقاق حقوق حقه خود به میدان مبارزه سیاسی بکشانند. کسانی چون ابائی از این نسل بدلیل همین نقش خود، بدست دژخیمان شاه اماج گلوله های زهرآگین آنها شده و حماسه زندگی و مرگ وی باعث آفرینش شعری جاودانی بنام،" آبائی"، از طرف زنده یاد احمد شاملو شده است. شعری که نه در وصف حزب وی بلکه در وصف خود او بعنوان مظهر" خشم و جسارت" بوده است! بسیاری از این افراد بدنبال کودتای 28 مرداد به زندانهای طویل المدت محکوم و یا به خارج از منطقه تبعید گردیدند. حتی امروزه نیز کسانیکه دست به خاطره نویسی از این دوره می زنند نمیتوانند بدون ذکر شهامت و رزمندگی این نسل از مبارزین تورکمن دفتر خاطرات خود را ببندند که آخرین آن خاطرات آقای حمید زرگر، از مسئولین طراز اول سازمان نظامی حزب در شیراز و شجاعت و نظم و دقت خانم تورکمن وی در فعالیت سیاسی، بویژه در شرایط مخفی، جای ویژه ای را بخود اختصاص داده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در مهاجرت به شوروی تعدادی ازاین نسل، مثل مسئول و رهبر تشکیلات حزب توده در تورکمنصحرا، قرباندوردی بهلکه در شهردوشنبه، بدلیل طرح مسئله ملی از زاویه ای خلاف ایدئولوژی  م- ل، از طرف نیروهای امنیتی این کشور به علت، " گاز گرفتگی در خانه خود"، برای همیه خاموش شدند و کسانی چون سرهنگ ندیمی که ه دنبال شکست قیام افسران در سال 1326 در خراسان و با شکست آن در گنبد، به وروی پناهنده شده بود، برای همیشه در اینکشور مفقود الاثر شده و تعدادی دیگر نیز چندین سال از عمر پربار خود را در تبعیدگاهای سیبری به هدر دادند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حال، قضاوت و انصاف با خود مرادیها است که در شرایطی که دیگران به احترام کامل از این نسل یاد کرده و به وصف و ستودن این مبارزان بزرگ تورکمن پرداخته اند، آیا این شریفترین وآگاه ترین فرزندان تورکمن در دوره خود، چرا از طرف خود خودیها امروزه باید مورد اینهمه توهین، هتک حرمت واقع شده و یاد و نام آنها لگد مال بشود؟!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر، ایده ایجاد،" یک تشکل سیاسی مستقل"، که آقای مرادی بعنوان کشف جدید خود، اما بعد از گذشت سالها از اعلام آن در جنبش ملی – دمکراتیک ملت تورکمن، همه را و منجمله این نسل از روشنفکران تورکمن را متهم به عد درک این ضرورت در جنبش ملی تورکمنها کرده است، باید گفت که در آن شرایط و در آن دوره، این ایده اصولاً نمیتوانست مطرح باشد. زیرا، بدنبال شکست تمامی جنبشهای رهائی بخش در ایران یکی بعد از دیگری و بویژه با شکست جنبش استقلال طلبانه تورکمنها، بعنوان مقاومترین و منسجم ترین آنها، دیدگاه غالب در ارزیابی از فرجام این جنبشها، نادیده گرفته شدن نقش تعیین کننده عامل خارجی در این رابطه و با مطلق سازی نقش عامل داخلی، علت اصلی این شکست در" انزوای جنبش رهائی بخش تورکمنها از دیگر خیزشهای انقلابی ایران"، ارزیابی میگردید. درآندوره با بوجود آمدن یک حکومت قدر قدرت مرکزی درایران و عدم توانایی جنبشهای ملی منطقه ای در مقابله با آن و ضرورت عینی اتحاد تمامی مبارزین ضد استبدادی و ضد سلطنتی  در سراسر ایران که حزب توده از نمایندگان و مبلغان بارز آن بود، این ارزیابی از جذابیت بیشتری در میان مبارزین و روشنفکران اقلیتهای ملی برخوردار بود. هر چند که برداشت و سوء استفاده حزب توده از این ارزیابی و ایده اتحاد برای آغاز مبارزه ای سرتاسری با یک نیروی سیاسی مرکزی، در جهت استحاله این جنبشها در ایدئولوژی طبقاتی خود و در تشکیلات این حزب، بمدت نزدیک به چهل سال از طرف آن و دیگر احزاب سوسیال – شوونیستی ایران، چون جریان فدائیان مورد تجزیه و تحلیل قرارنگرفته و سعی در بفراموشی سپرده شدن و پنهان نگه داشتن آن در میان مبارزان اقلیتها ملی که به عضویت انها در آمده بودند، گردید!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین، کاملاً منطقی بنظر میرسد که آقای مرادی بجای اصرار در به صلابه کشیدن نسلی پر افتخار و فداکار از روشنفکران و مبارزین تورکمن در گذشته، به نسل کنونی از این مبارزان روشن بسازند که در مقطع تاریخی،" تشکیل یک سازمان سیاسی مستقل در تورکمنصحرا"، از طرف کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن، چرا و به خواست کدام نیروی بیگانه که خواهان در انقیاد نگه داشتن جنبش ملی تورکمنها برای همیشه بودند، به مخالفت و به دشمنی آشکار و فعال با آن برخاسته اند؟ هر چند که این اقدام وی و همفکرانش در آندوره، ذره ای تأثیر در شکل گیری این روند تاریخی نداشته است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;    &lt;br /&gt;  تورانلی&lt;br /&gt;از هواداران کانون – فرهنگی سیاسی خلق تورکمن ایران  &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;1-  مخابرات استرآباد، ص 1002&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;2-  بیانیه اعلام استقلال کانون در سال 1366&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;3-  سالنامه حزب توده، سال 1349، ص 179&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;4- از بیانیه اعلام استقلال کانون – فرهنگی سیاسی خلق تورکمن ایران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;5- جنبش رهائی بخش تورکمنهای ایران،خ.آتایف&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-4904106816310268712?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/4904106816310268712/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=4904106816310268712&amp;isPopup=true' title='1 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/4904106816310268712'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/4904106816310268712'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2007/03/blog-post.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-116664430677010302</id><published>2006-12-20T21:49:00.000+02:00</published><updated>2006-12-20T21:51:46.786+02:00</updated><title type='text'>مردم گرایان بدون مردم و ناسیونالیستهای بدون ملت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;چندی پیش، آقای بابک امیر خسروی، عضو سابق کمیته مرکزی حزب توده ایران و یکی از بنیانگذاران " حزب دمکراتیک مردم ایران" و از اعضای " شورای هماهنگی اتحاد جمهوریخواهان ایران" در خارج از کشور مقاله ای تحت عنوان، " اقوام ایرانی و ساختار دولتی آینده"، در شماره 827، روزنامه نیمروز، جهت روشن ساختن، " چکیده حرف"، خود، " در مبحث ملی برای ایران"، بچاپ رسانیده اند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-116664430677010302?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://gengesh.blogspot.com/2005_12_01_gengesh_archive.html' title='مردم گرایان بدون مردم و ناسیونالیستهای بدون ملت'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/116664430677010302/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=116664430677010302&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/116664430677010302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/116664430677010302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title='مردم گرایان بدون مردم و ناسیونالیستهای بدون ملت'/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-116120475887987065</id><published>2006-10-18T23:13:00.000+03:00</published><updated>2006-10-19T00:01:55.660+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;قسمت چهارم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ماهیت و فرجام قیام ملی ترکمنها:&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش رهائی بخش ترکمنها ، تا آستانه سال 1924، عمدتاً از روحیه ای آشتی طلبانه همراه با تلاشی صادقانه برای عضویت برابر حقوق در جامعه ایران برخوردار بود، تا از مضمونی جدائی طلبانه از آن، ترکمنها در حین دفاع از استقلال و هویت ملی و مالکیت خود بر سرزمین خویش، در قبال شناسائی دولت ایران، خواهان شناسائی استقلال داخلی خود از طرف دولت مرکزی بوده اند. آنها در هر دوره ای از انتخابات مجلس، سعی در شرکت درآن و انتخاب و اعزام نماینده خود به مجلس شورای ملی جدیدالتاسیس ایران را داشتند. دراین رابطه مثلاً گفته میشود که: از طرف جعفربائیها آدینه محمد ترکمان تاجر مخصوص گموش تپه به وکالت ایالات منتخب شده، ماهی صد تومان به او میدهند. هفتم ماه جنواری قضات جعفربائی به شهر آمده در انجمن مذاکره رفتن آدینه محمد را نمودند. مشارالیه باید به تهران باید برود قراری به جهت شرارت ایلات و رفع کدورت بین ولایت و تراکمه بشود. عجالتاً قراری در این باب داده شد."(1)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ویا:" روز نهم ماه جون به قریب دویست نفر تراکمه جعفربائی و اتابائی و داز و دویچی به استرآباد آمده دیوانخانه رفتند سردار رفیع به ایشان اظهار داشته یک نفر وکیل برای خودمان معین نمایند. افغان قاضی را ترکمنها به وکالت&lt;br /&gt;رأی داده به طهران بفرستند." حتی در سیزدهم ماه اکتبر سال 1923، یعنی در آستانه قیام ملی نیز آمده استکه:" چند نفر داوطلب وکالت استرآباد و یموت میاشند".(2)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما هیچگونه مدارکی که دال بر پذیرفته شدن نمایندگان ترکمن در مجلس شورای ملی، از طرف دولت مرکزی باشد، وجود ندارد. بجای آن اسناد زیادی از تلاش حکام و والیان دولت در منطقه برای کسب آرای ترکمنها بنفع افراد مورد نظر خود با نقض آشکار حق رأی آزادانه مردم با توسل به زور و اجبار و یا تطمیع و فریب وجود دارد. مثلاً: ایلات ترکمان از گوگلان الی انتهای خاک جعفربائی متحد شده وکیل خود را از جعفربائی معین نمایند. آصف الملک چند نفر قضات و سران جعفربائی را در یساقی احضار کرده که تعرفه ها رابه اسم سردار منور سپهدار بنویسند. قضات مراجعت نموده با تراکمه مذاکرات، بعد جوابی تراکمه به آصف الملک نوشتند که ما از خود وکیل معین خواهیم کرد. ابداً سپهدار اعظم را نمشناسیم ... ."(3) سپهدار اعظم، هر چند که در آن دوره نخست وزیر ایران بوده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ترکمنها حتی در مواردی نیز برای دادن رأی خود به سردار سپه  رضاخان) تحت فشار قرار میگیرند که هر بار بدلیل تقارن این درخواست با منافع ملی ترکمنها و در مقابله ناموفقانه با روحیه بالای خود آگاهی ملی در میان ملت ترکمن، همیشه بطور قاطعانه از طرف آنها رد شده بود. تنها همین نمونه ها نیز خط بطلانی است بر این نظریه بی پایه و اساس آقای مرادی که گویا: " مفاهیمی چون ناسیونالیسم صرفاً در حد تعصب و حراست از منافع ایلی- طایفه ای مشخص افراد معین گردیده و کلمه ترکمن برای آنان چیزی جز واژه متمایز کننده، هویت ملی خود از دیگر گروههای اتنیکی و ملی جامعه نبوده است."!!؟&lt;br /&gt;در تمهیدات دولت مرکزی برای سرکوبی تمام عیار جنبش ملی ترکمنها، جنگ روانی و فریب افکار عمومی ایرانیان با قلب حقایق و وارونه سازی ماهیت این جنبش در حد " یاغیگری، آدمکشی و چپاول و غارت و ..." جایگاه اساسی داشت. تلاشهای راسیستی تاریخ سازان درباری و پان ایرانیستهای دست اندرکار رسانه های گروهی آندوره در مسموم سازی اذعان عمومی ملت حاکم نسبت به جنبش ملی ترکمنها، تأثیرات معین خود را حتی بر ذهن نسلهای آینده آن نیز بر جای گذاشته است! آنها در نهایت فریبکاری و ابتذال می نوشتند:" ترکمنها تنها کاری که میکردند این بود که بر سر راه خراسان کمین میکردند و به غارت و کشتار مسافران می پرداختند."(4)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و یا :"... ترکمنها جز تفنگ، اسب، تاراج، تاخت و تاز، شورش و آدمکشی چیزی نمیدانستند"! (5) و تمامی این توهین های ملی و تبلیغات شوونیستی علیه یک اقلیت ملی که تنها خواهان رعایت حقوق ملی و استقلال داخلی خود از طرف حکومت مرکزی ایران بود، با دست و دلی باز دولت در سرتاسر ایران در مقیاس عمومی انتشار می یافت گستردگی و تأثیر این تبلیغات شوونیستی برای فریب چندین نسل در ایران کفایت کرده و تأثیر آن تا حدی استکه امروزه نیز این لاعا اطلاعات منبع تغذیه فکری سوسیال شوونیستها و پان ایرانیستها میباشد. همانگونه که تحت تأثیر این تبلیغات کهن و تداوم آن تا به امروز، آقای مرادی نیز در تسریع روند دگردیسی هویت خود علیه ملت خود به این اتمام بی پایه توسل جسته استکه:"... مشخصاَ غالبیت روحیه بیگانه ستیزی به غیر ترکمنها ( مشخصاً فارسها) از مختصات بارز افکار موجود در میان ترکمنهای آندوره بوده است"!! به بیانی دیگر، مبارزه ترکمنها در آندوره نه برای حفظ استقلال و برای بقای ملی خود، بلکه چیزی در حد "بیگانه ستیزی"، مشخصاً با " فارسها"، بوده و مضمونی فراتر از اجنبی ستیزی، نداشته است!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما،مضحک ترین جنبه این سوء تبلیغات درآنستکه آنهادر حالیکه نیروی اشغالگر و تجاوزکار را در سرزمین ملتی بعنوان"ناجی" آن ملت معرفی میکنند و خود این ملت مورد تجاوز در سرزمین اشغال شده خود را نیز، " غارتگر و یاغی"و " شورشی و آدمکش" خوانده و یا" بیگانه ستیز" معرفی میکنند!! این مصداق همان ضرب المثل ترکمنی استکه : " مللیکچا یئر بئرسئنگ، اوئی ایسنی یئردن چیکارار"!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در دوره قبل از اعلام جمهوری در ترکمنستان ایران، همانند دوران قبل از آن حکومت مرکزی سوار بر موج همین تبلیغات شوونیستی و به بهانه واهی " برقراری آرامش و ثبات" و مقابله با روحیه " بیگانه ستیزی"، ملت ترکمن، چندین بار لشکر کشی های خونین به منطقه نمود. اما طبق اسناد موجود، عامل اصلی این عدم " آرامش و ثبات" و " بیگانه ستیزی"، بغییر از خود حاکمیت و عوامل حکومتی آنها در منطقه کس دیگری نبود. در این سند بجای مانده از این دوره نیز درست به همین مسئله تأکید شده است: " قضات و پیرمردان یموت با هم مشورت نموده رأی دادند به حکومت استرآباد نوشته اگر میل دارد امنیت برقرار باشد به طهران خبر بدهند کلیه ادارات را با عده ژاندارم احضار به مرکز نمایند و این اختلاف بین ولایت و یموتی را تراکمه متعهد میشوند اگر مالی از اهالی شهر یا دهات سرقت بشود طایفه آق اویلی از عهده آن برآیند. هر آینه ولایتی از ترکمانان سرقت نمایند حکومت از عهده برآید."&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;6)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درآندوره قضات ترکمن، جهت اجرای احکام خود و برای برقراری نظم و امنیت در منطقه، نیروی مسلح ویژه ای اختیار داشتند که در مورد آن چنین آمده است:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"چندی است عقلای طایفه جعفربائی با یک عده ریش سفیدان در دو فرسخی بین خاک آتابائی و جعفربائی به عنوان انجمن و اتحاد با طایفه همجوار خود و سایر طوایف هر پنج خانه یک آلاچیق در آنجا برده سیورسات زیادی هم برای رسیدن میهمان خارج تهیه نموده به اسم آق اولی(آق اویلی) همه وقت یک عده سوار مسلح اضافه از دویست نفر از ایلات بنوبه حاضر شده، سی سوار عرابه های تجاری را وارد شهر کرده و عودت میدهند."(7)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حراست از امنیت و جان و مال مردم از طرف نیروهای انتظامی ترکمن، تنها محدود به خود منطقه ترکمن نشین نشده، بلکه حکومت مرکزی نیز در مواقعی بنابه درخواست اهالی غیر بومی و همجوار منطقه بدلیل امانت داری و احساس مسئولیت این نیروها، مجبور به استخدام آنها برای حفاظت از این مناطق غیر ترکمن نشین میشد. زیرا، اهالی غیر بومی ترکمنصحرا با وجود سواران ترکمن احساس امنیت بیشتری نسبت به حضور نیروهای چپاولگر دولتی در میان خود میکردند. بعنوان نمونه:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"... اهالی به حکومت تظلم می نمایند، ژاندارم را برگردانیده در عوض سوار تراکمه و سوار بنیچه استرآبادی را بگیرند برای این سرحد بهتر است."(8)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با انتخاب عثمان آخوند به رهبری ترکمنها در،" 8 ماه مرج 1919 " ، که " کلیه طوایف یمود با عقیده" وی، " همراهی" داشته اند، نظم و امنیت نیز در ترکمنصحرا کاملاً حکمفرما میشود. در این رابطه، مأمور انگلستان گزارش میدهد که:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" مغری الیه از حرکات متهورانه خود نکشیده... ثانیاً چندی است امنیت حاصل شده، کسبه شهری و تجار گموش تپه به گنبد کابوس برای کسب رفته اند. عثمان آخوند فرستاده قرار دادند از ماه جمادی الاولی گمرگ از مال التجاره و صادرات آنجا را دریافت نمایند و گمرک آنجا ماهی یکصد و پنجاه تومان عایدات است دارند."(9)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، برقراری امنیت در صحرای ترکمن، برخلاف تبلیغات مبلغین شوونیست دولت مرکزی، باب طبع آن نبود. زیرا، هرگونه بهانه و مستمسکی را در راه اجرای سیاست توسعه طلبانه و شوونیستی آنرا در منطقه بی اثر و خنثی میساخت! بنابراین، در راستای ایجاد ناامنی و آشوب در منطقه، از هر وسیله ممکن مانند تشویق و تطمیع و ترغیب بسیاری از اهالی غیر بومی به چپاول روستاهای ترکمن نشین با تسلیح و حمایت ژاندارمری و مقامات محلی دولت استفاده گردید. مانند تسلیح و بکارگیری شرورترین اهالی کرد محله (کردکوی) و بندر ترکمن در چپاول روتاهای غرب ترکمن صحرا و ترغیب " خوانین مرتجع قبایل، بربر، تیموریها، هزاره ها، به جنگهای موضعی با ترکمنها فعال ساختن مجدد سردار معزز درسال 1922 رئیس طایفه شادلوی بجنورد علیه ترکمنها بوده است. در این رابطه در ژانویه همان سال، روزنامه "ستاره ایران"، گزارش میدهد که:" سردارمعزز خان بدنبال جنگ با ترکمنهای یاغی به شهر باز گشته است"! (8)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این اقدامات، علیرغم تلاشهای آشتی جویانه قضات و رهبری ترکمنها، بویژه تلاش مستقیم نپس سردار، شخصیت پر نفوذ و محبوب ترکمنها در میان مردم غیر بومی منطقه و از قهرمانان قیام ملی در سال 1916 علیه روسیه تزاری، تا آستانه سال 1924، از طرف دولت مرکزی و حکام و امرای محلی آن تداوم یافت. در بررسی مدارک و اسناد برجای مانده از آندوره، به غیر از تشنج آفرینی ها و اقدامات ایضائی دولت مرکزی در منطقه، قساوتها و مجازاتهای قرون وسطایی حیرت انگیزی از طرف عوامل دولتی در مورد ترکمنهایی که در مناطق غیر بومی ترکمنصحرا بسر میبردند، آمده است. مانند، " دستور به دم توپ گذاشتن"،" گردن زدن" و یا " دستور به بریدن سر چند نفر ترکمن"، " میخ کردن گوشهای ترکمنی به تنه درخت"، آدم ربائی تحت پوشش تبلیغی، دستگیری رهبران شورشیان" و اعدامهای شتاب زده و بدون محاکمه افراد عادی ترکمن و ... به وفور یافت میشود! طبیعی استکه این برخوردهای کینه توزانه و وحشیانه، نمی توانست حرکات غیر قابل کنترلی از انتقام گیری در میان اسیب دیده ترین بخشهای جامعه ترکمن، را بدنبال خود در بر نداشته باشد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسئله بحث برانگیز و قابل تأمل در این میان، برخورد مشابه" مشروطه خواهان" با حکومت مرکزی و در بعضی موارد حتی وحشیانه تر از آن با ترکمنها میباشد. سند زیر گویای وضعیت مشروطه خواهان استر آبادی با ترکمنها و حتی در مواقعی با مردم غیر بومی این منطقه میباشد:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" مشروطه طلب های استرآباد بیشتر از مستبدهای خاطر حواه سلسله قاجار به تاریکی افتاده و به سیاهی آلوده اند و این مایه تعجب و خلاف انتظار باورش دشوار"! (9)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، با وجود قرار گرفتن شخصی بنام" پانوف بلغاری"، معروف به " بارون پانوف ارمنی"، در رأس رهبری مشروطه خواهان استرآباد و مازندران، آلوده بودن آنها به سیاهی، باورش چندان نیز دشوار نیست. زیرا حتی در صورت بلغاری بودن این شخص با توجه به جنگهای 108 ساله معروف آنها با دولت عثمانی برای استقلال بلغارستان و یا در صورت ارمنی الااصل بودن این فرد با توجه به کینه و خصومت آنها با عثمانیها در ادوار مختلف، این شخص کینه خاصی نسبت به ترک زبانان از نیاکان خود به ارث برده بود که در برخورد وی با ترکمنها کاملاً این کینه و انتقامجوئی بی معنا از ملتی دیگر به صرف ترک زبان بودن آنها، کاملاً مشهود بوده است. دراین باره هشدار کتبی قضات ترکمن که وظیفه تنظیم و پیشبرد سیاست خارجی ترکمنها را نیز بر عهده داشتند، به " انجمن ولایتی" استرآباد گویای وضعیت این انجمن در آندوره است:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" ایضا " قضات جعفربائی به انجمن ولایتی کاغذی نوشتند. مدتی است بین ولایت و تراکمه نزاع و جدال رفت و آمد می شود. تقصیر از جانب رؤسای انجمن می باشد. تا زمانی که اتفاق نگردیده موجب فتنه و فساد فوق العاده و خرابی فقرا خواهد بود. حتی الامکان خوب است اسباب آسودگی و اصلاح را پیش آورده، طایفه یموت یا ولایتی رفت و آمد نمایند."(10)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، این هشدارهای دلسوزانه و آشتی جویانه قضات ترکمن، در میان اعضای رهبری مشروطه طلبان استرآبادی با وجود شخصی چون" پانوف" در رأس آن گوش شنوائی نیافت. بنابراین دلیل اصلی حمایت غیر فعال بخشی از ترکمنهای غرب ترکمنصحرا از محمد علی شاه، بویژه بورژوازی تجاری نوپای این منطقه را باید در سیاستهای خصمانه و بی معنای" انجمن ولایتی" استرآباد از بدو تأسیس آن به رهبری " پانوف بلغاری"، باید جستجو کرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حکومت مرکزی پا به پای پیشبرد سیاست به آشوب کشانیدن منطقه در همسویی سیاسی و عملی با مشروطه خواهان استرآبادی، جهت در هم شکستن نهایی توان اقتصادی ترکمنها، دست به حربه کثیف محاصره اقتصادی منطقه زد که در این مورد آمده استکه:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" قدغن گردیده ترکمانها مال التجاره و غله حمل نکنند."(11) منظور قطع صادرات منطقه به روسیه و ایران است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و یا:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" نفط که از گموش تپه وارد استرآباد و حمل به شاهرود می نمایند برای مداخل حکومت قدغن گردیده هر کسی بدون اجازه فقط به جائی حمل نماید در اداره نظمیه توقیف شود و جریمه دارد."(12)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حکومت مرکزی برای خفه ساختن هرگونه صدای اعتراضی به محاصره اقتصادی، سیاسی و نظامی ترکمنصحرا، اقدام به دستگیری آندسته از معتمدین و روشنفکران و عناصر صلح طلب استرآبادی که در موضع مخالفت با این اقدام ضد انسانی و کینه ورزی خصمانه و بی معنای دولت علیه ملت ترکمن قرار داشتند، کرد.ر&lt;br /&gt;در ماه مه 1922، از طرف" قشون مرکزی"، بنابه دستور رضاخان وزیر جنگ، افراد دستگیر شده به مناطق دور دست ایران، تبعید شدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدنبال اتخاذ تمامی این تمهدات، دولت مرکزی، بودجه ای بزرگ برای سرکوبی ملت ترکمن به امر لشکر کشی خود به منطقه اختصاص داد که در این رابطه آمده استکه:&lt;br /&gt;"... وزیر جنگ تصمیم نموده برای سرکوبی تراکمه اقداماتی می نماید. از قرار مذکور یکصد و پنجاه هزار تومان مخارج اردو تخمین کرده که تراکمه را کلیه خلع سلاح نمایند."(13)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، دولت مرکزی این همه تمهیدات را برای بدست آوردن پیروزی سهل و آسان اما پر سر و صدا، کافی نمیدانست. از اینرو به اقدامی مزورانه دیگری برای بی خطر ساختن کامل قربانی خود قبل از فرود آوردن ضربه نهایی به آن مبنی بر خلع سلاح و دستگیری و نابودی کلیه ورزیده ترین سواران ترکمن که در استخدام خود دولت برای برقراری نظم و امنیت در مناطق فارس نشین منطقه و سرحدات در آمده بودندف دست یازید. در این مورد مأمور انگلستان در استرآباد چنین گزارش داده است:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" در باب خیالات: مطالب مهمی را که در این مدت توقف اداره قشونی در استرآباد با دادن پول گزاف دولت مد نظر داشته بر عکس و بکلی بی نتیجه شده است. برای مجازات تراکمه و نگاهداری سر حدی رئیس قشون شمال با حکومت مشورت و تصویب کرده بودند که ششصد نفر سوار از طایفه یموت گرفته شود و مرور ایام و مشق نظام همه را در شهر حاضر کرده یک شب تمام آنها را دستگیر و خلع اسلحه نمایند. لهذا با اجازه وزیر جنگ به قریب سیصد و پنجاه نفر سوار که از اتابائی و ایلغی و داز گرفته بودند منتظر جعفربائی بودند. ایشان مطلب را درک کرده حاضر نشدند و عده سوار اتابائی هم در این چند روزه اکثر به صحرا رفته استعفا داده بودند. لاکن طایفه جعفربائی مراجعت می نمایند. پیغام برای حکومت به قشونی داده اند. تاکنون هفده هزار تومان حقوق سوار جعفربائی نرسیده است، اگر دولت میل دارد که شرارت نکنیم حقوق عقب افتاده ما را بدهند. در شهر هم حاضر نخواهیم شد. فقط برای محافظت دریا حاضریم"!(14)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب، دولت نئو شوونیستی ایران، با مجموعه اقدامات ایضائی و تمهیدات همه جانبه برای حمله سراسری و نهایی به ملت ترکمن و تولید بی اعتمادی و نابود سازی تمامی امید آنها برای حفظ استقلال داخلی و دستیابی به حقوق حقه ملی خود در چهار چوب ایران، عملاً تنها دو راه بیشتر در برابر ترکمنها در ترکمنستان جنوبی باقی نگذاشت. تن دادن به درخواست دولت تهران مبنی بر تسلیم بلاشرط در مقابل نیروهای نظامی آن و پذیرش سلطه حکومت سلطنتی و مأموران انتصابی دولت در میان خود و موافقت اجباری با بسط سیستم اجتماعی – اقتصادی عقب مانده و تاراجگر ارباب – رعیتی بعنوان سیستم غالب در ایران؛ و یا مبارزه فداکارانه در راه حفظ آزادی و استقلال سرزمین خود، با شناخت از روحیات و فرهنگ و سطح بالای شعور ملی بیدار شده در میان ترکمنها، آنها راه هر چند بسیار دشوار، اما پر افتخار دوم را برگزیدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ایده استقلال در آندوره، نظریه پردازانی و رهبرانی بنام از میان تحصیل کردگان و نخبگان جامعه ترکمن داشت. مثلاً در این رابطه میتوان به خان یمود اشاره کرد که فارغ التحصیل دانشکده نظامی سنت پترزبورگ روسیه بوده که تا درجه ژنرالی ترقی کرده و روسها وی را کنیاز یمودسکی یا ژنرال یمودسکی خطاب میکردند. وی بخاطر مخالفت با سیاستهای توسعه طلبانه روسیه تزاری در ترکمنستان شمالی، آن منطقه ، اترک و در ترکمنصحرا اقامت کرده بود. در مورد وی مأمور انگلستان در منطقه، گزارش داده استکه:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" یمودسکی اصلاً ترکمان و مستخدم روسها بوده چند سال قبل هم به دستور روسها به جعفربائی آمده بودند، خبر رسیده که کاغذی به رؤسای طوایف یموت نوشته و محرک می باشند که ترکمانها اظهار استقلال ترکستان را برای خود نمایند."(15)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از خان یمود، چندین اثر پر ارزش و کم نظیر در مورد وضعیت اتنیکی، فولکلور و جامعه شناسی ترکمن و سیاستهای روسیه تزاری و بلشویکها در سرزمین ترکمن، بیادگار مانده است. عثمان آخوند که که در رأس حرکت استقلال طلبانه ترکمنها قرار گرفته بود، فارغ التحصیل مدرسه معروف بخارا بوده و بعد از اتمام تحصیلات خود نیز چندین سال در همان مدرسه به تدریس اشتغال داشت. این مدرسه دینی، مرکز تبادل افکار و روشنفکران آندوره ترکستان و یا آسیای مرکزی بوده و بغیر از مسایل دینی، ادبیات ملتهای ترک زبان و ایران و با آثار فلاسفه یونان باستان نیز شاگردان این مدرسه اشنایی داشتند. عثمان آخون،" علیرغم آموزش مذهبی و لباس ملائی، فردی غیر روحانی بود."(16) و یا لالی خان ، فارغ التحصیل دانشکده حقوق از سنت پترزبورگ روسیه بودند که مشاور نزدیک عثمان آخوند و رهبری استقلال ترکمنها، بهمراه ده ها تن از مشهورترین رهبران نظامی و سیاسی و پر نفوذترین معتمدین ترکمن در میان مردم بودند که در آندوره از لحاظ سطح تحصیلات و بینش سیاسی و تجربه نظامی فراوان خود از جنگهای چند ساله با قوای روسیه تزاری و حکومت مرکزی ایران، سر آمد دوران خود بودند و بهمین دلیل نیز آنها توانستند، طرحی نو در جامعه ترکمن بیافکنند و یکی از منسجم ترین، قویترین و طولانیترین جنبشهای ملی در تاریخ ایران را بوجود آوردند که سرکوبی آن برای رضاخان، بهر وسیله ممکن بمنزله دشوارترین و آخرین گام برای دستیابی به دیهیم شاهی در ایران بوده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حال اگر، عنصری ناچیز و عادی از هر گونه افتخاری در طول عمر خود به سادگی و با نادیده گرفتن تمامی موازین اخلاقی این توهین را به شخصیت رهبران ملی ترکمنها در آندوره و در تمامی دوره های بعدی روا میدارند که : " در واقع نقطه مشترک و محوری تمامی فعالیتهای نیروهای ترکمن در دوران مختلف محسوب میگردد همانا ضعف دانش علمی – سیاسی و مطالعاتی نیروهای ترکمن و نازل بودن آگاهی ملی در میان توده مردم است. این عامل همواره یکی از مهمترین پارامترها در زندگی ترکمنها بوده است که نتواند موقعیت و جایگاه خود را در جامعه تشخیص داده و از قدرت تصمیم گیری مستقل برخوردار گردند. آیا چنین شخصی خود بخود در کنار پان ایرانیستهای دو آتشه که تنها هنر آنان توهین و هتک حرمت شخصیتهای ملی اقلیتهای ملی در ایران است، قرار نمی گیرند؟ و آیا این امر مصداق ضرب المثل معروف ترکمنی در مورد آقای مرادی نیست که:" نامارد اولینی قاووی قامچئلار"، نیست؟&lt;br /&gt;اما، اگر منصفانه تر قضاوت بکنیم، برای کسانیکه از سیر زندگی و افکار آقای مرادی حداقل آشنائی را دارند، مشخص استکه ایشان در اینجا بیشتر به شرح حال خود در مورد " نازل بودن آگاهی ملی" خود و عدم تشخیض،" موقعیت و جایگاه خود"، پرداخته اند که در اینصورت نمیتوان این امر را نه توهین به شخصیتهای تاریخی ملت ترکمن، بلکه بیان نا آگاهانه خصایل خود اقای مرادی تلقی کرد!؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;**********&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روند رویدادهای جنبش استقلال طلبی ترکمنهادر سالهای 1924-1926 میلادی،نه تنها در داخل ایران، بلکه در خارج از آن نیز انعکاس بزرگی داشته و به دلیل اهمیت ویژه سرنوشت این جنبش در سرنوشت مجموعه کشور ایران و منطقه و تغییر حاکمیت قا جارها در صورت شکست آن، با دقت خاصی از طرف بازیگران اصلی سیاست ایران و منطقه، دنبال میگردند. بعنوان نمونه، گرمان، نماینده کمیساریای خلقی امور خارجه در آسیای میانه به معاون صدر دفتر آسیای میانه ای کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه، خبر اعلام استقلال ترکمنها را اینگونه اطلاع داده است: " یمودان ایران جمهوری مستقل ملی یمود را در خاک ایران اعلام کرده اند ... اعلام جمهوری پیامد مبارزه اخیر یمودان و حکومت ایران است که برای خلع سلاح آنان اعزام شده بود، انجام گرفته است."(17)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;انگلیسی ها که بادخالت مستقیم در امور داخلی ایران و در موضع سرکوبی تمام عیار جنبش استقلال طلبانه ترکمنها در کنار دولت ایران قرار داشتند، با فریبکاری تمام، دیگران را به دخالت در امور داخلی ایران متهم کرده و قیام ملی ترکمنها را نتیجه این دخالتها از خارج میدانستند! دیلی تلگراف در انعکاس این سیاست عوامفریبانه نوشته بود که:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" عوامل مسکو ترکمنستان را به جنبش علیه حکومت مرکزی تحریک کرده اند. قیام ترکمنستان نتیجه سیاست خاور جدید وزارت امور خارجه اتحاد شوروی است"! (18) و روزنامه تایمز لندن نیز بنقل از دولتمردان این امپراطوری می نویسد:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;" ترکمنها یاغی اند و قوای دولتی ایران دلاورانه با آن می جنگند!" (19)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تحلیلگران شوروی بنابه ارزیابی نادرست خود از ماهیت ارتجاعی رضاخان، بعنوان نماینده بورژوازی ملی نوپای ایران، بنحو باور نکردنی ای قیام ملی ترکمنها را همسو با منافع انگلستان و حکومت ملی تعریف شده خود در ایران تلقی میکردند!! در همین رابطه در سال 1925، س. ایرانسکی به اصطلاح پژوهشگران شوروی می نویسد:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" ارتش مردمی در نبرد با شورشیان نه تنها دچار آشفتگی نشده، بلکه بعکس، نخستین عملیات جنگی را با افتخار تاب آورد و مستحکمتر از آن بیرون آمد ... جنبش ترکمنهای ایران علیه حکومت مرکزی نتیجه جدایی طلبی حاشیه ای بود که بذر آن بنحو بس دقیقی توسط انگلستان افشا شده بود"!! (20)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و یا گورکا – کریاژنین، یکی دیگر از این باصطلاح پژوهشگران شوروی نوشته بود که:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;" بیگمان این جنبش بطور همزمان علیه حکومت تهران و اتحاد شوروی متوجه است"!! (21)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، در این میان هیئت تحریریه " اخگر ترکمنستان"، یا " ترکمنسکی ایسکرا "، در ترکمنستان شوروی که در آندوره تحت نظر مستقیم " پاپوف"، معاون اجرایی دبر اول حزب کمونیست ترکمنستان، منتشر میشد از فراست و بلاغت پژوهشگران شوروی نیز فراتر رفته و در این باره نوشته بود:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" پس از تشکیل حکومت ملی فارغ از نفوذ انگلیسی ها در مرکز، جنبش ملی در نواحی دور دست رو به زوال نهاد، خصلت رهائی بخش خود را از دست داد و بطور عینی در تضاد با رشد ملی آتی ایران قرار گرفت" و " تنها جهل توده های یمود و دسایس عوامل امپریالیستی که می کوشند یمودان را علیه ایران برانگیزند ... می تواند روشنگر خیزش یمودان باشد ..."!! (22)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این موضع گیری، در تقابل مستقیم با خواست ترکمنها در این جمهوری نوبنیاد شوروی قرار داشت. زیرا آنها در گردهمایی های مختلف، خواستار حمایت از ترکمنهای جنوبی شده بودند، بعنوان نمونه:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" در 15 سپتامبر سال 1920، نخستین کنگره نمایندگان استان یمود( در سوی شوروی) سازماندهی و برگزار شد ... در اکتبر سال 1920 کنگره تصمیم به دادن کمک به برادران ترکمن ایران گرفت تا همراه ایشان، آنها را از استبداد قاجاری و فرمانروایی انگلیس برهانند".(23)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و یا در گردهمایی ترکمنها در سال 1924 در قئزیل آروات، با شرکت خود قایغیسیز آتابایف، دبیر کل حزب کمونیست ترکمنستان، تصمیم به کمک به برادران خود در آنسوی مرزهای غیر قانونی و قرار دادی گرفته شده بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، این خواست ترکمنهای شمالی تنها بصورت یک آرزو باقی ماند. زیرا، دیگر این آنها نبودند که در باره سرنوشت خود و برادرانشان در آنسوی مرز تصمیم میگرفتند. آنها دیگر استقلال و حق تعیین آزادانه سرنوشت خود را مدتها بود که از دست داده بودند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، دادن ظاهراً ضد امپریالیستی و ضد انگلیسی به دولت وابسته در تهران به آن اشاره میشود که:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" ... سید گفت قرار داد ایران و انگلیس باید تقبیح شود. زیرا بدون ابراز مخالفت با قراداد دولت جدید نخواهد توانست برنامه های خود را بموقع اجرا در آورد... گفت نظر به خصومت شدید دولت روسیه شوروی نسبت به انگلستان لازم است حتی المقدور دوستی بین دو دولت از انظار مخفی بماند ...."(24)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته این نیز شایان ذکر استکه انگلستان مبالغ زیادی تا آنموقعه، برای برانگیختن قیامهایی بظاهراً ملی، در بسیاری از مناطق جنوبی و نفت خیز ایران هزینه کرده بودند. زیرا شیوه عمل آنها در ایران، از یکسو، تلفیق شیوه حمایت و دوستی با تهدید و ارعاب علیه دولتهای وقت ایران برای کسب امتیازات پر سود نفتی در این مناطق بوده است. از سوی دیگر، ایجاد جنبشهای وابسته بخود در مناطق نفت خیز برای انگلستان در حکم آلترناتیوی بودند که در صورت تغییر و تحولی بنیادین در ایران با توجه به تغییرات جهانی و منطقه بدنبال جنگ جهانی اول، جهت دور نگه داشتن منافع نفتی خود در این مناطق از آن تغییرات احتمالی، حتی به قیمت جدائی این مناطق از ایران بوده است!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، در شمال ایران مسئله پیچیده تر از سناریوهای از پیش تنظیم شده انگلیسیها بوده و قیامهای خراسان، ترکمنصحرا، گیلان و ترکهای شمال خراسان، در اساس علیه انگلیسیها و نمایندگان مرتجع محلی حکومت تهران متوجه بوده است. سلطان زاده بدرستی به امر اشاره میکند که دولت و رسانه های گروهی ارتجاعی وابسته بدان:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" بعمد شایعاتی در باره شرکت انگلیسی ها در جنبش می پراکندند تا رهبران آنرا حتی الامکان سریعتر بی اعتبار کنند... بدین طریق روحیه واحدهای نظامی اعزامی برای سرکوب قیام را بالا می بردند و آنها را مبارزان ضد مقاصد انگلستان و مجاهدان راه استقلال ایران می نامیدند"! (25)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین موضع گیری دولت جدید شوروی علیه جنبش استقلال طلبانه ترکمنها در آندوره، اگر از یکسو عمدتاً متأثر از این فریب تبلیغاتی از پیش طراحی شده انگلیسیها و دولت وابسته به آنها در ایران بوده است، از سوی دیگر نیز نشأت گرفته از سیاست نزدیکی هر چه بیشتر این دولت به دولت مرکزی ایران برای تعقیب منافع آتی خود در اینکشور بوده است.&lt;span style="font-size:85%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بالاخره به این جنگ تبلیغاتی و هیاهوی بازیگران اصلی سیاست ایران و منطقه، علیه ملتی که تنها برای برآورده شدن قانونیترین و انسانیترین خواست ملی خود مبارزه میکرده با اطمینان کتبی معاون کمیساریای خلقی در امور خارجه جمهوری فدراتیو روسیه شوروی به سفیر ایران در مسکو نقطه ختام گذاشته شد. این سرکوبی تمام عیار جنبشی استقلال طلبانه ترکمنها بوده، از سوی دیگر نیز حاوی این پیام مهم به رهبران ترکمن بود که دیگر از پشت جبهه خود در هنگام جنگ و گریز با قوای دولت ایران در خاک ترکمنستان شمالی محروم هستند! دراین نامه وزیرامور خارجه شوروی به سفیر ایران اطمینان داده میشود که:&lt;span style="font-size:85%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" گزارش شما در این باره که کنسول روسیه در استرآباد پول و اسلحه میان ترکمنها پخش می نماید و آنان را به قیام علیه دولت تحریک میکند، چنان با اصول سیاست ما در ایران و با منافع واقعی ما در مرز استرآباد تناقض دارد که نتیجه دیگری جز این نمیتوان گرفت که بر اطلاعات نادرست و آشکارا افترا آمیزی مبتی است.(26)&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، رضاخان با اینکه تمامی شرایط جهانی، منطقه ای و داخلی بنفع وی بوده و از لحاظ نظامی در موضع برتری نسبت به ترکمنها قرار گرفته بود، با اینحال به تنهایی بدون حمایت و مشارکت مستقیم نیروهای خارجی و بدون گرفتن تضمین هایی از آنها و مجلس شورای ملی، در صورت شکست ترکمنها برای تصاحب تاج و تخت سلطنتی در ایران، توان انجام حمله نهایی خود به منطقه را نداشت. ترکمنها، تاریخاً از لحاظ قدرت رزمندگی و انسجام و یگانگی بین رزمندگان و مردم و با امتیاز جنگ در خانه خود، از نظر روانی همیشه در موضع برتری نسبت به قوای دولتی قرار داشتند. این روحیه و نحوه مقابله با آن را مدتها قبل از آن مأمور انگلستان در منطقه اینگونه بیان کرده است:&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" مدتی استکه از طرف ایالت انتشار داده شده مهمات جنگی با سه هزار سوار قزاق و ژاندارم به مأموریت استرآباد برای مجازات تراکمه خواهند آمد. لاکن عقاید طایفه یموت کلیه علناً صحبت میدارند و میگویند ... چون اسم این قشون ایرانی است سی هزار قشون ژاندارم بیاید نمی ترسیم و از این اردوها خیلی دیده ایم. لاکن از یک نفر می ترسیم. هر آینه دولت فخیمه انگلیس یک " بالان"، (بالون) و دو فرد اتومبیل جنگی بفرستد تراکمه تماماً تسلیم میشوند و آنچه را بفرمایند ..."! (27) این تضمین را با کسب اختیار تام، در چهاردهم فوریه سال 1925، مبنی بر،" فرمانده کل همه نیروهای نظامی دفاعی و انتظامی حکومت"، که " با اختیارات نامحدود این وظیفه را انجام داده و این قدرت لایتناهی را کسی حتی آخرین پادشاه قاجار، " بدون حکم مجلس نمیتواند از او گرفته شود"(28)، را از مجلس فرمایشی خود دریافت داشت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وی با استفاده از این قدرت تام، بنابه صلاحدید . مشارکت مشاوران و افسران انگلیسی در ایران، در ژوئن سال 1925، "قانون نظام وظیفه همگانی" را برای اولین بار در ایران با سرعتی باور نکردنی به اجرا گذاشت و با جمع آوری نیرو از سراسر ایران، همراه با انگلیسی ها و واحدهای هوابرد آلمانی به مقابله نهایی با جنبش رهائی بخش ترکمنها شتافت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;انگلیسیها که در طول سالیان دراز، فعالانه به حکومت مرکزی در سرکوبی جنبش های شمال ایران، بویژه جنبش رهایی بخش ترکمنها، یاری میرسانیدند،با تغییر صف آرائی نیروها در سطح جهانی، دولت آلمان را نیز بعنوان متحد جدید خود و عضو گروه " آنتانت"، در جنایت علیه ترکمنها شریک ساخته بودند. با دقت در یک نمونه از عملیات نظامی خلبانان آلمانی، میزان شرکت آنها در این جنایت علیه ملتی که هیچگاه اختلاف و یا مسئله ای با دولت آلمان نداشته است، مشخص میشود:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" خلبانان آلمانی در بمباران بجنورد و منطقه آن شرکت جستند آنها در 18 مه سال 1925 بار دیگر بیست و سه بمب فرو ریختند که هیجده عدد آن در انبوه قیام کنندگان منفجر گشت و تلفات زیادی به آنان وارد آورد!"(29)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بر خلاف تصور کارشناسان نظامی انگلستان و حکومت مرکزی ایران، پیروزی سهل و ساده با وجود انجام آنهمه تدارکات، در قبل از آغاز حمله سراسری، به ترکمنصحرا از طرف آنها، ممکن و مقدور نبود. رهبری جنبش استقلال ترکمنها با یک سازماندهی مردمی، توانسته بودند با مسلح ساختن پانزده هزار نفر از زبده ترین سواران ترکمن، یکسال تمام در برابر حمله حکومت مرکزی با وجود پشتیبانی و یاری مستقیم بسیاری از دول بزرگ آندوره و حمایت های معنوی و ضمنی تعدادی دیگر از این دولتها از این جنایت و نسل کشی، مقاومت نمایند. در اینجا ذکذ این نکته مهم حائز اهمیت استکه در" شکست" جنبش ملی ترکمنها در سالهای 1912-1926 میلادی عامل خارجی نقش عمده و تعیین کننده ای نسبت به عامل داخلی داشته است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدنبال این "شکست"، جنبش در شکل پارتیزانی بصورت گروههای کوچک تغییر و ادامه یافت و سرکوبی نهایی آن بدون کمک و همکاری پست ترین و بدنام ترین عناصر از میان ترکمنها و کسانیکه تا آنموقعه جای پائی در جامعه برای خود بازنکرده و در حاشیه آن قرار داشتند، برای حکومت مرکزی و حامیان خارجی آن، مقدور و ممکن نبوده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شاخص ترین این افراد، چون، رجب آخون و آتاجان آخون در نوزده نوامبر سال 1925 به پاس خدمات ارزنده خود به سرکوب گران ملت خود، بعنوان " نمایندگان"، ملت ترکمن برای شرکت در " مجلس مؤسسان"، به تهران دعوت شدند. این افراد را اشخاصی چون " آتا حاجی، بردی بابا و محمد حاجی" (30)، بعنوان دستیاران آنها در جنایت و خیانت به ملت ترکمن، همراهی میکردند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، وقتیکه نمایش این موجودات در تهران، بعنوان مظهر " تسلیم"، ملتی در برابر قلدری رضاخان بپایان رسید، این به اصطلاح "هیئت نمایندگی ترکمنها " را با برگه ای مبنی بر " فرمان عفو ترکمنها"، به امضای شاه، دست خالی به منطقه باز گردانیدند. این فرمان که سرعت در صدور آن خود گویای فریبکاری دیگری از طرف جنایتکاران حکومت مرکزی در میان ملت ترکمن بود، بدست خائنین دیگری برای شکار مبارزین ترکمن، چون، نایئب نیازی (&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt; ملا سوین)، دوردی حاججا، آشئر کل، معروف به آشئر آژان و ... و بعدها آننا قلیچ آخوند نقشبندی و دیگران به اجرا گذاشته شد! بدنبال این " فرمان عفو "، وبا گسترش سلطه نظامیان ایران بر ترکمنصحرا، ملت ترکمن در کلیت خود، همانند بردگان مستعمراتی قرون وسطایی به بیگاری در زمینهای غصبی رضاخان در ترکمنصحرا که شامل تمامی دهات و قصبات و سرتاسر سرزمین ترکمن ها میشد، کشیده شدند و بدین ترتیب، تنبیه دسته جمعی ملتی، بعنوان سهمگینترین بی عدالتی و بعنوان متدی فاشیستی، تا فرار رضاشاه از ایران، به اجرا گذاشته شد!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آیا با تمامی این حقایق تاریخی مستند ذکر شده در این مختصر و با تمامی این تفاصیل، آقای مرادی هنوز نیز بر این لجاجت کودکانه خود اصرار خواهد ورزید که: " بکاربست واژه استقلال برای جنبش این مقطع ترکمنها خارج از هر گونه تعصبات ملی بدون تعریف رابطه آن با ساختار اجتماعی – اقتصادی حاکم بر جامعه، درک رهبران طوایف مختلف ترکمن از این واژه و سیاستهای حکومت وقت مفهمومی یک بعدی و متعصبانه بخود" خواهد گرفت؟!! و یا حداقل این شهامت را (البته نه جرئت رزمندگی و مبارزه برای اهداف ملت ترکمن که با توجه به شخصیت ایشان کسی از وی چنین انتظار محالی را ندارد!) در خود خواهند یافت که از آنهمه توهینی که به دوره ای از حیات سیاسی و تاریخی ملت ترکمن و به شخصیتهای بزرگ آندوره بنام " تحلیل علمی" با جسارتی جاهلانه بعمل آورده اند، صادقانه از ملت ترکمن و مبارزان آن معذرت خواهی بکنند؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;تورانلی- از هواداران کانون فرهنگی – سیاسی خلق ترکمن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;--------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;1- مخابرات استرآباد، ماه جنواری سال 1910، ص 179.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;2- مخابرات استرآباد،13اکتبر سال 1923 ، ص 883.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;3- مخابرات استر آباد، نهم ماه فروردین سال 1920، ص689.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;4- موضوع پیشرفتهای ایران در عصر پهلوی، تهران، سعید نفیسی سال 1318،ص22&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;5- دشت گرگان، عباس شوقی، تهران 1314،ص44.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;7،6- مخابرات استرآباد، ص 804، سال 1922&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;8- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران،خ، آتایف،ص 51&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;9- مخابرات استرآباد، ص 936&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;10- مخابرات استرآباد، غره اکتبر 1909،ص 157&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;12،11- مخابرات استرآباد،25 اکتبر و 24 ماه دسمبر 1920 ص 731،737&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;13- مخابرات استرآباد، اگست 1923، ص 874&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;14- مخابرات استرآباد، آپریل 1923، ص 860&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;15- مخابرات استرآباد،27 ماه مرج 1924،ص 902&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;16- جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 49&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;17- پ. الکسینکوف، قیام ترکمنها- کردان، ص 39&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;18- دیلی تلگراف، 23 ماه مه سال 1925&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;19- تایمز لندن، هیجدهم ماه مه سال 1925&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;،21،20&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران، خ.آتایف، ص 10&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;22- جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 11&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;23- بایگانی مرکزی دولتی انقلاب اکتبر جمهوری ازبکستان، صفحات 50، 49&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;24- اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، تلگراف شماره 683، 25 فوریه سال 1921، ص31&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;25 ،26- جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 12&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;27- مخابرات استرآباد،17 ماه نوامبر 1919،ص 676&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;28- س ایرانسکی، راههای جنبش رهائی بخش ملی در ایران (سالهای 1925-1917) ص 152&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;29- تایمز، 1925، 18 ماه مه&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;30- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران،خ، آتایف،ص 75&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-116120475887987065?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/116120475887987065/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=116120475887987065&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/116120475887987065'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/116120475887987065'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/10/1924.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-115807628178834788</id><published>2006-09-12T18:31:00.000+03:00</published><updated>2006-09-12T18:51:21.843+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;قسمت سوم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نفی استقلال ترکمنها برای ایرانی ساختن اجباری آنها.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;  با وقوع انقلاب اکتبر در روسیه و با سرنگونی متحد مهم انگلستان در جنگ جهانی اول در اینکشور، جهان در استانه تغییر و تحولات عظیمی قرار میگیرد و روند تبدیل متحدین دیروزی به دشمنان و دشمنان دیروزی به متحدین جدید آغاز میگردد که این امر بر ترکمنصحرا نیز بمثابه یکی از مناطق حساس و پر تشنج منطقه، تاثیر مستقیم خود را بر جای میگذارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;دولت انگلستان حساسیت ویژه ای بر مناطق شمالی ایران و جنوب روسیه شوروی برای حفاظت از مستعمره خود یعنی هندوستان داشت که برای تضمین امنیت این مستعمرات حفظ تسلط مطلق خود بر حکومت مرکزی ایران از اهمیتی استرا تژیک برای این امپراطوری برخوردار بود. سلطه ایکه از مدتها قبل تأمین که عمق آنرا میتوان از این سند برجای مانده از آن دوره کاملاً دریافت: " در جریان مذاکرات دیروز با شاه، نامبرده اظهار میدارد که پس از تشکیل کابینه جدید مقرری ماهانه 150 هزار تومان که اکنون از دولت انگلستان دریافت میدارد ادامه یابد. خاطر نشان ساخت که هیچ دولتی را که مورد اعتماد انگلستان نباشد نخواهم پذیرفت ..."! (1)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;میزان حساسیت این امپراطوری به ترکمنصحرا در جهت حراست از امنیت منافع مستعمراتی خود در هندوستان را نیز میتوان از این سند دریافت: " مدتی استکه از طرف اداره ژاندارمری و معاون حکومت توی شهر انتشار می دهند که اراضی یموت منطقه آلمانی و عثمانی میشود ... یک «کردارمه» قشون عثمانی از خط طرابوزان وارد هفت ورسی بادکوبه شده، پانصد نفر فرمانده آلمانی دارند از دو منطقه دولت آلمان خط هندوستان را سیر میکنند. یکی از خاک یموت و خراسان است، خط دیگر از سمرقند و خاک افغانستان است".(2)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، خاتمه جنگ جهانی اول در سال 1918 میلادی، صف آرائی دول استعمارگران جهان در آندوره را با تغییر بنیادین مواجه ساخت که بدنبال خود تأثیرات معینی را نیز بر سرنوشت ترکمنها باقی میگذاشت. دولت آلمان که تا آنموقعه رقیب و دشمن انگلستان محسوب میگردید، دیگر به متحد آن مبدل شده و صف آرائی استعمارگران در سرزمین ترکمن و علیه این ملت نیز تغییر یافت و به متفق انگلستان علیه دولت جدید بلشویکها و به بانیان سیاست تشکیل حکومت مقتدر مرکزی در کنار مرزهای این کشور جدید، بویژه در ایران بحساب سلب استقلال ملتهای دیگر از جمله ترکمنها پیوست که ما به بعضی از جزئیات این همکاری و مشارکت آنها در سرکوبی جنبش رهائی بخش ترکمنها، با دولت مرکزی ایران، در جای خود اشاره خواهیم کرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;##########   &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;                                                         &lt;br /&gt;  با توجه به تغییر و تحولات جهانی و منطقه ای و با قرار گرفتن ترکمنها در بدترین وضعیت نظامی خود بدلیل جنگ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;طولانی و سخت و پر تلفات با اشغالگران روس و قحطی و خشکسالی چندین ساله در منطقه و قطع شدن صادرات منطقه به خارج از آن بدلیل کمبود و محاصره اقتصادی، مناسبترین فرصت برای یکسره ساختن سرکوبی ملت ترکمن و سلب استقلال آن در اواخر دهه دوم قرن بیستم در اختیار دولت مرکزی ایران قرار گرفت. بویژه آنکه این دولت از پشتیبانی مستقیم انگلستان و تا حدودی آلمان نیز برخوردار و در مسیر اجرای سیاست کشورهای آنتانت برای محاصره حکومت جدید شوروی قرار گرفته بود. جهت هموار ساختن راه حمله نهایی و تعیین کننده، دولت مرکزی شروع بکارگیری تمامی امکانات محلی و منطقه ای خود برای تضعیف و ایجادتفرقه بیشتر در صفوف ترکمنها را آغاز نمود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سردار معزز حاکم خان نشین بجنورد، که در عوض همکاری خود با دولت مرکزی علیه ترکمنها از پرداخت هرگونه باج و خراج و مالیتهای دولتی معاف شده بود، از اولین عواملی بود که از طرف دولت مرکزی برای پیشبرد سیاست فوق، بکار گرفته شد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در ژانویه1917، استاندار ماوراء خزر( زاکاسپی)، به والی ترکستان گزارش میدهد که سردار معزز فرمانی مبنی بر " اتخاذ همه تدابیرممکن برای اینکه ترکمنان یاغی در هر حالت بهمحدوده های خان نشین او راه نیابند"،(3) از حکومت مرکزی ایران دریافت داشته است. بدنبال دیافت این فرمان، سردار معزز طی نامه ای در هفتم ژانویه سال 1917 به مرکز مینویسد: " دسته ای علیه ترکمنهای " یاغی" اعزام داشته که از ورود این یاغیان به منطقه جلوگیری بکند ... " (4)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این نامه وی اضافه مینماید که" اگر اقدامات کفایت نکند، او خود آماده است، با همه سربازان خویش در برابر یمودان بایستد."(5)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این مسئله قابل توجه کسانی میتواند باشد که معتقد به شرکت و حمایت از قیام ترکمنها از ابتدا تا انتها از طرف سردار معزز هستند. زیرا با توجه به فاکتهای جدیدتر، عدم شرکت وی در این قیام محتمل تر است تا شرکت درآن و دلیل حضور وی در اواخر قیام در میان ترکمنها، دلایل دیگری دارد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، انگلیس ها که طراح پشت پرده تمامی سیاستهای تمرکزگرایانه و ضد ملی حکومت مرکزی ایران در رقابت استعماری با دیگر استعمارگران آندوره بوده اند، جهت تسریع در ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و سرکوبی تمامی جنبشهای رهائی بخش ، با کنار گذاشتن هرگونه پرده پوشی از نقش خود در اجرای آن، بصورت کاملاً آشکاری مستقیماً وارد نبرد علیه جنبش ملی ترکمنها گردید. در این رابطه به آوردن دو سند اکتفا می کنیم که خود بیان تمامی حقایق در مورد نقش این دولت در شکست قیام ملی ترکمنها میباشد: " چندی استکه دویست نفر قشون نظامی انگلیس با یک عده قزاق بندرجز توقف دارند و ... .(6) و در مورد عملیات مستقیم این نیرو در ترکمنصحرا گفته میشود که: " شب بیست و هشتم ماه مذکور خبر رسید سالارلدوله از خاک عثمانی برای انقلاب ترکستان به خیوق آمده از آنجا به اتفاق سه نفر ملازم و یک نفر عثمانی با شتر وارد گموش تپه می شود. جاسوسان انگلیسیها قبل از ورود مخبر بوده شب سی ام ماه دسمبر پنج نفر صاحب منصب با پانزده نفر پیاده سرباز هندی از دریا به خوجه نفس رفته و در منزل شوخ بای ترکمان تاجر پنج ساعت از شب نواب والا را دستگیر کرده به دریا برده ...،" (8)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ترکمنها جهت مقابله با این خطر جدید و عظیم علیه استقلال خود و برای فائق آمدن به نتایج تبعی جنگ طولانی با روسها، قحطی و خشکسالی و بیماریهای واگیر دار چاره اندیشی مستقلانه برای افت اقتصادی و تجاریخود، دست به سازماندهی و اتخاذ سیاستی نوین، بدون دخالت دادن حکام و یا امرای محلی دولت مرکزی در منطقه زدند. مهمترین و تاریخی ترین اقدام ترکمنها را در این رابطه، مأمور انگلستان اینگونه به لندن گزارش داده است:" چندی است قضات جعفربائی بین خودشان مذاکراتی دارند، برای خود یک رئیس و امیری برقرار نمایند. بیست و هفتم فرواری قضات مذکور به طوایف یموت از چمور و چاروا به توسط سوار مخصوص اعلان کرده که روسای هر طایفه از ترکمان و از گوگلان و کتیک چای در اول ماه جمادی الثانی که مطابق چهار ماه مرج بوده باشد در گنبد کابوس حاضر گردیده عقایدات خودشان را رأی بدهند. عثمان با ادریس آخوند و سایر قضات جعفربائی با پیر مردان سایر طوایف تماماً حرکت کرده به گنبد قابوس رفتند. لاکن سه چهار نفر از عقلای جعفربائی که سابقاً مستحدم و آگنط  روسها بوده عقیده قضات را نپسندیده و نپذیرفته اند. از قرار مذکور عثما آخوند را به امیری و سلطانی قبول کرده در همان گنبد قابوس حکمفرما بوده باشد. تا چه شود."(9)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، دولت ایران بجای برسمیت شناختن و یا حداقل احترام به اراده ملی یک ملت، و به ذعم آقای مرادی، چون " آماج اصلی این اتحاد متناقض با روند تکاملی جامعه بشری" بوده، با اقدامی مسلط گرایانه و شوونیستی، حق حاکمیت ملت ترکمن بر سرزمین خود و تمامیت ارضی آنرا نقض و دست به تقسیم اداری سرزمین ترکمنها، بصورت ذیل زد:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" قائم مقام حکومت گنبد قابوس و داروغه گری طایفه قجق و قان یقمز و طایفه آق اویلی را کلاً به مهدی شاه ایلخانی واگذار نمود."(10) و،" در 26 ماه اگست 1920، اصلان خان سلطان قزاق که از طرف حکومت نایب الحکومه کرد محله ( کردکوی) چهار فرسخی مغربی بود حسب الفرموده به حکومت گموش تپه منصوب شده اند که مواظب دریا و برای بلشویکها جلوگیری نموده باشند."(11) سردار معززنیز بپاس خدمات خود به حکومت مرکزی در مبارزه با ترکمنها، از این اقدام ضد ملی حکومت، بی نصیب نماند که در این مورد گفته شده است: " ضمناً منتشر است دولت حکومت استر آباد و گوگلان را به سردار معزز بجنوردی داد."(12) حکومت مرکزی ایران، " کلنل فرج اله خان" را با لشکری بزرگ برای اجرای این سیاست و سرکوبی و مجازات رهبران انتخاب شده مردم ترکمن و خلع سلاح کامل مردم، با مأموریتی شش ماهه به استر آباد اعزام نمود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;انگلیسیها نیز واکنشی سریع و فوری نسبت به انتخاب رهبری از طرف ترکمنها با کنار گذاشتن هرگونه ملاحظه ای، نشان دادند. در اواخر ماه مه 1919، به عثمان آخوند، " خبر میدهند که قشون انگلیس در بجنورد وارد شده و خیال آمدن به گنبد قابوس دارند."(13) عثمان آخوند برای سازماندهی مقاومت ترکمنها در برابر این یورش احتمالی، مقرر فرماندهی خود را به کومیش تپه انتقال میدهد. معتمدالدوله حکمران استرآباد نیز، " همه روزه در مجالس اظهارات پولیتیکی به تراکمه می نمایند که امنیت ایران هفت ساله واگذار به دولت انگلیس گردیده و من هر وقت قشون برای استرآباد بخواهم فوراً از خراسان کسیل خواهند داشت"!(14)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما دولت مرکزی و نظامیان انگلیسی مستقر در منطقه از این اقدامات خود طرفی نبستند، برای تحکیم موقعیت خود و تسلط مطلق بر تمامی مناطق و خان نشین های همجوار ترکمنصحرا، مانند خان نشین نیمه مستقل بجنورد و شیروان دست به اقدام زدند. طبق این سیاست جدید:"بیست و چهارم ماه مذکور منتشر است چون سردار معزز حکمران بجنورد اعتنایی به حکومت قوام السلطنه نداشته هزار سوار از مشهد مأمور گرفتن سردار معزز گردیده. سه روز معزی الیه با سوارها جنگ نموده قوام السلطنه به توسط جنرال قونسلخانه انگلیس مشارالیه را مغلوب ساخته فراراً به گوگلان رفته اند."(15)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;انگیزه بی مهری دولت قوام السلطنه نسبت به سردار معزز، ظاهراً عدم موافقت وی در پرداخت" مالیاتهای معقوقه چندین ساله" بوده که تا آن مقطع دولت از اخذ آن در عوض مبارزه وی با ترکمنها چشم پوشی کرده بود. اما با غیر ضروری شدن وجود وی در برنامه جدید انگلستان و دولت مرکزی در مبارزه با ترکمنها و با از دست دادن موقعیت ممتاز خانی خود در منطقه بجنورد، اجباراً به ترکمنها پناهنده شده. ترکمنها با بلند طبعی و با توجه به سنت مهمان نوازی خود، وی را بهمراه خانواده اش در میان خود پناه دادند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دولت انگلستان که بدلیل وجود حکومتی فاسد و ضعیف در مرکز، مجبور بود، مستقیماً در پیشبرد طرحهای ضد ملی خود در امور داخلی ایران دخالت نماید. اما، این اقدام بهمراه وخامت روزمره اوضاع اقتصادی و اجتماعی و بی عدالتی ها در تمامی عرصه ها، منجر به فراروئی جنبشهای ملی و انقلابی با خصلتی ضد انگلیسی شده بود.ر&lt;br /&gt;در مناطق شمالی ایران این جنبشها گسترده تر و از مضمونی رادیکالتر نسبت به دیگر مناط ایران برخوردار بودند. در اواخر سال 1919 در قزوین گروههایی از روستائیان، انگلیسی ها را خلع سلاح میکنند و قیام شیخ محمد خیابانی در آوریل سال 1920 به تشکیل حکومت آزادستان در آذربایجان منجر شد. قیام همزمان در شهرهای گیلان به اعلام جمهوری گیلان در ژوئن سال 1920، فراروئید و در منطقه شیروان قیام ترکهای شمال خراسان به رهبری خدای خان(خدو) و یا خداوردیخان، از خصلتی آشکارا ضد انگلیسی و ضد سلطنتی برخوردار بوده است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در بحبوحه اوج گیری این جنبشها، سردار معزز توانست به بجنورد بازگشته و دوباره حکمرانی خود را بر این منطقه برقرار کرد. در این مورد گفته میشود:"منتشر است کلنل محمد تقی خان در خراسان استقلال یافته دوازده هزار قشون مسلح دارد...ضمناً با سردار معزز بجنوردی رشته اتحاد را محکم نموده ایشان هم با مهدی شاه ایلخانی اتحادی کرده وعده ژاندارم که در استرآباد و مازندران هستند خیلی میل دارند ملحق ایشان بشوند."(16)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، حتی در اوج این قیامها نیز، دولت ایران لحظه ای از اقدامات ایضائی و لشکرکشی های غارتگرانه خود به ترکمنصحرا غافل نبود. این امر در مارس سال 1920، مجدداً به قیام ترکمنها علیه این لشکر کشی ها منجر شد. مأموران دولت شوروی این قیام را اینگونه گزارش کرده اند:"هزار و سیصد تناز یمودان به رهبری حاجی بابا قیام کردند. حاجی بابا، با عسگریان مسلح، قیام یمودان علیه حکومت ایران را برانگیخت و هواداران بسیار پیرامون خود گرد آورد."(17) و اضافه گشته استکه:" نبردهای سرسختانه ای میان دسته های حاج بابا و قوای حکومت تهران رخ داد. یمودان در نزدیکی محلی چلقالار(در منطقه گنبد قابوس) در نبردی سخت دسته دولتی را که انگلیسی ها نیز در آن بودند در هم شکستند."(18)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طبق گزارش دیگر نیز:" قیام کنندگان در منطقه کموش دپه با قوای دولتی و ژاندارمری ها نبرد میکنند. پیروزی از آن قیامیون است."(19)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دولت ایران با کمک مستقیم انگلیسی ها و با توسل به نیرنگ و توطئه و تطمیع با قساوت تمام توانست تمامی این جنبشهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ملیتهای پرشمار ایران علیه اسارتگران داخلی و خارجی را در خون غرق بکند. اما شدت و حدت و رادیکالیزم موجود در این جنبشها نیز بنوبه خود باعث تغییر سیاست دولت انگلستان برای حفظ و پیشبرد منافع این امپراطوری در ایران گردید. زیرا، سیاست حمایت کامل از دولت فاسد مرکزی و شیوه سرکوبی مستقیم، منافع آنرا با بحران جدی همراه ساخته بود. نورمن، سفیر انگلیس در ایران، در تلگراف خود به لندن بخوبی وضعیت بحرانی دولت متبوع خود درایران و بخطر افتادن منافع استعماری آن را انعکاس داده است:" وضع سیاست انگلستان در ایران که مدت چند ماه بعد از امضاء قرار داد مساعد بنظر میرسید اکنون بسیار وخیم است. دولتی که قراداد را امضاء کرده محبوبیتش را بکللی از دست داد و نظر مردم نسبت به انگلستان نیز بطور کلی تغییر کرده است زیرا میگویند اگر ما از این دولت پشتیبانی نمیکردیم مدت ها پیش سقوط میکرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اکنون ما را طرفدار مستبدترین عوامل مملکت و حتی دمکراتهای ملی نیز که دوستان ما بوده اند و مشروطیت را مدیون ما هستند از ما روی گردان شده اند. کار بجائی رسیده است که در نظر مردم ما جانشین روسهای تزاری شده ایم."(20)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وی بدنبال آن در تلگراف،" خیلی، خیلی فوری"خود، در 29 اوت سال 1920 به دولت انگلستان توصیه میکند که:"... سرنوشت ایران و منافع انگلستان در این کشور بستگی به اقدامات عاجل نیروهای نظامی انگلستان دارد."&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، این" اقدامات عاجل نیروهای نظامی" که در وحله اول متوجه جنبشهای رهائی بخش مردم ایران و حفظ حکومت وابسته بخود در اینکشور بوده است، نمیتوانست دیگر جوابگوی منافع انگلستان در ایران باشد. بنابراین یکسال بعد از این" اقدامات عاجل"، تصمیم به جدا ساختن حساب خود از حاکمیت ایران که دیگر مورد تنفر عمومی بود با تغییر آن به حاکمیتی کار آمدتر برای تأمین منافع استعماری خود در ایران کردند. سفیر انگلستان در استدلال روی گرداندن دولت خود از حاکمیتی که ده ها مورد حمایت انها بود، میگوید: " ایران بمدت یکماه استکه دولت ندارد. سپهدار نتوانسته است دولتی تشکیل بدهد که مورد قبول و تأئید شاه و دولت انگلیس باشد و تصور هم نمیرود که شخص دیگری بتواند دولتی تشکیل بدهد که طبق دستور شما حاضر باشد فوراً مجلس را تشکیل بدهد و قراداد ایران و انگلیس را بمجلس تقدیم دارد فقط یک رئیس الوزراء مرتجع و نیرومند که بتواند مخالفان را تهدید و ترغیب کند شاید قادر باشد بر خلاف مخالفت مردم مجلس را تشکیل بدهد. من شاه را تشویق کرده ام که یک چنین شخصی را بریاست دولت منصوب کند. ..."(21)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگر تغییر دولت درایران، مقدمه ای برای تغییر کل حکومت قاجارها بود، منظور از" رئیس الوزراء مرتجع و نیرومند" نیز کسی جز، سید ضیاء که تحت حمایت نظامی شخصی مرتجع تر از خود رضاخان فرمانده واحد های قزاق قزوین بود، نبوده است. بدین ترتیب، طراحان تغییر دولت و بدنبال آن مجموعه حکومت در ایران، سناریوی خود را به اجرا گذاشتند و رضاخان بازیگر اصلی آن:" با دو هزار و پتنصد الی شش هزار نفر با هشت توپ صحرائی و هیجده مسلسل... از قزوین بطرف تهران حرکت کرده در تاریخ 21 فوریه کمی بعد از نیمه شب وارد پایتخت شدند..."(22) سفیر انگلیس در آندوره در ایران، می افزاید:" به پیشنهاد سید ضیاء الدین، شاه اعلامیه های صادر کرده و ابتکار کودتا را به خود نسبت داده است. شاه اعلام داشته است که برای خاتمه دادن به بحرانهای دائمی و تغییر مکرر دولتها و به بی عرصگی و بی تصمیمی، سید ضیاء را با اختیارات تام به مقام ریاست وزراء برگزیده است."(23) &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وی در تلگرافی دیگر در 26 فوریه همانسال از روابط محرمانه خود با سید ضیاء یاد کرده و در متنی که" بسیار سری، محرمانه است می نویسد: سید سیاست خود را بطور محرمانه برایم چنین شرح داده است..."! اما این سیاست ضیاء چیزی نبود جزء :" معونان مقام ایالتی و ولایتی از کار برکنار شده و فرماندهان ژاندارمری بجانشینی آنان منصوب شده اند. ... وزارت عریض و طویل و پرخرج عدلیه منحل خواهد شد و بجای آن تشکیلات ساده تر مؤثرتری تأسیس خواهد شد."(24) &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این سیاست معنایی جز فرا رسیدن دوران سیاه دیکتاتوری سنگین رضا خان به کارگردانی دولت انگلستان در ایران نداشت. سیاست کابینه سید ضیاء که در تاریخ ایران معروف به " کابینه سیاه" شده است، در عرصه ملی و حقوق اقلیتهای ملی نیز دیدگاه کاملاً روشن پان ایرانیستی و شوونیستی داشت. این سیاست را نیز سید ضیاء بدین گونه ترسیم کرده بود که: " نود و نه درصد اهالی ایران ملت واحدی دارند که زبان، &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مذهب و فرهنگ مشترک دارند."(25)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt; البته این دیدگاه مشترک بسیاری از روشنفکران و دولتمردان ملتی بود که میرفت در آینده ای نزدک بر ایران حاکم گردد و آنها اکثریت اقلیتهای ملی را نیز بخشی از ملت فارس تلقی میکردند! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;    اولین اقدام رضاخان ، در مقام سردار سپه و یا وزیر جنگ کابینه سیاه سید ضیاء برای تحقق اهداف کودتا که جز از طریق سرکوبی تمام عیار،" نود ونه درصد اهالی ایران"، ممکن نبود، تغییر ساختار نظامی دولت و ایجاد ارتشی واحد بوده است. بدین معنا که تیپ قزاق، سپاه مرکزی  سیستان و خراسان و تفنگداران جنوب ایران را منحل و در آغاز سال 1922، یک ارتش واحد 40 هزار نفری را تشکیل داد. ژاندارمری که پیش از آن، تابع وزارت امور داخله بوده در سپتامبر سال 1921 در اختیار رضاخان بعنوان وزیر جنگ گذارده شد و در ژانویه سال 1921 اسن عام "قشون" – ارتش – متداول گشت و سراسر کشور به شش حوزه نظامی تقسیم شد."(26)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;   بدین ترتیب، در اوایل سالهای بیست قرن بیستم، سرکوبی جنبشهای ملی، بویژهجنبش ملی ترکمنها که تا آن هنگام ایرانی ساختن اجباری آن به نتیجه ای نرسیده بود، کاملاً با تدارک براندازی دودمان قاجاریه و با مبارزه پشت پرده برای تسریع آن، مرتبط گردید. بنابراین آنهمه تدارک در بطن مجموعه ای متنوع از تغییر و تحولات جهانی، منطقه ای و داخلی درآندوره به کارگردانی و مشارکت مستقیم دولت انگلیس در همکاری با دولت آلمان، پی ریزی آغازی بود برای پایان تمامی جنبشهای ملی – دمکراتیک، بویژه جنبش مستمر و پر قدرت ترکمنها. مسلماً این همه تلاشهای ضد ملی علیه حقوق ملی ملتهای دیگر در آندوره و برای اقدامی تبهکارانه علیه آنها از طرف این نیروها، صرفاً برای رفع نگرانی آنها از اینکه در صورت " غالب" شدن قیام ترکمنها باز،" هان بساط و مناسبات سابق زندگی در شکل ساختار مبتنی بر روابط خویشاوندی و خونی"، برقرار خواهد شد، نبوده است!!؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;تورانلی-از هواداران کانون فرهنگی -سیاسی                     ادامه دارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;-------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;1- اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، شماره 285 – تلگراف نورمن سفیر انگلیس در تهران به لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلستان – تهران 25 ژوئن 1920.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;2- مخابرات استرآباد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;3- بایگانی و. پ. ر، گنجینه مأموریت در ایران پرونده 12، ص 7 و 12&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;4- جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ، آتایف&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;5- جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ، آتایف&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;ر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;6- جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ، آتایف&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;7- مخابرات استرآباد، ص629، ماه جنواری سال 1919مسیحی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;8- مخابرات استرآباد، ص629، ماه جنواری سال 1919&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;9- مخابرات استرآباد، ص637 و 639،8 ماه مرج سال 1919&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;12،11،10- مخابرات استرآباد، ص724،748، ماه اگست سال 1920&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;15،14،13- مخابرات استرآباد، ص748،654،651، ماه اگست سال 1920 ر16- مخابرات استرآباد، ص 776، 18ماه سپتمبر سال 1921&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;17- بایگانی مرکزی دولتی ازبکستان، ص 23، پرونده 35&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;18&lt;/span&gt;- بایگانی مرکزی دولتی ازبکستان، ص 51، پرونده 35&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;19- بایگانی مرکزی دولتی ارتش سرخ، تاشکند، پرونده 237،901 ص 51،8&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;20- اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، 18 ژوئن 1920، شماره 428&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;21- تلگراف شماره 676نورمن سفیر انگلیس در تهران به لرد کرزن، تهران یازده فوریه سال 1921&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;22- از تلگراف شماره 671، نورمن در 25 فوریه سال 1921 به لندن&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;23- تلگراف شماره 683- نورمن، بتاریخ 25 فوریه 1921ر24- تلگراف شماره 685- نورمن، بتاریخ 26 فوریه 1921&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;25- دورا نوین در تاریخ ایران و انگلیسريال باکو، سال 1920، ص 15&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;26- پرسی سایکز، تاریخ ایران، لندن، 1930، جلد دوم، ص 547&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-115807628178834788?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/115807628178834788/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=115807628178834788&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/115807628178834788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/115807628178834788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/09/blog-post_12.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-115765589706796881</id><published>2006-09-07T21:35:00.000+03:00</published><updated>2006-09-12T18:31:24.273+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;قسمت دوم:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;وضعیت اجتماعی – اقتصادی جامعه ترکمن در اوایل &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;سده بیستم میلادی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;و انگیزه های اصلی قیام رهایی بخش ملی .&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;جامعه ترکمن در آستانه قرن بیستم، همانند هر جامعه پویا و ریشه دار در تمدن باستانی خود و با سابقه ای کهن در سازماندهی قدرت، در مرحله انباشت اولیه سرمایه، برای گذار به فراماسیون پیشرفته بشریت آستانه قرن بیستم قرار داشت. اقتصاد ترکمنها در آندوره بر خلاف استدلاعات بی پایه آقای مرادی، نه بر پایه، " شیوه خود کفایی اقتصادی دامداری – کشاورزی و بنوعی بر نظام اشتراکی استوار بوده"، بلکه بر پایه صدور مازاد تولیدات متنوع خود به خارج از آن استوار بوده است. در آندوره ترکمنها به دامپروری نه صرفاً برای رفع احتیاجات خود، بلکه در حد صادرات تولیدات دامی در کنار کشت و صدور غله و برنج، گیاهان صنعتی چون پنبه، خشخاش، کنجد و گیاهان داروئی، صمغ و ماهیگیری، کارهای موسمی، حمل و نقل زمینی و دریائی، تهیه دستی نمک و نفت خام و صدور آن، تولید ابزار آلات کشاورزی، زینت آلات، قالی و نمد، پرورش کرم ابریشم و تولید پارچه های کتانی و ابریشمی که بخش اعظم آن تا بازارهای اروپائی صادر میگردید و به بازرگانی بین امیر نشین ها و خان نشین های خیوه، بخارا و خوارزم، آستاراخان روسیه ئ دیگر بنادر فارس نشین کتاره دریای خزر، مشغول بوده اند. و . ب. بزسوف می نویسد:" ترکمنصحرای استر آباد کالاهای بسیاری داد و ستد میکند، قایقهای ترکمنها همواره در طول خلیج استرآباد و کناره دریا تا حود تنکابن آمد و شد میکنند." (1) در همین راستا، صنعت قایق سازی و ساخت کشتیهای بادبانی بزرگ تجاری از بالاترین رشد در میان ساکنان ساحلی دریای خزر برخوردار بوده است.&lt;br /&gt;طبیعتاً ترکمنها، پابه پای رشد اقتصادی و اجتماعی و گسترش رابطه تجاری و فرهنگی با مناطق خارج از محدوده ارضی خود و یا از طریق بیگانگانیکه در سرزمین آنها رخنه کرده و یا در صدد تسلط بر آن بوده اند، میبایستی با مظاهر تمدن جدید و آخرین دستاوردهای تکنیکی – علمی آن دوران، آشنا بوده باشند که فاکتهای تاریخی چندی نیز دلالت بر این آشنایی و کاربرد آنها در بین ترکمنها در آندوره دارند. از جمله، احداث خطوط تلگراف، در سال &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt; 1903، بین گنبد کاووس و چاتلی و در شهرهای ساحلی مهم از لحاظ تجاری و نظامی ترکمنصحرا.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ایجاد اولین کارخانه پنبه در سال 1908، " در انتهای بازار نزدیکی دروازه آق قلعه به سمت شمالی کارخانه پنبه چهار نفر به شراکت بنا نموده اند".(2)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در همان سال باز از طرف مأمور انگلستان به لندن گزارش شده استکه: " در باب درست کردن ماشین پنبه به عرض رفته، ماشین دارای صاف کردن پنبه و تمیز کردن برنج و آرد و یخ مصنوعی برای ... نه روزه راه انداختند". (3)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;باز، اولین اتوموبیل نیز به منطقه در سال 1913، " که از طرف چهار نفر از روسیه خریداری شده است" آورده میشود. در شهر آق قالا، روسها نیز اولین کارخانه آجرپزی را در ماه مه سال 1917، ایجاد میکنند که این امر بمعنای آغاز ایجاد خانه های آجری و پایان خانه های گلی و آلاچیق یا چوبی در مراکز یکجانشینی و گذار طبیعی از کوچ نشینی به تخته قاپوئی برای دامداران بوده است. وارد ساختن ساختمانهای چوبی پیش ساخته دو طبقه از طرف افراد مرفه در کمیش دپه و خوجا نپس، و برای ایجاد مدارس بسبک مدارس روسی و پوشیدن،" لباسهای فرنگی روسی و چکمه های بخارائی و ... " مدتها قبل از آن آغاز شده بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نباید از نظر بدور داشت که تمامی این دادو ستد های تجاری با کشورهای خارج و بهره برداری ترکمنها از دستاوردهای تکنیکی دوران خود، در شرایط حملات بی وقفه نظامی از طرف حکومتهای ایران و روسیه و اقدامات تفرقه افکنانه آنها در درون جامعه ترکمن صورت می پذیرفت. مسلماً در صورت وجود شرایطی پر ثبات و امن تر، این رشد و دستیابی به تکنیک معاصر، میتوانست از پویائی و شتاب بیشتر نسبت به سایر مناطق ایران باشد و جامعه ترکمن میتوانست سیمای دیگری بخود بگیرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسلماً هر ملتی در جهان، ارزشهای اخلاقی و حقوقی خود را بصورت عرف و عادات و رسم و رسوم غیر مدون اما لازم الاجرا برای تمامی افراد آن ملت را حتی در شرایط عدم وجود دولت خاص خود، دارا میباشد. جامعه ترکمن که تجارب تاریخی بزرگی در تنظیم و تدوین و اجرای قوانین امپراطورها و دولتهای خود در آسیای مرکزی، فلات ایران و بین النهرین را دارا بوده است، در تنظیم و اجرای این عرف و عادات حقوقی خود در شرایطی که توانایی ایجاد دولت خاص خود، از آن سلب شده بود، مشکلی نداشت. این عرف و عادات حقوقی و جزائی که وجوه عرفی آن بدلیل ضعف تاریخی مذهب در میان مردم ترکمن، پر رنگتر و بارزتر از وجه شرعی آن بوده است، از طرف مجمع ای از قضات به اجرا گذاشته میشد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این قضات که از طرف معتمدین و ریش سفیدان هر طایفه و یا یک منطقه خاص انتخاب میشدند، جهت اجرای مستقلانه تصامیم و احکام صادر شده خود، وسایل و ارگانهای ویژه ای را در اختیار داشتند. در آثار بجای مانده از آن دوران مثلاً گفته شده استکه: " تمام قضات جعفربائی چادر مخصوصی در اردو دارند. سئوال و جواب می نمایند ... " (4)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یعنی فرماندهان نظامی و نیروهای نظامی در مقابل این قضات مسئول و جوابگو بوده اند؛ و یا: " قضات جعفربائی صد سوار انتخاب نموده برای جمع آوری جو، گندم خودشان قراولی نمایند. ...(5) در اصل نهاد و " مجمع قضات"، شکل خود ویژه ای از قدرت اجرای و شکلی از نهاد قانونگذاری بوده که تنها در مقابل شورای ریش سفیدان جوابگو بوده و این شورا حق عزل و یا ابقای آنها در این مجمع را در اختیار داشت. اما، حق تعیین خان، بعنوان نماینده سیاسی هر طایفه و همچنین رهبران نظامی از میان جنگجویان و یا با فراست ترین افراد، تحت عنوان "سردار"، به انتخاب اعضای هر طایفه و یا مجموعه طوایف صورت میگرفت که وجود ضرب المثلها و حکایات فراوان در میان مردم تا به امروز در این مورد، دلالت مستقیمی بر وجود چنین سیستمی در جامعه ترکمن دارند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"بای"، بمعنای ثروتمند، متمول و مرفه با مفهوم "خان"، کاملاً متفاوت بوده و هر "بائی" نه خان بوده و هر خانی نیز لزوماً، "بای" بوده است. البته لقب خان و یا خان تراشی، از طرف دولت مرکزی ایران نیز به بعضی از عوامل خود در میان ملت ترکمن و بویژه به متمولین متمایل به دولت داده میشد که در میان مردم هیچگونه نفوذی نداشته و بعنوان" دولت خان" شناخته شده و معمولاً نیز با تنفر و نفرت عمومی مواجه میشدند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امریکه، عملکرد چنین سیستمی و سازماندهی اجتماعی، قضائی، حقوقی و جزائی را تسهیل میکرد، همگونی جامعه ترکمن از لحاظ ترکیب یکدست ملی آن، بر خلاف مثلاً خراسان چند ملیتی بوده است. جامعه ترکمن را در ترکمنحرا اساساً، طوایف ترکمن یمود، تکه، سالیر و سارئیک در آن دوره تشکیل میداد که با کسب استقلال گوک لن ها، یکی دیگر از طوایف ترکمن بعنوان یکی از جنگاورترین و بزرگترین طوایف آن در اواخر قرن نوزده میلادی از خان نشین بجنورد، این طایفه نیز ضمیمه مجموعه ملی خود گردید و از سیستم ارباب – رعیتی تحمیلی بخود تحت سلطه خوانین بجنورد به سیستم اجتماعی – اقتصادی ترکمنها بازگشت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، علیرغم تمامی تلاشهای رهبران، معتمدین و ریش سفیدان ترکمن برای برخورداری ملت ترکمن از یک جامعه پویا، مولد و باثبات و با گردش سرمایه تجاری در امنیت کامل و در ارتباط بازرگانی با سرزمینهای دور و نزدیک، دشمن شمالی یعنی روسیه تزاری و دشمن جنوبی آن، حکومت مرکزی ایران، نه تنها از شناسایی استقلال سرزمین ترکمنها خودداری می ورزند، بلکه سعی در پیش گرفتن در اشغال آن از یکدیگر داشته و مایل نبودند، ثبات و امنیت در این سرزمین برقرار گردد. ایندو دولت بالاخره بعد از سالها رقابت استعماری با انعقاد مقاوله نامه هایی غیر قانونی برای تقسیم سرزمین ترکمن بین خود به توافق رسیدند و طبق قراردادهایی در سالهای 1871،1881،1886 میلادی، سرزمین ترکمنها را تقسیم کردند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدنبال عقد این مقاوله نامه ها، دولت تیران و روسیه برای ضمیمه ساختن سهمیه استعماری خود از این تقسیم غیر قانونی، حملات تجاوزکارانه خود را در هر دو سوی این مرزهای قراردادی شدت دادند. دولت مرکزی ایران، به اقدامات خود برای تسخیر تمامی سرزمین ترکمن در طول سده های گذشته، افزود و لشکر کشی های متعددی برای تحقق این هدف خود و نفی حاکمیت ملی ملت ترکمن بر ترکمنستان جنوبی را انجام داد. نمونه های آن،" اردوکشی پانزده هزار نفره خراسان، رضوت الدوله در ژوئن سال 1888 به ترکمنصحرا و یا، لشکر کشی فرمانروای استرآباد، علی الدوله در سال 1904" میباشد. (6) اما، بقول م. سنجابی، " ترکمنها خودمختارند. آنها حکومت ایران را اصلاً به رسمیت نمیشناسند و از پرداخت مالیاتها و خراجها خودداری میکنند." (7)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اسناد تاریخی چندی حکایت از آن دارند که در ترکمنصحرا، گردآوری مالیات و باج دولتی و دیگر خراجها از طرف دولتی بیگانه در آندوره، همیشه تؤام با عنف و خشونت ماموران مالیاتی بوده و اغلب منجر به فراخواندن ارتش به این منطقه میشده و اردو کشی های سرکوبگرانه به ترکمنصحرا از قدمتی تاریخی برخوردار بوده است. تا جائیکه روزنامه شفق خاور، چاپ قفقاز در این باره نوشته بود که: " اردوکشی های خونبار حکومت ایران علیه ترکمنها، این خلق کوچک را اگر به نابودی به انقراض کامل ... تهدید میکرد." (8)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با این وجود،" تا آغاز سالهای بیست سده بیستم، بر پایه رسوم جا افتاده همه طوایف ترکمن کرانه های کرگان رود قاطعانه از استقلال کامل در اداره امور داخلی خود برخوردار بودند" (9)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بنابراین تلاشهای دولت مرکزی ایران، برای ایرانی ساختن اجباری ترکمنها و سلب استقلال داخلی آنها تا دهه دوم قرن بیستم میلادی مثمر ثمر واقع نگردید و تمامی تلاشهای استعماری و سبعانه آن با مقاومت نیرومند و یکپارچه ملت ترکمن ناکام ماند. اما، عاملی که مناسبترین فرصت را برای تحقق اهداف استعمارگرانه و اشغالگرانه دولت ایران را فراهم آورد، عامل روسها بود که با تحلیل بردن قدرت دفاعی و توان مالی ترکمنها، طی چند سال جنگ تجاوزکارانه با آنها برای دولت مرکزی ایران فراهم ساخت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;روسها در ترکمنستان جنوبی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روسها که بدنبال اشغال قئزیل سوو و با تغییر نام آن به کراسنی ودسک، در سال 1864 میلادی، بعنوان بزرگترین بندر شرقی دریای خزر و با قتل و عام بیش از 40 هزار نفر از مردم ترکمن در گؤک دپه در سال 1880 و دست اندازی و اشغال نواحی تجن و مرغاب و ماری، قسمت شمالی سرزمین ترکمن را تا آنموقعه کاملاً اشغال و به امپراطوری خود ضمیمه کرده بود، " طبق قرارداد سال 1907، ترکمنصحرا را منطقه نفوذ خود میدانستند"! (10)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بازرگانان روسی طبق این "قرارداد"، در گوشه و کنار ترکمنصحرا و بویژه در شهر استرآباد اقامت ودر بنادر ترکمنصحرا بهمراه بازرگانان ایرانی و ترکمن تردد داشتند. بنابراین، " وقتیکه در سال 1911 دولتین انگلیس و روسیه تزاری بر سر تقسیم ایران به توافق رسیدند و روسیه با واردکردن نیرو جنبش مشروطه را سرکوب کرده، دولت روسیه تزاری در سال 1912 ترکمنستان جنوبی را نیز به اشغال کامل خود درآورد."(11)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نیروهای روسی با استقرار در پایگاههای نظامی در،" استرآباد و گنبد کاووس و قراسو و چاتلی و مراوه تپه و مشهد سر (بابله)" (12) و در آشئرآدا و بندرگز، دست اندازی بر تمامی ترکمنستان جنوبی و ایجاد کولونیهای روس نشین را آغاز نمودند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دولت مرکزی ایران که تا آنموقعه ادعای مالکیت بر سرزمین ترکمنها را داشت، در مقابل این اقدام دولت روسیه تزاری، هیچگونه واکنشی از خود نشان نداد، بلکه این امر را بعنوان موهبتی برای تضعیف دشمن دیرینه خود، ترکمنها تلقی میکرد. اما، ملت ترکمن با این تجاوز آشکار به سرزمین خود که تا آنموقعه با چنگ و دندان آنرا در مقابل تجاوزات حکومت مرکزی ایران حفظ کرده بود، به مقابله با دشمن نیرومندی چون حکومت تزاری به نبردی نابرابرانه و قهرمانانه برخاست و مانع از استقرار کولونی های روس نشین و استقرار واحدهای نظامی آن در منطقه گردید.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، بنابه ضرب المثل ترکمنی: " بلا گلسه یکه گلمئز"، بر تراژدی تجاوزات حکومت روسیه تزاری بر ترکمنصحرا، تراژدی بحران و رکود اقتصادی ناشی از آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914، تؤام با خسکسالی و قحطی نیز افزوده گردید.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با آغاز جنگ جهانی اول، کشاورزی و دامپروری ترکمنصحرا وارد بحران جدی شد. زیرا، صدور کالاهای کشاورزی و فراورده های دامی و دیگر گیاهان صنعتی به خارج از منطقه قطع گردید و به تهیدستی بی اندازه اهالی منطقه منجر شد. فاجعه خشکسالی که مقارن با این بحران اقتصادی خود را نمایان ساخته بود، کشت آبی را در منطقه متوقف ساخت و مردم اجباراً به کشت دیم روی آوردند و این امر نیز موجب تغییر ساختار کشاورزی منطقه و از هم پاشیدن آنرا فراهم آورد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وضعیت اسفبار کشاورزی منطقه، حتی در این گزارش کنسول روسیه در استرآباد به وزارت امور خارجه آن کشور بخوبی مشهود است:" وضع دهقانان ترکمن بسیار دشوار است، او را تنها کار بیوقفه و بیشترین کاهش نیازهای حیاتی خویش، از مرگ بر اثر گرسنگی نجات میدهد:" (13)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، این تراژدیهای اقتصادی و طبیعی، نه تنها خللی در اراده و تصمیم ترکمنها برای بیرون راندن اشغالگران روسی از سرزمین خود وارد نیاورد، بلکه آنها عزم خود را جزم کردند که حتی در سختترین شرایط نیز از استقلال و حیثیت ملی خود دفاع نمایند که این امر میتواند به تنهایی حاوی تجارب و درسهایی گرانبها برای نسل امروز مبارزین ترکمن باشد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مأمور انگلیس در استرآبد در آن موقعه در مورد تدارکات ترکمنها علیه اشغالگران روسی، گزارش میدهد که:" چند روز است ترکمانها تفنگ زیادی می خرند.قیمت تفنگ ورندل پنجاه تومان رسیده است. سبب خریدن تفنگ طرفیت با روسها شده است."(14) باز همین مأمور در مورد رذالت و پستی دولت مرکزی ایران در چنین شرایطی در مورد ترکمنها، چنین گزارش میدهد: " دولت ایران صحرای وسیع یموت ... به دولت روس واگذار نموده و خیال دارند ( روسها) مالیاتی برای ( از ) تراکمه جمع بندی نمایند.(15)&lt;br /&gt;اما، تأمین اتحاد تامی آحاد ملت ترکمن برای برپائی قیامی ملی و فراگیر، برای رهبری ترکمنها علیه روسها بویژه در شرایط فروپاشی اقتصاد منطقه و تضیف توان مالی قیام کنندگان، امر سهل و ساده ای نبود. بویژه آنکه منافع بسیاری از بازرگانان و متمولین بزرگترین طایفه یموت، یعنی جعفربائیها، مستقیماً وابسته به دادو ستد و معاملات تجاری با روسیه شده بود. در مقابل عدم تبعیت و همراهی این بخش از بازرگانان با قیام کنندگان، رهبری قیام مجبور به اتخاذ تدابیری سخت چون تحریم کالاهای آنها و حتی تهدید آنها شدند و در بعضی مواقع دست به عملی ساختن این تدابیر خود زدند. البته وجود اختلاف نظر و بیان تفاوتها در دیدگاهها و سیاست ها و تاکتیکها و بروز تضادهای صنفی و یا طبقاتی، از وجوه بارز و طبیعی هر جامعه زنده و پویا و آزاد، بویژه در جوامع ایکه در استانه اقدامی ملی، چون جامعه ترکمن در آندوره قرار گرفته اند، میباشد. بنابراین موقعیکه آقای مرادی، این اختلافات را بدون توجه به سطح رشد جنبش و سطح مطالبات جامعه، در حد، " مشاجرات بی پایان ایلی – طایفه ای " تنزل میدهند، تنها بیان ذهنیت منفی و پیشداوریهای ایشان نسبت به جامعه ترکمن میتواند باشد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این رابطه سند زیر گویای این وضعیت و بیان بروز تضادهای طبقاتی در جامعه آنروزی ترکمن است:"چون طایفه جعفربای به ملاحظه روسها با تراکمه یاغی( انگلیسی ها، ایرانی ها، جنبش های رهائی بخش را تماماً یاغیگری و شرارت قلمداد میکردند!)، لذا قضات یمود اجازه داده اند که اموال جعفربائی حلال است، شوخ بای ترکمان که تبعه روس است به شهر آمده خدمت قونسول شرحی از شرارت ترکمه چاروا شکایت میکنند. هشتاد قزاق با یک عراده توپ و مسلسل به کمک می فرستند که ورود قشون روس شلیک تفنگ شده یک نفر صاحب منصب روس به قتل رسیده تا صبح جنگ دوام داشته، مجدداً یک عده افراد از شهر به کمک می فرستند تاکنون می مانند."(16)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سند دیگری نیز حکایت از تحقق تلاشهای رهبران ترکمنها برای آشتی ملی و تأمین اتحاد ترکمنها علیه قوای اشغالگر روس در آندوره دارد:" روز چهاره ماه نوامبر طایفه جعفربائی از دولت روس چشم پوشیده ... اول گچیلان روس که چندی بر اراضی سویجوال موروثی تراکمه لجاجت داشته و تصرف کرده بود و در خوجه نفس منزل داشت ... بقتل رسانیده و ... (17) این امر نشان میدهد که بورژوازی نوپای تجاری و ملی ترکمن تا آندوره نه تنها بعنوان یک طبقه مستقل با منافع معین و مشخص خود شکل گرفته بود، بلکه توانایی چشم پوشی از منافع صنفی – طبقاتی خود بنفع منافع عمومی و جنبش ملی ملت خود را کاملاً و آگاهانه دارا بوده است. بنابراین برخلاف یاوه گوئیهای مرادیها، "روند جایگزینی ناسیونالیسم فراگیر ملی بجای ناسیونالیسم فرقه ای محدود"، نه نتیجه برقراری سلطه خونین رضاخان بر ترکمنصحرا، " با تغییر و تثبیت و برقراری نرمهای جدیدی از شیوه زیست و تفکر و اعتقاد در میان ترکمنها"، بلکه این امر ریشه در ملزومات رشد بالای اجتماعی- اقتصادی در سالها قبل از ورود رضاخان به منطقه و برقراری ستم ملی بر این سرزمین داشته و از ارزشهای دیرپای این جامعه بوده است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;درچنین فضایی بود که جنبش و قیام ملی ملت ترکمن، اینبار علیه اشغالگران تزاری نه برای، " حراست از منافع ایلی – طایفه ای مشخص افراد"، بلکه بصورت جنبش فراگیر چهت دفاع از حاکمیت ملی و حراست از موجودیت و استقلال ملی خود آغاز گردید. واکنش روسها، نسبت به این قیام که اوج آن در سال 1916 میلادی و ویژگی آن همزمانی این قیام در هر دوسوی سرزمین تقسم شده ترکمنها بوده است، سریع و بیرحمانه بود. در چهارم اکتبر همان سال، کورپاتکین، والی ترکستان طی تلگرافی مفصل به وزیر جنگ روسیه اطلاع داد که:" برای سرکوبی یمودان منطقه اترک و گرگان رود... سرهنگان گابایف، استرژالگونسکی و درفلدن را تعیین کرده که چند هزار سرنیزه و شمشیر با چهارده توپ و مسلسل دارند و فرماندهی مشترک بعهده سرتیپ والکوونیکوف گذاشته شد".&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(18)&lt;br /&gt;اما این قیام منسجم تر و پرقدرتر از آن بود که والی ترکستان فکر میکرد. در این رابطه، رئیس پست استرآباد به اداره رئیس پلیس روسیه در پنجم اکتبر سال 1916، اطلاع میدهد که:" جعفربائی ها و بخشی از روستای کدخدا مرگن و امان، در حمله شرکت جسته اند". بنظر وی شمار قیام کنندگان که بخوبی مسلح بودند، به 6000 نفر سر میزد و آنها، روستاهای روسیه( منظور کولونی نشینهای روسی در ترکمنصحرا) و ارتباط پستی گنبد – چاتلی – چی کیش لر را بطور جدی تهدید میکنند".(19)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این نگرانی برای مقامات روسی، جدی و عینی بود. زیرا،" قیام کنندگان در اکتبر و نوامبر سال 1916، شکستهای پیاپی بر قوای تزاری وارد آوردند و در دسامبر روسها ناگزیر شدند که گروه بزرگی ابتدا شامل 8 هزار نفر را به ترکمنصحرا اعزام نمایند و بعداً شمار قوای اعزامی را به پانزده هزار نفر رسانیدند. ژنرال مادریتف والی ایالت سیر دریا به رهبری آن گماشته شد."&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ژنرال کورپاتکین، والی ترکستان که هدایت جنگ علیه ترکمنستان جنوبی را بر عهده داشت، در مورد استراتزی نظامی خود در 26 دسامبر سال 1916، در تلگرافی به پترزبورگ اعلام میدارد:"ژنرال مادریتف در 14 دسامبر به اجرای نقشه طرح ریزی شده حمله سراسری از سوی چکیشلر، استرآباد و گنبد به توده اصلی یمودان پرداخت که در دره گرگان رود میان آق قلعه و سنگیر صحت واقع اند."(20)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ژنرال مادریتف با آن لشکر عظیم و تا بن دندان مسلح خود، جهت سرکوبی ترکمنها، به کثیف ترین و جنایتکارانه ترین شیوه های غیر انسانی توسل جست که ما در ذیل تنها به ذکر دو نمونه ازاسناد بجای مانده در مورد این تبهکاری بسنده میکنیم :&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;" ژنرال مادریتف نه تنها با مردان و کودکان خردسال هم می جنگید و به سربازان خود اجازه میداد که دار و ندار مردم را تاراج و نابود کنند ... در زمان عملیات جنگی، وی بیش از پنج هزار اسب نژاد اصیل، صد هزار گوسفند و دامهای دیگر، قالی، نمد، نقره و غیره از یمودان غصب کرد ... خود مادریتف 64 پود نقره و 82 پود قالیهای یمود را به یغما برد." (21)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و یا " روسها در صحرا هر کس را دیده به قتل رسانیدند ... به عرض رفته بود روسها متعاقب تراکمه یاغی رفته، در کتیک چای سه شب و سه روز نزاع سختی واقع شده ... به موجب تلگرافی خبر رسیده از بس نعش تراکمه ریخته بیابان عفن شده." (22)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این میان در ایران، تنها دولت مرکزی آن نبود که از سرکوبی تمام عیار ملت ترکمن از طرف نیروهای روسیه تزاری، حمایت و پشتیبانی میکرد، بلکه متاسفانه بخشی از مردم غیر بومی منطقه نیز شادمان از سرکوب شدن مالکان اصلی این سرزمین و بدون ابراز حداقل همدردی با این ملت، در تاراج و غارت اموال ترکمنها، با نظامیان و اشغالگران روسی به رقابت برخاسته ودر بعضی مواقع بر سر تقسیم این غنائم با آنها اختلاف پیدا کرده بودند! بعنوان مثال : " اهالی کتول اموال تراکمه داز و دویچی را آنچه غارت کرده بودند به امر قومسول سه نفر گماشته حکومت به کتول رفته آنچه اموال غارت شده است جمع نموده به قونسولخانه بیاورند." (23)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، چون آقای مرادی، با این فاکتهای تاریخی نه آشنایی دارد و نه اهمیتی برای آن قائل است. برای وی که همیشه با ملت ترکمن بیگانه بوده است، برای جدا کردن قطعی حساب خود با این ملت، مهم وارد ساختن افترا آنهم بسادگی و بدون ارائه هیچگونه اسناد و مدارکی و یا آوردن نمونه ای به آن است. مثلاً، اگر فاکت تاریخی بالا حکایت از " غالبیت روحیه" ترکمن ستیزی در حکومت مرکزی و در میان بخشی از ساکنان غیر بومی منطقه دارد، اما وی آنرا بصورت کاملاً وارونه ای به ترکمنها نسبت داده و می نویسد: " ... غالبیت روحیه بیگانه ستیزی نسبت به غیر ترکمنها ( مشخصاً فارسها) از مختصات بارز افکار موجود در میان ترکمنهای آندوره بوده است"!!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، با شکست نظامی قیام کنندگان از اشغالگران روسی، مبارزه آنها وارد عرصه ی دیگر، یعنی عرصه حقوقی و سیاسی شد. بدین معنا که با توجه و به تغییر و تحولات درونی روسیه تزاری که منجر به برکناری نیکلای دوم از حکومت و جانشینی حکومت موقت کرنسکی در فوریه سال 1917 ، نمایندگان حقوقی ترکمنها در مجامع حقوقی روسیه و در مقابل کابینه جدید این کشور، خواهان قطع تجاوزات اینکشور بر ترکمنستان جنوبی و مجازات عاملین جنایت روسیه در این منطقه خارج از مرزهای اینکشور و پرداخت غرامت برای خسارت بی حد و حصر وارده به ملت خود گردیدند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هر چند که در این مورد نیز آقای مرادی با نا آگاهی مطلق از تاریخ ملتی که کمر به تخطئه مبارزات تاریخی آن بسته است، با کوته فکری خاص خود معتقد به عدم آشنایی ترکمنها با موازین حقوقی دوران خود بوده و با نظریه ای نادرست و توهین آمیز برای عقب مانده جلوه دادن این ملت در این عرصه نیز معتقد اند که: " در چارچوب چنین ساختاری و اعتقادی، مجموعه مسایل و مشکلات به طایفه از اختلافات درونی گرفته تا مشاجره با همسایگان از طریق مشارکت شورای ریش سفیدان و رئیس طایفه حل و فصل میگردد"! که گویا این شیوه حل مسایل نیز همان شیوه ای است که در میان، " خلقهای ترک زبان و مغولها و سرخپوستها رایج بوده"، است! آیا در آندوره سیستم قضایی امروزی، بغیر از ژاپن و روسیه، آنهم در شکل ابتدائی خود، در آسیا و آمریکای لاتین و قاره آفریقا و در میان تعداد زیادی از کشورهای جهان وجود داشت و یا تنها ترکمنها در جهان فاقد آن بوده اند؟&lt;br /&gt;بهر حال، در این رابطه در این سند آمده استکه:" از قرار مذکور دو نفر ترکمان از طرف یموت وکالتاً دو کردر خسارت خود در پطروگراد رفته از دست جنرال ماگرید شکایت نمایند. تا چه شود." (24)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با مساعی و تبحر حقوقی وکلای ترکمن در پطر.گراد، دعوی ترکمنها علیه روسیه تزاری به کرسی می نشیند و دولت موقت مجبور به پرداخت غرامت جنگی و مجازات مسببین این جنایت به ترکمنها میشود. در این مورد نیز گفته میشود که: " بیستم آپریل کمیته ای از طرف ملت مشروطه روس به آق قلعه وارد گردید. لاوروف کمیسر سابق را در صحرای یموت دستگیر نموده، نشان او را برداشته، نود هزار منات با هفت پوط و نیم پول سفید که معادل دوهزار و سیصد و سی و سه تومان است از او گرفته تحت الحفظ به روسیه فرستادند و مشغول تفتیش امورات و خسارات تراکمه می باشند که روسای قشون روس چقدر خسارت وارد کرده اند." (25)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما، با انقلاب بلشویکها در روسیه، سیاست روسیه تزاری مجدداً در ترکمنستان جنوبی احیاء گردید. کمیسرها و افراد کنسولگری روسیه تزاری، مجدداً به ترکمنصحرا اعزام ودر پست های سابق خود ابقاء شدند: " لاورف کمیسر سابق و رئیس کمیسیون روس، سیصد نفر از بلشویکها با پراخوت به قراسو آمده به ابوالفتح خان رئیس ژاندارمری ... می نمایند تفنگها با فشنگ که تراکمه از کمیسیون گنبد کابوس چاپیده اند یا بگیرند یا خودمان طایفه جعفربائی را " بمبارد" خواهیم کرد. ابوالفتح خان با تلفون جواب داده که شما صبر کنید می فرستم". (26)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دولت جدید بلشویکها، غرامت جنگی توافق شده در پطرزبورگ بین وکلای ترکمن و دولت موقت کرنسکی را بجای پرداخت مستقیم آن به طرف برنده دعوی، یعنی به ترکمنها، به حاکم استرآباد، سردار رفیع، پرداختند که وی نیز تمامی این مبلغ را برای خود برداشت! اما مبارزین ترکمن این حاکم را بدون مجازات نگذاشتند. در این باره گفته شده استکه: " ... سردار رفیع را با یازده سوار ملازم خلع سلاح و تماماً را لخت کرده، اسب و تفنگها را گرفته معادل چهار صد تومان وجه نقد و ساعت طلا و " مدایون" سردار را گرفته پیاده به قراسو میروند ... ترکمانها پیغام داد اند اولا سردار رفیع دویست راس مال جعفربائی را به سرقت برده و پانزده هزار تومان اموال غارت شده ما را از قشون روسی گرفته دیناری مسترد نکرده است." (27)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه در آندوره، علیرغم تلاشهای فوق انسانی مدافعین سرزمین ترکمن و با وجود فداکاریهای بی حد و حصر آنها برای حفظ استقلال خود، دیگر نه اوضاع سیاسی منطقه و جهان و نه اوضاع اقتصادی حتی طبیعی، بنفع ترکمنها سیر میکرد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در بیست و یکم ماه جون 1917، از طرف مامور انگلستان در استرآباد، خبر از " ناخوشی محرقه و مطبقه در استرآباد، موسوم است به " قرا خستگی"، (طاعون) در شهر و صحرای یموت چندی است شیوع دارد. اکثر هم تلف میشوند."(28)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;داده میشود. وی که از شیوع "مرض کلرا "، یعنی وبا نیز خبر میدهد، اضافه می نماید که روسها، " مجدداً برای رفت و آمد تراکمه کموش تپه و حسنقلی، ساکن چکشلر که آب شیرین ندارند باید از خوجه نفس برای آنها با لتکا آب ببرند، قدغن شده و قراول گذارده پراخوت پست قدغن شده سه هفته توقیف است."(29)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب، بر جنایات و غارتهای بیشمار ارتش روسیه تزاری، محاصره اقتصادی منطقه از طرف بلشویکها، انتشار بیماری واگیردار، قحطی و خشکسالی نیز بر این مجموعه فلاکت افزوده میگردد. دولت مرکزی ایران و دستگاه اداری ولایت استرآباد، نه تنها هیچ کمک و یا همدردی به ترکمنها در آن شرایط نکردند، بلکه فرو رفتن هر چه بیشتر این ملت در بلایای طبیعی و بحرانهای اقتصادی را برای اجرای برنامه های آینده خود در منطقه مفید میپنداشتند. سند بجای مانده از مامور انگلستان در مورد این وضعیت در منطقه و نحوه برخورد آنها به این فجایع انسانی، شرح حال همگی آنها میباشد: " تراکمه طایفه داز که از گرسنگی و فقارت سلف کنجد را می خورند ... بی اندازه به طایفه یموت سخت میگذرد. اکثر که مواشی ندارند، برخی که زراعت جو و گندم داشتند امسال عمل نیامده، ابداً اسم و رسمی از غله نیست" (30) ؛ و به شیوه ای غیر انسانی و عاری از هر گونه همدردی وی توصیه میکند که : " که با این گرسنگی که حالیه گوشت اسب و شتر را می خورند، اگر فراغت برای مجازات حاصل نمایند، شرارت و اذیت کاملی خواهند نمود"! (31)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما بمصداق ضرب المثل : " غورت آچلیغنی، اِته بئلدرمئز"، ترکمنها نه دست خود را بسوی روسها و نه بسوی حکومت ایران دراز کردند. قضات ترکمن سیاستی دیگر اندیشیدند که به یک نمونه آن در سند زیر اشاره شده است : " هیجدهم ماه آپریل خبر رسید چند نفر ترکمان جعفربائی که به جنگلی خدمت آقای میرزا کوچک خان رفته بودند دستور العملی به آنها داده، پنج هزار پوط برنج ترکمانها خریداری کرده به اتفاق نمایندگان جنگل وارد کموش تپه شده اند." (32)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;1- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران، خ. آتایف، ص 19&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;2- مخابرات استرآباد، ص.781&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;3- مخابرات استرآباد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;4- مخابرات استرآباد سال 1909، ص 122&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;5- مخابرات استرآباد سال 1909، ص 135&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#333333;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;6&lt;/span&gt;- ل.ک.آرتامانف، ایران بمثابه دشمن ما در ماوراء قفقاز، تفلیس، 1889، ص37&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;7- ترکمن شناسی.م.سنجابی، ال 1828، شماره 7-8، ص 89&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;8- شفق خاور، سال 1922، سیزدهم اوت&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;9- منطقه استرآباد- بسطام ایران، ک. بندریف، ص 159&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;10- ترکمنستان ایران، ارگان کانون فرهنگی – سیاسی، شماره 30ص 3&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;11- مخابرات استرآباد، ص 8&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;12- مخابرات استرآباد، سال 1914، ص 409&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;13- "ایران شمالی". گزارش کنسولی، ص 29&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;14- مخابرات استرآباد، ص 502&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;15- مخابرات استرآباد، آپرل- 1916،ص 493&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;16- 17 مخابرات استرآباد، بیستم نوامبر 1916&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;18- آغازجنبش انقلابی سالهای 1917-1908 ترکمنستان، مجموعه اسناد. مسکو، عشق آباد، سال 1946،صفحات 119-118&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;19- ترکمنان و انقلاب،" ترکمن شناسی"، عشق آباد، سال 1927، شماره یک، ص 15&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;20- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران(قیام سالهای 1925-1917).خ آتایف،ص37&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;21- قاراش اوغلی یمود، ترکمنان و انقلاب، ص15&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;22- ترکمنان و انقلاب، قاراش اوغلی یمود&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;23- مخابرات استر آباد، بیستم نوامبر 1916 و بیست و دوم جنواری 1917، صفحات 513 – 527&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;24- مخابرات استرآباد، 22 جنواری سال 1917، صفحه 527&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;25- مخابرات استرآباد، 19 آپریل، سال 1917، ص 529&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;26- مخابرات استرآباد، ص 539&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;27- مخابرات استرآباد، ما مه سال 1918، ص 539&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;28- مخابرات استرآباد، 15 آپریل 1918، ص 592&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;29- مخابرات استرآباد،ص 548&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;30- همان منبع، ص552&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;31- 32- مخابرات استرآباد، 26 ماه سپتمبر 1917، صفحات 556 و 566 &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-115765589706796881?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/115765589706796881/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=115765589706796881&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/115765589706796881'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/115765589706796881'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-114881038551730506</id><published>2006-05-28T12:56:00.000+03:00</published><updated>2006-05-29T22:42:33.086+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تخريب آسانتر از ساختن است!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رشيد آهنگري&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a style="COLOR: #0000df; FONT-STYLE: normal; TEXT-DECORATION: none; font-tahoma: bold" href="mailto:rashid36@web.de"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;rashid36@web.de&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اخيرا در نشرية شماره 45 " گنگش" مطلبي بقلم آقاي "تورانلي " تحت عنوان « تحقيق علمي يا توهين ملي» چاپ گرديد كه آن در ضمن بلافاصله از سوي گردانندگان سايت "اركينليك" باز تكثير گرديد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در شرايطي كه امروز اكثر نيروهاي روشنفكر تركمن در خارج كشور هر يك بنوبة خود در راه ترميم و تحكيم فضايي سالم براي ايجاد و گسترش روحية تفاهم في مابين نيروهاي تركمن كه سالهاست بدلايلي مبهم و غير قابل توضيح و توجيح خدشه دار شده و خلاء ناشي از آن بعنوان يكي از عوامل جدي در ناكامي شكل گيري تشكلي مقتدر و پايدار در پيشبرد وظايف ملي اين دسته از نيروهاي تركمن در خارج نقشي مخرب و بازدارنده داشته است، در تلاشي جدي و متعهدانه گامهاي اساسي برميدارند و بخصوص نشرية گنگش كه همواره از جمله هواداران و حاميان اين راه و رسم بوده و حداقل در ممانعت از انتشار مطالبي كه هرگونه حرمت و نزاكت هم ژورناليستي و هم شخصي اشخاص را خدشه دار و مورد ضرب و شتم قرار ميدهند دقت بيشتري نموده تا همانند گذشته در اين راه يعني پيشبرد سياست سالم سازي فضا و تشويق و ترغيب ديگر برادران و دوستان دلسوز به آينده و سرنوشت ملتمان تركمن در ايران نقش فعالانه تري داشته باشد, اينگونه عبارت پردازيهاي "آقاي تورانلي" عملا در مغاير با مجموعه اين حركات قرار داشته و حاصلي جز ايجاد مسموميت فضاي رو به رشد سالم ميان نيروهاي تركمن ندارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امروز نيروهاي تركمن خارج كشور در روند پر پيچ و خم سالها تجربه موفق و ناكام، به مرحله اي از تاريخ رسيده اند كه بتوانند با بكارگيري مجموعة تجارب تلخ و شيرين خود مسائل و مشكلات خود را با متانت و با تكيه بر اندوخته هاي دانش خود با روشي سالم و اصولي حل و فصل نمايند. در اين گذرگاه سخت و طاقت فرساي تاريخ مان هر يك از ما بنوبة خود با قبول به وجود خطاها و تصحيح آن، جملگي و يا بجرئت ميتوان گفت اكثر اين نيروها راستاهاي حركتي هدفمند را شناخته و برحسب توانائيها و پتانسيل نهفته در خود به تلاشي سالم رويكرد داشته اند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه در هر مرحله از اين روند يعني در مرحله اي كه تغييرات كمي فكري بين نيروهاي تركمن به تغييرات كيفي سمتگيري داشته است دستهايي در جهت تخريب و نابودي اين روند فعالانه به ميدان آمده و در نهايت با بكارگيري روشهاي متخصصانه و مختص بخود كه هيچ قرابتي با فرهنگ و نياز امروزين زندگي ما نداشته و ندارند، تيشه بر ريشة فكر سالم سازي فضاي بحث و گفتمان بين نيروهاي متعهد تركمن در خارج ميزنند. چراكه حيات آنگونه افكار نيز در تفرق و بدبيني بين اين نيروها است. تاريخ چند سالة ما در خارج گواه بر صحت اين امر ميباشند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگر آقاي " تورانلي " خود را جدا از اين دسته نيروهايي كه حياتش از تفرق نيروها تغذيه ميكند، بداند، چه ضرورت و نيازي وي را&lt;br /&gt;اولا : به بكارگيري الفاظي مخرب و توهين آميز و يا؛&lt;br /&gt;ثانيا : درجهت تخطئه كردن شخص آقاي احمد مرادي كه برخلاف داده هاي نادرست و مغرضانة وي ايشان از جمله افراد دلسوز ي هستند كه در راه شكوفايي و رشد ملتمان تمام نيروي خود را بكار بسته است و شخصي كه بعنوان يكي از سرمايه هاي فكري ملتمان ميباشند، براي بي ارزش جلوه دادن شخص وي و مجموعة عملكرد مؤثر و سازندة ايشان به تلاشي خستگي ناپذير روي آورده است؟&lt;br /&gt;ثالثا : ترويج و تبليغ اطلاعات غيرواقعي و تفرقه آميزي مثل؛ " به تبع رهبری این سازمان، آن عده ترکمن معدود باقی مانده در صف این سازمان نیز، طبق میل و اراده رهبری سازمان اکثریت وبر خلاف منافع ملی ملت خود عامدانه چنین پدیده بزرگی در جنبش ترکمنها را نفی میکردند." (همانجا ص2) به نفع چه كسي و يا كساني بغير از جامعة تركمنهاي در خارج است؟&lt;br /&gt;متاسفانه اين فرد بجاي اينكه نوشتة خود را درجهت سازندگي و روشنگري بكار گيرند با استفاده از كلماتي همچون "آقای مرادی ید طولانی در هذیان گویی و لجاجت کودکانه ..." ، "وی پا را از حد خود فراتر گذاشته و جسارت جاهلانه خود ..." ، " هر نورسیده بی هویت در میان خود ترکمنها ..." ، "یاوه گوئی بیش نیست" و از اين نوع پسنده ها كه عملا چارچوبهاي اصول تبادل نظر را مي شكند، خود را دستخوش يكسري توهمات بي پايه ساخته است. چه بسا بهتر ميبود اگر "آقاي تورانلي" بجاي صرف نيروي خود براي استفاده از اينگونه كلمات، در جهت انتقال دانش و روشنگري نقاط تاريك تاريخ ملتمان، بخصوص پيرامون وقايع تاريخي آندوران با ارائة اسناد و مدارك معتبر تاريخي در رشد و آگاهي افكار ديگران نقشي سازنده مي داشتند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما نوشتة ايشان، با اين نوع تفكر سالهاست كه فاصله دارد. چرا كه وي اهداف غيرسازندة خود را در نوشته هايش بروشني نمايان ميسازد بطوريكه او در صفحة اول نوشتة خود فكر و اهداف حاكم برآن را چنين به نمايش ميگذارد؛&lt;br /&gt;" البته آقای مرادی ید طولانی در هذیان گویی و لجاجت کودکانه با واقعیات خارج از "ذهن کوچک"(1)، خود دارند و بهمین دلیل نیز هیچگاه از طرف کسی تاکنون جدی گرفته نشده اند. زیرا برخورد با آنها، به هفتش نیز نمی ارزید! " ( ص1)&lt;br /&gt;اگر ايشان به همين يك بند نوشتة خود حداقل خودش معتقد مي بود نمي آمد كه براي مطلب آقاي احمد مرادي كه بزعم "آقاي تورانلي"، ايشان " از طرف كسي تا كنون جدي گرفته نشده اند. زيرا برخورد با آنها، به هفتش نيز نمي ارزيد!" نقدي در هفت قسمت كه قسمت اول آن حدودا 12 صفحه ميباشد بنويسد. اين خود نشان ميدهد كه تا چه اندازه گفته ها و نظرات وي از اعتبار برخوردارميباشند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و يا "آقاي تورانلي" در بخش ديگر نوشتة خود آقاي احمد مرادي را متهم به درغگويي ميكند و مينويسد كه:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;[" ترکمنها به لحاظ پراکندگی و وجود گروهبندیهای مختلف در میان آنان" هنوز نیز، از خلقهای نادر جهان بشمار میایند". تا جائیکه " طبق آمار غیر رسمی حدود 4000 تیره و طایفه" درآن وجود دارند! حتماً همانگونه که از این " آمار غیر رسمی"، تنها خود آقای مرادی با خبر هستند، از محل زندگی آنها نیز کسی جز خود وی نمیتواند سراغی داشته باشد! زیرا اینهمه " تیره و طایفه"، که شمار آنها به هزاران هزار می رسد نمی توانند در ترکمنصحرا جای بگیرند، مگر آنکه جائی تنها برای ایستادن در این سرزمین داشته باشند!! ] (ص2)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وقتي اين سند تاريخي از طرف نويسنده و تاريخ نويس تركمنستان در مجموعة اطلاعات داده شده به "آقاي تورانلي" موجود نميباشند و يا ايشان از وجود چنين منبعي اطلاع ندارند, آنوقت ناراحتي و دغه دليهاي خود را از آقاي احمد مرادي آنهم با دشنام و تهمت در مي آورد. در اين رابطه مايلم كه توجه "آقاي تورانلي" را به سطور زير جلب نمايم: « .......... از ميان منابع ذكر شده فوق, ما حدود 4000 واژه ( منظور عناوين تيره ها و طوايف ) را اخذ نموديم. از اين ميان ما تنها بيش از نيمي ( 2300 واژه) از آنان را در فرهنگ خود وارد نموديم.................... » ( سلطان آتانيازف, فرهنگ اتنونيم هاي تركمنها, ترجمه احمد مرادي, ص.4.)&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اميدوارم، امروز كه همياري و همفكري تك تك نيروهاي دلسوز و متعهد تركمن، نياز مبرم و حياتي مردم و ملتمان ميباشند تمامي هم و تلاشمان را در جهت ايجاد فضايي سالم براي تبادل افكار و نظر بكار گيريم و از هرگونه تمايل و گرايش در خدشه وارد آوردن بر اين اساس و راستا كمال دقت را نموده و مسئولانه به آن برخورد بكنيم تا راه رشد و تعالي دانش و شناخت را هم براي خودمان و هم براي آيندگان نورس ملتمان هموارتر بسازيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-114881038551730506?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/114881038551730506/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=114881038551730506&amp;isPopup=true' title='1 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114881038551730506'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114881038551730506'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/05/rashid36web.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-114880997199454623</id><published>2006-05-28T12:48:00.000+03:00</published><updated>2006-05-29T22:42:00.926+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;از ماست که برماست&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;...&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;احمد مرادي&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a style="COLOR: #0000df; FONT-STYLE: normal; TEXT-DECORATION: none; font-tahoma: bold" href="mailto:a-moradi@foni.net"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;moradi5704@yahoo.de&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با مطالعه بخش نخست مقاله آقاي تورانلي تحت عنوان &lt; تحقيق علمي يا توهين ملي&gt; در سايت اركينليك وبا مشاهده آنگونه شيوه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نگارش كه ظاهرأ با هدف به اصطلاح نقد مقاله من ( علل و زمينه هاي فقدان تشكل سياسي مستقل در ميان تركمنها ) صورت گرفته است, راستش دچار حيرت و شگفتي گرديدم و من در اينجا بدون وارد شدن به مضمون مجموعه مسائل مطرح از جانب آقاي تورانلي بسيار مايلم كه قبل از همه توجه ايشان را تنها به چند نكته جلب نمايم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1- دوست عزيز! واقعيت اينست كه امروز ديگر در برخورد با نظرات ديگران و حتي دشمنان فكري، دوران استفاده از كلمات توهين آميز و غير مدني و شعارهاي احساسي و تهييجي با هدف منكوب كردن رقيب و رقبا سالهاست كه بسر آمده است و بكارگيري اينگونه كلمات در استدلال و اثبات نظرات و ايده ها در ميان توده عام نه تنها كهنه شده و مقبوليتي ندارد، بلكه آن به ديده تمسخر و تحقير و نقطه ضعف خاطب نگريسته ميشود. از سوي ديگر آقاي تورانلي, اين درك ديگر امروز كاملا كهنه شده است كه گناه ندانم كاريها و خطاهاي گذشته را زير شعار كي بود كي بود من نبودم به وبال سازمان اكثريت يا حزب توده انداخته و با تظاهر خود بعنوان فرشتگان و پاكدامنان بارگاه الهي, شيطان را عامل و مقصر همه گناهان بدانيم. ميزان پايبندي و وفاداري به جنبش خلق تركمن و حفظ اصالت خون تركمني نه با شعارهاي توخالي, بلكه با روند زندگي سياسي- اجتماعي و شخصي هر فرد تركمن در عمل است كه محك ميخورد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2- معمولا فردي كه در صدد برخورد و يا نقد نوشته و يا مقاله اي بر مي آيد, قبل از همه اين نكته را مورد توجه قرار ميدهد كه نقطه محوري و مضمون اصلي مقاله چيست و نويسنده در پي ارائه و يا اثبات چه نظريه و يا تزي برآمده است؟ آيا نويسنده قادر گرديده است كه با استناد به فاكتها و استدلالات مختلف به منظور خود دست يابد؟ نقاط ضعف و ناروشن اين استدلالات كدامند؟ چه نكاتي را نويسنده ناديده گرفته و يا بدانان كم بها داده است؟ و از اينگونه سئوالات. تنها در پي اينگونه حلاجي هاست كه فرد دست به قلم برده و با ارائه دلايل مستند خود تلاش ميورزد كه ايده مطرح در يك مقاله را تكميل نمايد و يا نادرستي استنتاجات آنرا روشن نمايد. در اين شيوه برخورد كه حامل اصول گفتمان و بحث سالم ميان انديشه هاست, نيازي به شانتاژ و بكارگيري واژه ها و مفاهيم غير عقلاني و احساسي وجود ندارد و هر دوجانب بحث با استفاده از توانمنديها و قدرت استدلال يكديگر ميتوانند توليد گر ايده هاي هر چه نوين تر و متكاملتري از انديشه ها و نظرات در اين و يا آن عرصه باشند. اما برخورد آقاي تورانلي با مقاله &lt; علل و زمينه هاي ...... &gt; اساساً قرابتي با اينگونه شيوه نقد مقالات نداشته و آقاي تورانلي برخلاف اصول و پرنسيپهاي علمي حاكم بر نقد نويسي و فرهنگ گفتمان سالم ميان انسانها, اولا محور اصلي و عمده مقاله را ناديده گرفته و يا درك نكرده و ثانياً آن مواردي را بعنوان بحث محوري خود از مقاله مذكور اخذ و پرداخت نموده است كه خود خواسته است و طبيعي است كه در اين بستر آن خواننده اي كه با اصل مطلب آشنايي ندارد, دچار انحراف و گمراهي گرديده و نمي تواند قاضي بيطرف اين مشاجره گردد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قدر مسلم آنكه چنين برخورد ذهني گرايانه نسبت به يك مقاله نه تنها در چارچوب نقد نويسي علمي قرار نگرفته و پاسخگوي كل مسائل مطرح در آن نمي تواند باشد, بلكه از سوي ديگر خواننده را نيز با طرح مسائل جانبي و انحرافي متوجه آن نكاتي مينمايد كه اساساً از موضوع بحث فاصله دارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خودي خود طبيعي است كه از اتخاذ چنين شيوه برخورد ناسالمي نه تنها خود نويسنده بلكه بيش ازهمه اين جامعه تركمن است كه آسيب ميبيند و آقاي تورانلي با كاربست چنين برخوردي نسبت به اين مقاله, بدين ترتيب عملا جديت و كارايي مطلب خود را صرفاً در چارچوب انگيزه هاي فردي به تنزل كشانده و عملا آنرا فاقد اعتبار و ارزش خواندن و پرداخت نمود. در حاليكه اگر آقاي تورانلي هسته اصلي مقاله &lt; علل و زمينه هاي......&gt; را كه همانا ريشه يابي علل پراكندگي و مشكلات نيروهاي تركمن در ايجاد تشكل مستقل خود بوده , محور بحث قرار داده و ديدگاههاي خود را بطور دوستانه بهمراه راه حلهاي پيشنهاديش طرح مينمود, من فكر ميكنم در شناخت اين معضل گامهاي جدي تري ميتوانست بجلو برداشته شوند. پيش كشيدن بحث انحرافي جريان عثمان آخون و عمده كردن آن, درك بررسي تاريخ بجاي بررسي تاريخي, مراجعه به قانون ماترياليسم تاريخي و حيات تركمنها در عصر حجر و سنگ و غيره ,اينها همه نكاتي هستند كه نه با موضوع اصلي مقاله &lt; علل و زمينه هاي ...........&gt; رابطه مستقيمي دارند و نه اينكه طرح آنان در اين مقطع بعنوان معضل اصلي ميان تركمنها برآمد دارد. در رابطه با جريان عثمان آخون همانطور كه آقاي تورانلي مطلع ميباشند ديدگاهها و نظرات مختلفي چه از جنبه تأييد و چه انتقادي وجود دارند و اگر آقاي تورانلي و همچنين ديگر دوستان علاقمند تركمن چون قاراحانلي و هامراق بر اين اعتقاد ميباشند كه داراي منابع قابل استناد و جديدي در اين رابطه ميباشند, من نوعي بسيار خوشحال خواهم شد كه با نظرات اين دوستان چه در غالب مقاله و يا يك كنفرانس آشنا گرديده, و هم اينكه بسياري از نكات مبهم و قابل مشاجره در اين رابطه به بحث گذارده شوند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سخن آخر و توصيه دوستانه ام به آقاي تورانلي اينست كه از پوسته نگرش بد بينانه و تنگ نظرانه به جهان خارج بيرون آمده, متد برخورد خود به ديگران و عقايد مخالف خود را مورد بازبيني مجدد قرار داده و ضمن همسان سازي خود با فرهنگ نوين و سازنده گفتمان مدني دنياي امروز, از عزلت گزيني پرهيز نموده ومجموعه توان و دانش و معرفت خود را در راه رفع فرهنگ مخرب كدورتها و بي اعتماديها و سالم سازي هر چه بيشتر فضاي ميان نيروهاي تركمن و آن مسائلي بكار گيرد كه جنبش خلق تركمن امروز با آن درگير است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-114880997199454623?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/114880997199454623/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=114880997199454623&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114880997199454623'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114880997199454623'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/05/blog-post.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-114880947179773553</id><published>2006-05-28T12:41:00.000+03:00</published><updated>2006-05-29T22:41:27.856+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;اين‌قدر احساسات قوميت‌ها را تحريك نكنيد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدير مسئول ارجمند نشريه‌ی وزين اقتصاد گلستان&lt;br /&gt;غلامحسين مظلومی عقيلی&lt;br /&gt;درود بر شما&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در شماره‌ی چهارشنبه 13/2/1385 نشريه‌ي اقتصاد گلستان، مقاله‌اي با نام «آيا تشكيل حزب قومي به مصلحت تركمنان ايران هست؟» فرستاده شده از آلمان به چاپ رسيده كه به همه‌ي گرفتاري‌ها و نداشتن فرصت شايسته، وظيفه‌ي ملي و ميهني و ايراني خودم دانستم كه پاسخگوي اين نوشتار باشم. نويسنده‌ي اين مقاله- آقاي احمد مرادي را نمي‌شناسم و نمي‌دانم كه در آلمان چه مي‌كند و با كدامين جريانات سياسي مشخص و معين بيرون از كشور، داد و ستد دارد. اما از آنجا كه بيش از20 سال است كه بر روي پديده‌ي شوم و ضد ايراني و تركيه ساخته‌ي «پان تركيسم» سرگرم پژوهش هستم و حتي پايان‌نامه‌ي دكتراي من هم پيرامون پان تركيسم مي‌باشد، اگر خودستايي نباشد، به آن درجه از پختگي سياسي و آگاهي علمي رسيده‌ام كه بوي پان تركيسم را هزاران كيلومتر آن ‌سو‌تر و از آلمان فدرال هم بتوانم احساس كنم. شايد خواننده‌ي عادي پيام نژادپرستانه و ضد ايراني و جدايي خواهانه‌ي پنهان در مقاله‌ي آقاي مرادي را درنيابد و از كنار آن به سادگي بگذرد، اما براي كسي كه حرفه‌اي اين كار است، جستار ديگري است. نخست از نام مقاله‌ي ايشان سخن را آغاز مي‌كنم؛ خير آقاي مرادي گرامي، تشكيل يك حزب قومي نه به مصلحت تركمنان ايران است و نه 70 ميليون ايراني ديگر. آيا مي‌خواهيد از تركمن‌صحرا، كه نام دقيق تاريخي‌اش دشت گرگان است – بوسني يا قره باغ ديگري بسازيد؟ آيا مي‌خواهيد فاجعه تلخ جنگ گنبد در سال 1358 را دوباره زنده كنيد؟ تشكيل حزب قومي با كدام انگيزه؟ كمترين معناي حزب قومي اين است كه من ايراني نيستم. اگر خودتان را ايراني مي دانيد - كه اميدوارم اين‌گونه باشد - جداسازي فرهنگي و فكري قوم تركمن از خانواده‌ي گسترده ايران چرا؟ آقاي مرادي مي‌پرسد كه «چرا تركمن‌ها هيچگاه داراي تشكل مستقل نبوده‌اند؟» تشكل قومي مستقل از ايران هستيد؟ آقاي مرادي آشكارا انديشه‌ي وحدت تركمن‌ها را به ميان ‌مي‌آورد: «علل اين همه پراكندگي‌هاي امروز در ميان تركمن‌ها چگونه مي‌توان توضيح داد؟» اگر از ديدگاه ايران‌گرايانه بنگريم، تركمنان بخشي از خانواده‌ي ملت ايران هستند و شعار وحدت تركمنان جهان معنايي جز ايران‌گريزي و پان تركيسم ندارد. آقاي مرادي از «تسلط رضاخان بر تركمن صحرا» سخن مي‌گويد. آيا حاكميت دولت مركزي ايران بر بخش‌هاي گوناگون كشور را مي‌توان با واژه‌ «تسلط» بازگو كرد؟ مگر قرار بود كه كشور ديگر بر تركمن‌ها تسلط پيداكند؟مگر قرار بودكه كشوري ديگر برتركمن ها ((تسلط )) پيدا كند؟ نكند آقاي مرادي هم مانند عثمان آخوند. خواهان جمهوري خلق تركمن هستند؟ همان عثمان آخوندي كه براي برپايي جمهوري خلق تركمن، دست به دامان امپرياليسم بريتانيا شد و از دولت انگلستان خواهان كمك نظامي گرديد و به سرپرسي لورن- وزير امور خارجه انگليسي نامه نوشت و تفصيل اين ماجرا را در كتاب تركمن‌هاي ايران نوشته‌ي بانو بي‌بي رابعه لوگاشوا، ترجمه‌‌ي سيروس ايزدي مي‌توان ديد. از اين پس نوشته‌ي آقاي مرادي، انگيزه‌هاي تحريكات قومي دارد و آشكار به برانگيختن احساسات ضدايراني در ميان تركمنان مي‌پردازد. از «غصب زمين‌هاي قابل كشت، عصب مراتع قومي و وصول ماليات‌هاي مستقيم» مي‌گويد. اتديشه بسته و جامد قومي را در اين سخنان مي توان ديد. رضاشاه آيا تنها به غصب زمين‌هاي تركمنان پرداخت؟ همه مي‌دانند كه رضاشاه بيش از هر قوميت‌ ديگري، به فارس‌ها ستم كرد و از ميان فار‌س‌ها، به همشهريان و هم‌ولايتي‌هاي خودش ستم كرد و بيش از هر منطقه‌اي ديگري به غصب زمين‌هاي منطقه‌اي مازندران و زادگاه خودش،سوادكوه پرداخت. اين‌قدر احساسات قوميت‌ها را تحريك نكنيد. از ديگر موارد اتهامات رضاشاه «اسكان اجباري» است. نمي‌دانم كه چگونه گروهي هم‌ ادعاي روشنفكري ونفس كشيدن در هواي مدرنيته را دارند و از پوسيده‌ترين و واپس‌گرايانه‌ترين سنت‌هاي از تاريخ مصرف افتاده‌ي قبيله‌اي و روزگار چادرنشين هواخواهي مي‌كنند. آيا آقاي مرادي در روزگار شكافته شدن اتم آرزوي زندگي چادرنشيني و قبيله اي هزاران سال پيش را دارد؟ آيا اين هم براي تركمنان ما و هم براي ديگر ايرانيان ننگ نيست كه در روزگار اينترنت،بخشي از ملت ايران مانند هزاران سال پيش در آلاچيق زندگي كنند و صحرانورد باشند؟ نكند آقاي مرادي هنور هم حسرت روزگار بيابان‌گردي تركمنان در بيابان‌هاي گرم و سوزان آسياي مركزي- روزگار چنگيز و تيمور را مي‌خورد؟ اسكان اجباري تركمنان از سوي رضاشاه يك پديده‌ي تاريخي مترقي بود كه به روزگار قبيله‌اي و چادرنشين پايان داد و آنان را وارد سده‌ي بيستم كرد. اين كار، حتي مورد ستايش پژوهشگران ماركسيست افتاد. نگاهي به كتاب تاريخ نوين ايران از پروفسور ايوانف- دانشمند روس بيندازيد و ستايش او رااز اسكان اجباري اقوام چادرنشين ايران ببينند. حتي پژوهشگران چون احسان طبري، بيژن جزني، ف. م جوانشير و… با همه‌ي نفرتي كه از رضاشاه داشتند، اسكان اجباري را پديده‌ي مترقي ناميده‌اند، زيرا به نابودي فئوداليسم سنتي و بالندگي سرمايه‌داري انجاميد. آموزش زبان فارسي به تركمنان نيز جرم بزرگ ديگر رضاشاه عنوان شده است. مگر در جمهوري اسلامي به تركمنان به زبان فارسي آموزش نمي‌دهند؟ آقاي مرادي به در رضاشاه مي‌زند تا ديوار جمهوري اسلامي بشنود. اگر از زبان فارسي و مليت ايراني نفرت داريد، چرا رضاشاه را سپر بلا مي‌كنيد؟اگرآموزش زبان فارسي جرم است ،جمهوري اسلامي ايران نيز اين جرم را انجام داده است. مرد و مردانه يگوييد كه با فارسي كه ستون يكپارچگي ايران است، دشمن هستيد. آقاي مرادي متحدالشكل كردن لباس‌ها را «فارسي‌ كردن تركمن‌ها» ناميده و باز هم كينه‌ي قومي خود را آشكار كرده است. من نمي‌دانم، درشرايطي كه در تركيه پوشيدن لباس كردي، زندان دارد و تا همين چند سال پبش، سخن گفتن به زبان كردي در كوچه‌ها و خيابان‌هاي تركيه زندان داشت، نوشتن چنين مطالبي كه تبليغات آشكار ضدايراني است را چگونه مي‌توان توجيه كرد؟ آقاي مرادي مي‌نويسد: «دادن دختر را در ميان آنان (تركمنان) تبليغ نمودند» از ديدگاه ايشان كه ذهنيت بسته‌ي نژادپرستانه دارند. البته ازدواج ميان تركمن و فارس يك جنايت است. اما ما كه تركمنان را هم‌ميهن خود مي‌دانيم، ازدواج ميان دو هم‌ميهن چه اشكال دارد؟ مگر انكه تركمنان خودشان را ايراني ندانند كه آن داستان ديگري است. ازدواج ميان قوميت‌ها در ميان آنان همدلي، دوستي و پيوند خانوادگي مي‌آفريند. جدايي‌ها را از ميان برمي‌دارد ،چرا از ازدواج ميان تركمن‌ها و فارس‌ها مي ترسيد؟&lt;br /&gt;اما كساني مانند آقاي مرادي كه به آتش دشمن ميان تركمن و غيرتركمن دامن مي‌زنند، البته بايد از اين پديده نگران باشند. اما در جايي ديگر آقاي مرادي دستش را رو مي كند و با «مليت» ناميدن اقوام ايراني، روحيات ويژه‌‌ي خودش را آشكار مي‌كند. مليت ناميدن تركمنان. به دنبال خودش برپايي كشور مستقل را مي‌آورد. آقاي مرادي از اينكه «روحيه بيگانه‌ستيزي در ميان تركمن‌ها نسبت به فارس‌ها» از ميان رفت، ناراحت است، آيا اين جز دامن زدن به كينه‌ي قومي و زمينه‌سازي براي جنگ قومي و تبديل ايران به لبنان يا افغانستان و چچن ديگر نيست؟ مگر فار‌س‌ها «بيگانه» هستند كه آقاي مرادي براي از ميان رفتن روحيه بيگانه‌ستيزي تركمن‌ها نسبت به فارس‌ها، اشك مي‌ريزد؟ اگر اين تحريك قومي و زمينه‌سازي جنگ تركمن و فارس در اين منطقه از ايران نيست، پس چيست؟ دست‌ كم براي اين جانب بيش از دو دهه درگير مسئله‌‌ي قوميت‌ها در ايران هستم، دم خروس اين سخنان آشكار است. جالب اين است كه آقاي مراد اعتراف مي‌كند كه نتيجه‌ي آموزش زبان فارسي به تركمنان اين شد كه نسل نويني از روشنفكران تركمن پديد آمدند كه «حتي تا مدارج عالي نز دست يافتند» پس چرا به آموزش فارسي اين همه دشنام مي‌دهيد؟ خودتان اعتراف داريد كه اين كار، تركمنان را ازعقب ماندگي درآورد. توجه داشته باشيد كه در آستانه‌ي انقلاب اكتبر، در سال 1917، 99 درصد تركمنان شوروي بي‌سواد بودند و وضعيت تركمنان ايران نيز همين بود. آقاي مرادي فرقه‌ي استالين ساخته‌ي پيشه‌وري خائن را «جنبش ملي، دمكراتيك در آذربايجان» ناميده است. البته با روحيات ضدايراني ايشان، پسشه‌وري و غلام يحيي دانشيان و صادق پادگان ،ملي و دمكرات هستند. درباره‌ي ماهيت فرقه ي دمكرات پيشه‌وري، هزاران سخن براي گفتن دارم كه مجال آن در اينجا نيست.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما آقاي مرادي در بند پايان مقاله آشكارا انديشه‌هاي جدايي‌خواهي را بازگو مي‌كند و شمشير بر روي يكپارچگي ايران را از رو مي‌بندد. ايشان تركمنان را «مليت تركمن ))مي‌نامد. اين اصطلاح براي كساني كه با جامعه‌شناسي سياسي آشنايي دارند، معني ويژه‌اي دارد. بر پايه‌ي منشور حقوق بشر سازمان ملل- هر مليتي حق تشكيل كشور مستقل دارد. «مليت» خواندن تركمنان،يعني اينكه آنان را از مليتي بكپارچه به نام ايران جداكرديم، به سخن ديگر آنان را ايراني نمي‌دانيم. آقاي مرادي مي‌نويسد كه «ناسيوناليسم فراگير ملي» در تركمنان پديد آمد. معني اين سخن چسست؟ بك خواننده‌ي كاركشته، بايد از لابه‌لاي هر واژه‌اي به دنبال اغراض نويسنده باشد. ايشان به ياد خاطرات خوش ماه هاي نخست انقلاب و برپايي كانون سياسي- فرهنگي خلق تركمن در گنبد افتاده است. «ناسيوناليسم فراگير ملي» تركمني،كدام هدف راهبردي- سياسي را دنبال مي‌كند؟ ايشان يادآور مي‌شود كه «يك فرصت طلايي» براي تركمنان پديد آمد. آن فرصت طلايي چه بود؟ جنگ گنبد بود يا اعلام استقلال؟ مي‌نويسد:« به رغم ايجاد يك فرصت طلايي، آن درجه از همگرايي ميان مليت تركمن … روشنفكران تركمن به علت بي‌تجربگي و… اين فرصت را جهت ايجاد يك سازمان مستقل سياسي از دست دادند» ايشان سخن پاياني را سرراست به زبان آرود. ايشان در پايان مقاله، آنچه را كه بايد بگويد، مي‌گويد و مي‌نويسد: «گرايشات وحدت‌طلبانه و پايان دادن به وضعيت پراكندگي در ميان نيروهاي تركمن وظيفه همه است. )) وحدت با كجا؟ لابد با جمهوري تركمنستان!!! و براي اين وحدت!!! «تشكيل يك تشكل فراگير سياسي مستقل به ضرورت امروزي در جامعه تركمن بدل گشته است . آقاي مرادي مي‌نويسد: «در بعضي موارد تركمن‌ها را وادار به كوچ به مناطق فارس‌نشين نموده و فارسي زبانان را به ميان تركمن‌ها كوجاندند». آشكارتر از اين نمي‌توان تجزيه‌طلبي را تبليغ كرد. آقاي مرادي، مگر زندگي درسرزمين ايران درانحصار يك قوم است ؟ مگر اقوام ايراني حق ندارند در بخش‌هاي تركمن‌نشين ايران زندگي كنند؟مگر ايرانيان خارجي هستند كه حق نداشته باشند به بخش هاي تركمن نشين بيابند؟ مگر نمي گوييم كه ايران ازآن همه ايرانيان است ؟ از سوي ديگر، زندگي تركمن‌ها و فارس‌ها در كنار هم، آنان را به يكديگر نزديكتر مي‌كند، مهر و محبت مي‌آفريند، دوستي و رفاقت ميان اين دو قوم پديد آورد. همين كه دوست ارجمند من، آقاي جرجاني نشريه اقتصاد گلستان را مديريت مي‌كند،پي آمد مهاجرت به گرگان است . چه اشكالي دارد كه تركمن و فارس همسايه و هم‌محل و همشهري وهمكار ودوست وهمكلاسي يكديگر بشوند و ديوار جدايي‌ها از ميان برود؟ براي آگاهي آقاي مرادي مي گوييم، همسايه‌ي ديوار به ديوارمن يك تركمن هست و بهترين همسايه و دوست من است. شما خواهان جدايي دو هم‌ميهن هستيد؟ آيا مي‌خواهيد كه من فارس را از هم‌ميهن تركمنم جدا كنيد؟ ما خواهان دوستي و نزديكي اقوام ايراني هستيم، مي‌خواهيم آنان را به هم پيوند بدهيم ،چرا تفرقه‌افكني مي كنيد؟ كوچ تركمن ها به مناطق ديگر ، دو خلق را به هم‌ نزديكتر مي‌كند. مهاجرت فارس ها به مناطق تركمن‌نشين نيز، فارس‌ها را با آداب و رسوم و فرهنگ و سنت‌هاي بخشي از هم‌ميهنانشان آشنا مي‌سازد. البته اين پديده براي شما كه بك تجزيه‌طلب هستيد و خواهان تكه‌تكه كردن ايران مي‌باشيد، گران تمام مي‌شود. هر دولتي حق دارد كه براي امنيت ملي كشور چاره‌انديشي كند. در همين گرگان، مهاجرت داوطلبانه و خودخواسته‌ي تركمن‌ها به گرگان،الفت و دوستي و مهرباني بي‌مانندي را ميان اين دو قوم پديد آورده است. مهاجرت فارس‌ها به مناطق تركمني نيز دوستي و برادري و محبت و پيوندهاي انساني آفريده است. مثل اينكه شما چشم ديدن فارس‌ها را نداريد، لطفاً عينك نژادپرستي را از چشمتان برداريد. مگر اين سخن مولوي را از ياد برده‌ايد: «ما براي وصل كردن آمديم ني‌ براي فصل كردن آمديم»&lt;br /&gt;آنچه رضاشاه در اين زمينه‌ها انجام داد، ضرورت تاريخ بود و جنبه‌ي جبري داشت وگرنه من شيفته و دلباخته آن مرد خشن وبداخلاق و بددهن و تندخو نيستم. در آن شرايط، هر حكومت ديگري هم كه خواهان يكپارچه نگه داشتن ايران بود، ناگزير به انجام همين كارها ميشد . با رضا شاه نبايد مطلق انديشانه برخورد كرد ، همه كارهايش بدنبود . اين اشتباهي است كه پس از انقلاب به دليل شرايط طبيعي برخاسته از فضاي آن روزها، گروهي از روي ندانستن وگروهي ديگر از روي تنگ نظري انام دادند واين اشتباه ، آسيب هاي جدي به منافع ملي ايران زد . من كينه آشتي ناپذير همه ي جدايي خواهان را از رضا شاه درك مي كنم ، زيرا رضا شاه با همه بدي هايش جلوي تجزيه ايران را گرفت خواهش مي‌كنم بيش از اين ميان تركمن و فارس جدايي و كينه‌ي قومي نيندازيد.ما بايد مهاجرت تركمنان به مناطق فارس‌نشين و مهاجرت فارس ها به مناطق تركمن‌نشين را تشويق كنيم تا اين دو قوم برادر در يكديگر تنيده شوند، تار و پود يكپارچه ي يگانه گردن . « ما را به خير تو اميد نيست،شر مرسان)) .&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در پايان آقاي مرادي تركمنان را به تشكيل كشور مستقل فرا مي‌خواند: «كشورهاي عضو اتحاديه اروپا سال به سال افزايش مي‌يابند، كشورهاي مختلف آفريقايي و آمريكايي و ديگر نقاط جهان هر روز بر سر پيمان مشتركي به توافق مي‌رسند.» مبارك است. لابد تركمنان ايران نيز با همسايه‌ي شمالي بر سر «پيماني مشترك» بايد به «توافق» برسند. از اين بهتر و پوست‌كنده‌‌تر.انديشه‌هاي آنچناني را نمي‌توان بر زبان راند. مي‌نويسند كه تركمنان ايران چرا توجه ندارند كه «احقاق حقوق در جهان متكي بر قدرت‌نمايي امروز، بدون اتحاد و تبديل شدن به يك نيروامكان‌پذير نيست» ايشان به همان «ناسيوناليسم فراگيرملي» تركمني، پيام مي فرستد كه براي آنچه كه (( احقاق حقوق )) ناميده اند ، متحد شويد و (( معقولانه ترين كار )) براي پيشبرد همان (( ناسيوناليسم فراگير ملي )) را «تشكيل يك حزب ياانجمن قانوني جهت تحقق حقوق ملي وسياسي ملت تركمن» مي‌داند. واژه‌ي «ملت تركمن» نيز براي اهل فن و كاركشتگان جهان سسياست، بار معنايي ويژه‌اي دارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مقاله‌ي آقاي مرادي، در حقيقت يك رهنمود سياسي آشكار براي آنچه كه «ناسيوناليسم فراگير تركمن» ناميده‌اند، مي‌باشد. آنچه ايشان از آلمان فرستاده‌اند، مقاله نيست؛ يك بيانيه‌ي سياسي و يك رهنمود است. ما اين را مي‌دانيم كه پس از فروپاشي اتحاد شوروي، تكه‌تكه كردن ايران به مناطق قومي، در دستور كار CIA قرا گرفت، زيرا آمريكا به ايران يكپارچه براي جلوگيري از رخنه‌ي اتحاد شوروي نياز داشت. با از ميان رفتن آنچه كه غربيان آن را «خطر شوروي» ارزيابي مي‌كردند، بكپارچگي ايران، ديگر منافع امپرياليسم را برآورده نمي‌سازد، پس CIA تجزيه‌ي ايران را در دستور كار خود قرار داد و براي پيشبرد اين امر،همان چيزي كه آقاي مرادي آن را «ناسيوناليسم فراگير ملي» ناميده‌اند،بنياد و شالوده‌ي تجريه‌ي ايران شد. مقاله‌ي آقاي مرادي يك رهنمود جزء به جزء و دقيق براي پيشبرد تجزيه‌ي ايران است كه قابل نعميم به ديگر قوميت‌ها مي‌باشد. آنچه ايشان نوشته‌اند،يك بخش‌نامه دقيق براي تجزيه ايران مي‌باشد. من از آنجا كه بر پديده‌ي پان تركيسم اشراف كامل دارم و دست‌هاي پنهان پشت اين پديده‌ي شوم را به طور كامل مي‌شناسم، وظيفه‌ي ملي و ميهني‌ام دانستم كه اين يادداشت را بنويسم و البته از نشريه‌ي وزين اقتصاد گلستان سپاسگزارم كه مقاله‌ي آقاي مرادي را چاپ كردند، زيرا به آزادي انديشه باور دارم و ديگر اينكه چاپ همين مقالات است كه ما رابه خطر بزرگي كه يكپارچگي ميهن را تهديد مي‌كند، آشناتر مي‌سازد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منبع: اقتصاد گلستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-114880947179773553?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/114880947179773553/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=114880947179773553&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114880947179773553'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114880947179773553'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/05/1321385.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-114880909697086625</id><published>2006-05-28T12:27:00.000+03:00</published><updated>2006-05-29T22:40:41.536+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;مليت ستيزی، تحت لوای تحريک احساسات قومی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;احمد مرادی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:moradi5704@yahoo.de"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;moradi5704@yahoo.de&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اخيرا در چند سايت ترکمني خارج از کشور مطلبي از آقاي مظلومي عقيلي تحت نام " اين قدر احساسات قوميتها را تحريک نکنيد " چاپ گرديد که در آن وي مقاله مرا ( علل و زمينه هاي فقدان تشکل سياسي مستقل در ميان ترکمنها) به اصطلاح نقد نموده است. من با اهتراز از هر گونه توهين و اتهام زني تنها چند نکته را فهرست وار بعرض ايشان و خوانندگان گرامي ميرسانم .&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1- قبل از همه، هر فرد روشنفکر و مدعي تحصيلات عالي که کمي با قواعد روزنامه نگاري آشنايي داشته باشد، بايد خوب بداند که نقد نويسي علمي خود داراي مراحلي است و هر نوشته اي را که در پاسخ به يک مطلب نگاشته ميشود نميتوان نقد علمي ناميد. جهت نقد و بررسي يک مقاله قبل از همه بايد مضمون اصلي مقاله را درک نمود و اينکه نويسنده در پي ارائه چه نظريه و يا تفکري است و اينکه آيا نويسنده توانسته است با استناد به فاکتها و آمارها و دلايل مختلف نظرات خود را بطور صريح و روشن ادا نمايد؟.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;گام بعدي شناخت فرد نقد کننده از موضوع بحث است و اينکه تا چه حد به مجموعه نظرات و واژه هاي مطرح در نوشته آگاهي داشته و آيا توانايي اين را دارد که با طرح دلايل و فاکتهاي خود نقاط ضعف و نارساييهاي موجود در مقاله را نشان داده و نقطه نظرات خود را ارائه نمايد؟.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها پس از اين مراحل است که شخص نقد کننده با استناد به فاکتها و استدلالات علمي تلاش مي ورزد نادرستي ايده ها و نقطه نظرات و يا کاستي هاي مقاله را روشن ساخته و نظرات خود را در يک فضاي سالم خارج از جو سازيها و تحريف نظرات ارائه نمايد. در چارچوب پيشبرد اينگونه شيوه بحث است که طرفين ميتوانند در يک فضاي سالم گفتمان انديشه ها نظرات خود را طرح نموده و در روند خود به ايده هاي بمراتب کارسازتر و متکاملتري برسند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اما متاسفانه نوشته آقاي مظلومي عقيلي در اين چارچوب نمي گنجد و اساسا ايشان مضمون اصلي مقاله مرا درک نکرده اند. از اينرو اين مقاله به هيچوجه ارزش پرداخت و نقد علمي ندارد، زيرا اين نوشته سرشار از برداشتهاي ذهني و خود ساخته بوده و در موارد بسيار زيادي به فاکتهايي اشاره شده است که منبع آنان روشن نيست و يا فاقد اعتبار علمي مي باشند. مثلا آقاي مظلومي عقيلي با استناد به کدام منبع ادعا ميکنند که نام دقيق تاريخي ترکمن صحرا دشت گرگان است، نامي که تنها پس از روي کار آمدن رژيم پهلوي بر آن گذاشته شد؟ آقاي مظلومي عقيلي بهتر بود قبل از نوشتن اين مطلب کمي در رابطه با تاريخ گذشته ترکمنها و مناسبات دروني آنان در مقاطع مختلف تاريخي و علل اينهمه کوچ نشينيها و غيره مطالعه ميکردند. علاوه بر آن، براي من تعجب آور است که فردي که پايان نامه دکتراي خود را آنهم در رشته پان ترکيسم مي نويسد از درک تفاوت زماني و مکاني ابتدايي ترين مفاهيم و واژه هايي چون طايفه، ايل، قوم، مليت، ملت، دولت، کشور و غيره ناآگاه ميباشد. برداشتهاي ذهني و ارائه تعاريف غير علمي از آنان و بر آن بستر تحريف نظرات ديگران از يک آدم مدعي داشتن دکترا و پخته سياسي و علمي بعيد است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2- آقاي مظلومي عقيلي نوشته اند که "تشکيل يک حزب قومي نه به مصلحت ترکمنان ايران است و نه 70 ميليون ايراني ديگر". مقدمتا اينرا بگويم که تشکل ( چه فرهنگي چه اجتماعي و چه سياسي) نهادي اجباري و تصنعي نيست که آنرا بدون در نظر داشت الزامات و ضرورتها و خواستهاي زمان و صرفا بر مبناي تئوريهاي خود آموخته ذهني و روشنفکري ايجاد نمود، بلکه هر تشکلي در هر مقطع زماني با هدف پاسخ و دستيابي به مطالبات معيني از سوي افرادي همفکر است که شکل ميگيرد و آن تشکلي ميتواند پايدار بماند که بتواند خود را در کل بر بستر چشم اندازهاي دورانديشانه تشکل مورد نظر و منطبق با واقعيتهاي امروز و فرداي تکامل جامعه سازگار نمايد. از اينرو هر يک از اين تشکلها بسته به مضمون و سمتگيري خود وظايف معيني را بر عهده ميگيرند و تشکيل چنين تشکلهايي از جمله تشکلهاي سياسي حق مسلم هر انسان آزاده اي است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ما بر اين اصل مسلم پايبند باشيم بايد اينرا بپذيريم که در چارچوب کشور ايران، ترکمنها نيز بمثابه جزيي از اين خانواده از اين حق برخوردار مي باشند که بسته به تمايلات و علايق خود تشکلهاي خاص خود را چه فرهنگي و چه سياسي ايجاد نمايند. بنا بر اين با توجه به توضيحات فوق امروز هيچ عقل سليمي نميتواند اينرا بپذيرد که آنهنگام که هموطنان فارس زبان ما به تشکيل انواع و اقسام تشکلها مبادرت ورزيده و مي ورزند (از نهضت آزادي گرفته تا حزب جمهوري اسلامي و مشارکت و غيره) کسي آنان را به تجزيه طلبي و غير ايراني بودن متهم نمي کند ولي به محض اينکه طرح تشکيل يک تشکل سياسي از جانب يک فرد ترکمن طرح ميشود، بلافاصله هويت ايراني بودن او بزير علامت سئوال کشيده شده و اتهام تجزيه طلبي و غيره به او زده ميشود. آيا اين يک تبعيض و تناقضي آشکار ميان حرف و عمل آن کساني نيست که از برابري و برادري و تفاهم ميان خلقهاي کشورمان سخن ميرانند؟&lt;br /&gt;تشکيل انجمنها، جمعيتها، احزاب، سازمانها و غيره نه تنها حق ترکمنها، بلکه کليه آحاد کشور است و اين امر در کليه قوانين معتبر بين المللي، در اعلاميه جهاني حقوق بشر و منجمله قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز مورد تصريح قرار گرفته است. بطور نمونه دراصل 26 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است : " احزاب، جمعيتها، انجمنهاي سياسي و صنفي و انجمن اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اينکه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نکنند. هيچکس را نميتوان از شرکت در آنها منع کرد يا به شرکت در يکي از آنها مجبور ساخت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;"&lt;br /&gt;اما در رابطه با جمله بالاي آقاي مظلومي عقيلي بايد بگويم که اگر ايشان نظر خود را به طور مستدلل بيان ميکردند و نشان ميدادند که چرا تشکيل چنين تشکلي به مصالح ترکمنها و ايران نيست من فکر ميکنم ميتوانستيم يکديگر را بهتر درک کنيم. علاوه بر آن،من در هيچ قسمت از نوشته خود از تشکيل يک " حزب قومي " سخن نگفته ام و همواره به " تشکيل يک تشکل سياسي مستقل" اشاره نموده ام و بيان اين مسئله را همانگونه که در مقاله ام بطور مفصل توضيح دادم بايد در پيوند با تجربيات تلخ گذشته و امروز فعاليتهاي سازمانهاي سياسي مختلف در ترکمنصحرا ديد. از سوي ديگر، طرح اين مسئله در شرايط امروزي در ترکمنصحرا يک ضرورت است و بنا به اعتقاد من، هم به لحاظ شرايط مادي و هم ذهني، ترکمنصحرا به آن درجه از رشد دست يافته است که بتواند مستقلا و با پرهيز از دنباله روي و حمايت از اين يا جناح حکومتي و يا احزاب مختلف، خواستهاي منطقه خود را در قالبي متشکل و منسجم در عرصه هاي مختلف فرهنگي ، اجتماعي، اقتصادي ، سياسي و غيره به جامعه ارائه نمايد. طرح اين مسئله از آنروست که بنا به تجارب گذشته و امروز، هيچيک از احزاب و سازمانهاي کشور بدليل عدم شناخت کافي از روحيات و تمايلات و خواسته هاي منطقه ترکمنصحرا قادر به انعکاس واقعي و اتخاذ تصميم مناسب در رابطه با آن نبوده و نيستند و خودي خود روشن است که تنها انعکاس برخي مطالبات توده مردم منطقه (چه ترکمن و چه غير ترکمن) از طريق روزنامه ها و يا نمايندگان مجلس که فاقد چشم اندازي روشن و برنامه اي در رابطه با آتيه ترکمنصحرا ميباشند نمي تواند به لحاظ اجرايي ضامني پيگير در تحقق حقوق انساني و مدني آنان باشد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;3- بزعم آقاي مظلومي عقيلي، گويا رضا خان تنها از برخي جنبه هاي اخلاقي دچار انحراف و قابل انتقاد بوده و از جنبه سياسي آدم مترقي و دمکرات و وطن پرستي!! بوده است. از اينرو اين حق را داشته است که جهت حفظ منافع ملي!! کشور( تو بخوان خاندان مستبد پهلوي) و رفع عقب ماندگيها ، مردم ترکمن را قتل و عام کند، روستاي سلاخ و همينطور آلاچيقهاي آنان را به آتش بکشد و در يک کلام با وحشي و بربر ناميدن ترکمنها به نابودي هويت ملي آنان روي آورد. اگر اين استدلال ايشان را مبنا قرار دهيم در آنصورت بايد اقدامات جنايتکارانه امروز آقاي جرج بوش را در عراق و ديگر نقاط دنيا که با شعار رفع عقب ماندگيها و جاري ساختن دمکراسي و مدرنيت صورت ميگيرد مورد تاييد قرار دهيم و اگر باز از اين زاويه حرکت کنيم، بايد مدافع حمله نظامي آمريکا به ايران باشيم، زيرا آقاي بوش هم دقيقا در استدلالي مشابه استدلال آقاي مظلومي عقيلي ايران را کشوري عقب مانده و فاقد دمکراسي و ناقض حقوق بشر ميداند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بر خلاف اطلاعات نادرست ايشان، رضا خان در راه بالندگي سرمايه داري اقدامي ننمود و اساسا بنيانهاي سيستم سرمايه داري در ايران در زمان محمد رضا شاه گذارده شد و رضا خان همان نظام ارباب- رعيتي را تثبيت نموده و خود را بعنوان مالک بزرگ کشور اعلام نمود، بطوريکه در پي آن اعضاي ريز و درشت خاندان پهلوي از اشرف و شمس گرفته تا غلامرضا و عبدالرضا و ديگر جيره خواران درباري صاحب هزاران هکتار زمين در ترکمنصحرا شدند. خارج از آن ، اين واقعا عجيب است که يک فرد تحصيل کرده امروز پس از گذشت سالها و با وجود انتشار مقالات و کتب و اسناد مختلف در خصوص تاريخ گذشته ترکمنها در ترکمنصحرا از يکسان گرايي غصب صدها هزار هکتار زمين در ترکمنصحرا و چند هکتار زمين در سواد کوه صحبت کند. شستن روي جنايتکاران و وطن فروشاني چون رضا خان و هيتلر و غيره تحت نام حفظ منافع ملي و تماميت ارضي امروز ديگر خريداري ندارد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;4- در رابطه با مسئله دوستي و رفاقت و مضرات جدايي ميان خلقهاي کشورمان بايد مسئله رابطه فردي با همسايه را از حقوق ملي يک خلق جدا نمود و نميتوان مناسبات مثلا يک فرد ترکمن و مثلا يک فارس را به کل جامعه تعميم داد. من بر خلاف آقاي مظلومي عقيلي نسبت به اين مسئله نه احساسي، بلکه منطقي و از زاويه شرايط تعميق نزديکي و پيوند بيشتر خلقهاي کشوربرخورد ميکنم و چون خودم به يکي از مليتهاي غير فارس ايران تعلق دارم، لذا زاويه برخورد من نسبت به مسئله ملي و سياستهاي حکومتهاي وقت در رابطه با حقوق مردم و همينطور ساختار سياسي- اقتصادي کشور با ايشان بسيار متفاوت است. ايشان خواهان احياي نظام سلطنتي در ايران هستند، من خواهان يک حکومت غير متمرکز و شرکت برابر حقوق و مستقيم تمامي مليتهاي ساکن ايران در اداره امور کشور هستم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي ايشان زبان فارسي تنها و تنها يک وسيله ارتباطي است ولي براي من غير از جنبه ارتباطي مشروط آن جنبه سياسي داشته و تا مادامي که در کشور شرايط برابر حقوقي براي همه زبانها تامين نگرديده باشد، حفظ زبان مادري اصلي ترين عنصر بقاي هويت ملي بشمار مي آيد. مسئله ازدواج ترکمن و غير ترکمن و ممنوعيت اجباري زنان ترکمن در پوشيدن لباس ترکمني هم دقيقا در اين چارچوب ميگنجد و آقاي مظلومي عقيلي در رابطه با اهداف سياستهاي آسيميلاستي رژيم پهلوي يا خود را به سادگي ميزنند و يا اينکه مردم ترکمن را ساده گير آورده و ابعاد سياسي و ضد بشري اين سياست را متوجه نيستند.البته ايشان اين مسئله را درک نخواهند کرد، زيرا که وي از همان دوران کودکي در خانه و مدرسه و محله و ادارجات و غيره بزبان مادري خود يعني فارسي صحبت کرده و مانند يک ترکمن هرگز تحقير نشده و سرکوفت نخورده است. من خيلي مايل بودم که بدانم اگر روزي خواهر و يا مادر آقاي مظلومي عقيلي را به اجبار وادار ميکردند که به جاي پوشيدن لباس زيباي محلي شان مثلا لباس عربي بتن کنند چه احساسي به ايشان دست ميداد؟ آيا بازهم از الطاف ملوکانه و مترقيانه رضا خان سخن ميراندند؟ بنا بر اين طبيعي است که با وجود چنين وضعيتي در هر جامعه اي مسئله دوستي و نزديکي " اقوام " شکننده بوده و هر آن در معرض تهديد قرار دارد. توصيه ام به آقاي مظلومي عقيلي اينست که بجاي طرح اينگونه عبارات شعارگونه و ستون يکپارچگي ناميدن زبان فارسي به اين مسئله بپردازند که چرا امکانات رشد و شکوفايي براي ديگر زبانهاي غير فارس در ايران و تدريس آنان در مدارس که در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز آورده شده است مهيا نمي گردد؟&lt;br /&gt;سئوال من از ايشان اينست که چرا نبايد در جامعه آن امکانات و امتيازاتي که براي زبان فارسي بمنزله شرط برخورداري از يک زندگي با آتيه و تضمين شده طرح ميگردد براي ديگر زبانهاي غير فارس امري ناممکن و دست نيافتني باشد؟ و چرا مثلا يک ترکمن نميتواند و نبايد با تکيه و بهره برداري از زبان ملي خود به همان امکانات و مزاياي يک زندگي خوب و شرافتمند دست يابد؟ آيا بزعم آقاي مظلومي عقيلي زبان فارسي از آنچنان توانمندي و قابليتي برخوردار است که ديگر زبانها از توانايي مقابله و يا برابري با آن عاجز بوده و سرنوشت آتي مليتهاي ديگر با اين زبان گره خورده است؟ و يا اينکه زبان فارسي به لحاظ واژه ها و ساختار دستوري خود از آنچنان نظم و باري برخوردار است که ديگر زبانها از اين لحاظ بمراتب عقب مانده تر از آن هستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر کس که اندک آشنايي با علم زبانشناسي و قواعد ناظر بر آن داشته باشد ميداند که چنين نظريه اي هرگز پايه علمي نداشته و ندارد و بالعکس علم زبانشناسي برآنست که هيچ زباني بر زبان ديگر برتري نداشته و پيچيده ترين مفاهيم و واژه هاي علمي را در هر زباني ميتوان با استفاده و بازتوليد مجموعه واژگان زباني آن زبان خلق نمود. بر اين اساس روشن ميگردد که مخالفت با سياست تبليع يک زبان که البته به معناي مخالفت با مليت حامل آن زبان نيست، صرفا از جنبه قائل گرديدن حقوق برابر براي ديگر زبانها و دادن امکان رشد به ديگر مليتهاست. آقاي مظلومي عقيلي قبل از اينکه از دوستي و نزديکي مردم ترکمن و فارس صحبت کنند بهتر است اين امر را مورد مطالعه قرار دهند که چگونه ميتوان احساس تعلقيت يک ترکمن را به خانواده بزرگ جامعه ايران بيشتر تقويت نمود؟ مردم ترکمن چه خواسته هايي دارند؟ چرا يک ترکمن از حق کانديد شدن براي مقام رياست جمهوري محروم است؟ چرا بخش اعظم مسئوليتهاي دولتي در ترکمنصحرا به غير ترکمنها تعلق دارد؟ چرا جلوي دامن زدن به اقدامات ضد سني و ترک ستيزي در کشور گرفته نمي شود؟ چرا بر خلاف شعارهاي وحدت طلبانه و برادري ميان شيعه و سني هنوز هم که هنوز است به مقدسات و اعتقادات مذهبي سني مذهبان توهين ميشود؟ و غيره. ايشان مطمئن باشند که تنها با تامين اينگونه خواسته ها و احترام به حقوق اوليه انساني است که يک ترکمن احساس خواهد نمود که به خانواده اي تعلق دارد که در آن همه برابر حقوق بوده و تبعيضي وجود ندارد .&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها در چارچوب حل و تحقق اين مسائل و معضلات است که ميتوان مسئله زندگي غير ترکمنها در ترکمنصحرا و همينطور ازدواج ترکمن و غير ترکمن و از اين دست مسائل را به بحث عملي گذارد. بنا براين بر خلاف نظر ايشان، اين نه زبان فارسي، بلکه تامين شرايط کاملا عادلانه و برابر حقوق براي همه اهالي کشور جدا از مذهب و فرهنگ و زبان و مليت در جامعه است که مانع از بروز و رشد تفکرات جدايي طلبانه گرديده و وحدت و يکپارچگي جامعه ايران را تضمين ميکند .از اينرو آقاي مظلومي عقيلي همانطور که مي بينيد مسئله به سادگي نگرش شما نيست و بر خلاف همه انگهايي که شما بمن زديد من نه تجزيه طلب هستم و نه نژاد پرست و نه اينکه ضديتي با زبان فارسي و هموطنان فارس زبان دارم . بلکه همواره تلاشم اين بوده و است که در راه جامعه اي برابر حقوق و سالم و متحد حرکت کنم و مجموعه مقالاتي که در اين رابطه نوشتم شاهد ادعاي آن ميباشند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با ممنوعيت لباس کردي در ترکيه هم بايد بگويم که اين امر اساسا صحت ندارد و عليرغم وجود اشکالاتي در سياستهاي حکومت ترکيه نسبت به کردها شما فراموش کرديد اشاره نماييد که در ترکيه آقاي کنعان اورن از رؤساي جمهور سابق خود يک کرد بود.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;5- آقاي مظلومي عقيلي اشاره نموده اند که در آستانه انقلاب اکتبر حدود 99 درصد مردم ترکمن بيسواد بودند، اين درست است و لي ايشان فراموش کردند بنويسند که ارمغان حکومت رضا خان و حکومت شورايي ترکمنستان براي ترکمنها چه بوده است. براي اينکه به اطلاعات ايشان بيفزايم و براي اينکه با وي بزبان آمار و فاکت صحبت کرده باشم، اطلاعاتي را دررابطه با اقدامات دولت ترکمنستان شوروي که او از آن متنفراست در اختيارشان ميگذارم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"در ترکمنستان شوروي تا قبل از انقلاب اکتبر 1917 حدود 98 درصد مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند ولي با اقدامات حکومت شوروي سيماي زندگي مردم ترکمن در تمامي عرصه ها تغييري بنيادي يافت. امر بيسوادي در اين جمهوري سالهاست که ريشه کن شده است. اگر در سال 1939، از هر 1000 نفر، 78 تن داراي تحصيلات متوسطه بودند، اين رقم بهمان نسبت 1000 نفر در سال 1986 بالغ بر 902 نفر گرديد. اگر تعداد کادرهاي علمي در سال 1960 بالغ بر 1836 نفر بود، اين ميزان در سال 1986 به 5467 نفر ارتقا يافت و جالب آنکه حدود 2164 نفر از اينان را زنان تشکيل ميدادند که در ميان آنان از جمله 16 پروفسور، 22 دکتر علوم و 611 نامزد دکتراي علوم وجود داشتند. در سالهاي 1986 حدود 11382 پزشک وجود داشت که 6762 تن از آنان را زنان تشکيل ميدادند. " ( دايرة المعارف بزرگ ترکمنستان شوروي، عشق آباد،1987).&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما آقاي مظلومي عقيلي که خود را فردي محقق و پژوهشگر ميدانيد آيا ميتوانيد بطور آماري بما نشان دهيد که رژيم پهلوي مدافع شما در عرصه آموزشي و فرهنگي چه دستاوردهايي غير از تلاش براي نابودي فرهنگ و زبان و ادبيات ديگر مليتهاي غير فارس داشته و در راه از ميان بردن بيسوادي چه اقداماتي کرده است؟&lt;br /&gt;جاي تاسف آنکه اين واقعيت اسفبار و معضل در جامعه ما هنوز هم امروز ادامه دارد و بنا به اظهارات اخير برخي مسئولان جمهوري اسلامي ، در حال حاضر حدود 13 درصد مردم کشورمان بيسواد هستند ( اين رقم در ايام حکومت رژيم پهلوي بمراتب بالا بوده است) که 6 درصد آنان را افراد زير 40 سال تشکيل ميدهند و هنوز هم که هنوز است مسئله مبارزه با بيسوادي همچنان از نگرانيهاي اصلي حکومت است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;6- در لابلاي نوشته آقاي مظلومي عقيلي آدم به جملاتي برخورد ميکند که طرح آنان را از سوي يک فرد مطلع و مدعي مورد ترديد قرار ميدهد. بدون اينکه قصد تفسير آنان را داشته باشم تنها بخشهايي از اين تحليلهاي خود ساخته ايشان را در اينجا مي آورم و از وي خواهشمندم که در خلوتگاه شب يکبار ديگر آنان را مطالعه کرده و با همان نوشته جمع بندي شده و مختصر من مورد قياس قرار دهند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;- " اگر خود ستايي نباشد، به آن درجه از پختگي سياسي و آگاهي علمي رسيده ام که بوي پان ترکيسم را هزاران کيلومتر آن سو تر و از آلمان فدرال هم بتوانم احساس کنم. "- " شايد خواننده عادي پيام نژادپرستانه و ضد ايراني و جدايي خواهانه پنهان در مقاله آقاي احمد مرادي را در نيابد و از کنار آن بسادگي بگذرد. "- " کمترين معناي حزب قومي اين است که من ايراني نيستم. "- " شعار وحدت ترکمنان جهان معنايي جز ايران گريزي و پان ترکيسم ندارد. "- " نوشته آقاي مرادي انگيزه هاي تحريکات قومي دارد و آشکار به بر انگيختن احساسات ضد ايراني در ميان ترکمنان مي پردازد."- " از ديدگاه ايشان که ذهنيت بسته نژاد پرستانه دارند البته ازدواج ميان ترکمن و فارس يک جنايت است. "- " ايشان ترکمنان را مليت ترکمن مي نامند. اين اصطلاح براي کسانيکه با جامعه شناسي سياسي آشنايي دارند معناي ويژه اي دارد. "- " با رضا شاه نبايد مطلق انديشانه برخورد کرد، همه کارهايش بد نبود. اين اشتباهي است که پس از انقلاب به دليل شرايط طبيعي بر خاسته از فضاي آن روزها، گروهي از روي ندانستن و گروهي ديگر از روي تنگ نظري انام دادند و اين اشتباه آسيبهاي جدي به منافع ملي ايران زد. "- " مليت ناميدن ترکمنان بدنبال خويش بر پايي کشور مستقل را مي آورد. بر پايه منشور حقوق بشر سازمان ملل، هر مليتي حق تشکيل کشور مستقل دارد. مليت خواندن ترکمنان يعني اينکه آنان را از مليتي يکپارچه بنام ايران جدا کرديم، به سخن ديگر آنان را ايراني نمي دانيم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt; "&lt;br /&gt;من در رابطه با مجموعه اين اظهار نظرات و برداشتهاي ذهني آقاي مظلومي عقيلي چيزي نمي گويم و قضاوت عادلانه آنان را به خوانندگان واگذار ميکنم، اما مايلم که يک نکته را بعرض آقاي مظلومي عقيلي برسانم. اين درست است که بر پايه منشور حقوق بشر سازمان ملل، هر مليتي حق تشکيل کشور مستقل دارد ولي اين بدان معنا نيست که همه مليتهاي جهان مي بايست و الزاما دولت مستقل خود را تشکيل دهند. اين تنها بعنوان يک حق بدانان داده شده است و اشکال آقاي مظلومي عقيلي در اينست که از واژه ها تعريف علمي درستي نداشته و آنان را به ميزان درک و برداشت خود تعبير کرده اند. علاوه بر آن، جهت اطلاع ايشان بايد بگويم که بر اساس قرارداد 2625 ( فصل 25) و بيانيه وين سازمان ملل در 25 ژوئن سال 1993 در مورد حق جدايي و استقلال آمده است که " حق جدايي و استقلال موقعي قابل پذيرش است که گروهي منسوب به خلق در يک دولت تحت شرايط طاقت فرسا و فجيعانه باشد- مانند اينکه تحت تسلط و حاکميت نقض آشکار حقوق انساني باشند و از دولت مربوطه انتظار عمل و تعهد به حقوق بشر منتفي باشد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt; "&lt;br /&gt;7- در خاتمه خطاب به آقاي مظلومي عقيلي بايد بگويم که نوشته جمع بندي شده و بسيار مختصر من در هفته نامه اقتصاد گلستان اين درک را در من نوعي تداعي نمود که آن براي شما فرصتي بود که کينه و نفرت خود را بمردم ترکمن و بويژه ترک زبانها نشان داده و مجموعه نظرات شما آشکار نمود که تا چه حد به حقوق دمکراتيک و انساني ديگر مليتهاي غير فارس ساکن ايران معتقد ميباشيد. از شما خواهشمندم که با نوشتن اينگونه مطالب بيش از اين ذهنيت ديگر مليتهاي کشورمان را نسبت به ترکمنها مغشوش نکنيد. شما بجاي نگاشتن اينگونه مطالب احساسي تلاش کنيد که در حق نقش ترک زبانها در تاريخ ايران و بويژه شکوفايي زبان فارسي در ايام حکومت آنان مطالعات بيشتري داشته و در رابطه با وقايع تاريخي منابع مختلفي را مطالعه کرده و مورد قياس قرار دهيد. توصيه ام بشما اينست که بجاي اتهام وارد آوردن بديگران و فکر کردن بجاي آنان قبل از همه تلاش کنيد که منظور ديگران را درست بفهميد و قبل از قلم زني، تجربيات ديگر کشورها را مورد مطالعه قرار داده و تمامي تلاش و دانش خود را در آن راهي بکار گيريد که بتواند شعار " ايران از آن همه ايرانيان است" را بطور واقعي متحقق سازد.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/28620236-114880909697086625?l=dagdan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dagdan.blogspot.com/feeds/114880909697086625/comments/default' title='Kayıt Yorumları'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=28620236&amp;postID=114880909697086625&amp;isPopup=true' title='0 Yorum'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114880909697086625'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/28620236/posts/default/114880909697086625'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dagdan.blogspot.com/2006/05/moradi5704yahoo.html' title=''/><author><name>DAGLARA</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01147079591936078939</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='25' src='http://bp1.blogger.com/_2Ax9fC3hl0U/Rh0IMUgdboI/AAAAAAAAAAc/E4WxiOJ5y3A/s320/%D8%AA%D9%88%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-28620236.post-114841248545832027</id><published>2006-05-23T22:26:00.000+03:00</published><updated>2006-05-29T22:37:34.190+03:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تحلیل علمی یا توهین ملی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قسمت اول&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;:&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اخیراً، آقای مرادی در یکی از سایتهای خارج از کشور، مقاله ای تحت عنوان،" علل و زمینه های فقدان تشکل سیاسی مستقل در میان ترکمنها( یک بررسی اجمالی – تاریخی)، را بچاپ رسانیده اند و در آن با خود فریبی بی نظیری به دلایل فقدان عینی که هفده سال قبل، مستقل از اراده خود وی و دیگر بدخواهان ملت ترکمن بوجود آمده بود، پرداخته اند! البته آقای مرادی ید طولانی در هذیان گویی و لجاجت کودکانه با واقعیات خارج از "ذهن کوچک"(1)، خود دارند و بهمین دلیل نیز هیچگاه از طرف کسی تاکنون جدی گرفته نشده اند. زیرا برخورد با آنها، به هفتش نیز نمی ارزید!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این میان از سوژه های مورد پسند آقای مرادی، همیشه اعلام چندین باره مرگ، " کانون، مرحوم بزرگوار"، بوده است. غافل از اینکه اعلام مرگ چندین باره یک جریان، خود فی نفسه حکایت از زنده بودن آن دارد. زیرا، مرگ مرده را تنها یکبار اعلام میکنند! اما، اینبار وی پا را از حد خود فراتر گذاشته و جسارت جاهلانه خود را تا حد توهین به ملت ترکمن و تخطئه جنبش ملی – دمکراتیک آن با توسل به قلب حقایق تاریخی، با اتکاء به سطح نازل شعور سیاسی به عاریت گرفته شده خود از احزاب سوسیال – شوونیستی ایران، سازمان اکثریت، رسانیده اند. امریکه تاکنون هیچ شوونیست حاکم و غیر حاکم در ایران، علناً جراًت و شهامت دست زدن به این اقدام توهین آمیز را در خود نیافته بوده است. از اینرو این مسئله برای هر ترکمن آگاه و پایبند به حیثیت و هویت ملی خود، امریست غیر قابل اغماض و قابل بررسی نقادانه و برخورد!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تحلیل تاریخی با کدام پایه نظری؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پایه نظری آقای مرادی در تحلیل به اصطلاح علمی – تاریخی خود از، " شیوه زیست گذشته ترکمنها،" بر برداشتی ساده گرایانه از ماتریالیسم – تاریخی و سعی وی در زورچیان کردن تاریخ ملت ترکمن در این کلیشه نادرست تاریخ سازی قرار دارد. بدین معنا که وی بدون هیچگونه توجه ای به شیوه تولید آسیائی و تمایزات تاریخی تکامل آن در میان هر یک از ملتهای این منطقه وسیع از جهان، با ورود از زاویه ای نادرست به مقوله، برای اخذ نتیجه ای نادرستتر از آن، دیدگاه ساده انگارانه دترمینیسم تاریخی گذار خودبخودی جوامع از فراماسیونی به فراماسیون دیگر را سنگ پایه تحلیل به اصطلاح تاریخی خود از مناسبات اجتماعی – اقتصادی جامعه ترکمن قرار داده است. وی با برداشتی سطحی حتی از این دیدگاه که مدتهاست کارایی و صحت خود را در علم و عمل از دست داده است، می نویسد: " بنابه شواهد تاریخی، مناسبات سیاسی – اقتصادی حاکم بر جامعه ترکمنها در دوران ماقبل سرمایه داری عمدتاً بر شیوه خودکفائی اقتصادی دامداری – کشاورزی و بنوعی بر نظام اشتراکی استوار بوده، که نمیتوان بطور مطلق و کلاسیک در چارچوب تعاریف و مختصات فرماسیونهای متداول شناخته شده تاریخی گنجاند"!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طبیعی استکه چنین چیزخارج ازشعور بشری و تکامل تاریخی جوامع انسانی را که از "شواهد تاریخی" آن نیزتنها خود آقای مرادی خبردارند، نمیتوان با هیچ منطقی توضیح داد و در هیچ " فراماسیون های متداول شناخته شده تاریخی"، نیز گنجانید! زیرا، آقای مرادی، نه به تفاوت ماهوی و بنادین فرهنگ اشتراکی با "نظام اشتراکی"، پی برده اند و نه به ارزشهای پایدار یا دیرپا، در روبنای جامعه و نه به استقلال نسبی و نقش فعال و تاثیرگذار روبنا بر زیر بنای جامعه، حداقل آشنایی را دارند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;روحیات والای کمک و همیاری اجتماعی و انسانی در یک جامعه، بهمراه اعتقادات دینی، پندارها و احساسات، ذوق و سلیقه های متفاوت گروههای انسانی، در یک فراماسیون اجتماعی، در ضمیر ناخودآگاه و بصورت تداوم عادات ارثی، مقوله روان اجتماع، نام گرفته اند که بهمراه زبان، علم، ادبیات و هنر، سیر عادی و تکاملی خود را مستقل از فراماسیونهای اجتماعی – اقتصادی می پیمایند و چون زائیده نظام اجتماعی خاصی نیستند، در عین تاثیر پذیری از آنها در صورت تغییر فراماسیونها نیز به حیات خود ادامه میدهند. بنابراین، مقوله فرهنگ اشتراکی که در مقوله روان اجتماع جای دارد، با "نظام اشتراکی" دو مقوله کاملاً متفاوت میباشند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اصولاً، روبنای هر جامعه معین، پدیده بسیار بغرنجی میباشد که هم اندیشه ها، موازین اخلاقی، فضایل و خصائل بشری و&lt;br /&gt;نهادهایی از جوامع کهنه را در بر میگیرد و هم فرهنگ و نهادهایی را که بر اساس زیر بنای اقتصادی جدید که بر بنیان پایه جدیدتری پدید آمده اند، در خود حفظ، غنا و محتوای ژرفتری می یابند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;ر&lt;/span&gt
